مطلقه گرایان «راسیست» زیر نقاب «میلیگرایی»!

۲۰۲۳/۰۷/۰۷

مطلقه گرایان «راسیست» زیر نقاب «میلیگرایی»!

 یادداشت نویسنده: این متن به تأریخ ۱۲ ماه می ۲۰۲۳م تحریر یافت. بنابرمصروفیت به نشر ارسال نشده است.

یکی از دوستان خبر داد، که کسی با نام “قاسم باز” در سایت “افغان جرمن آنلاین” کدام نوشتۀ خود را که با این کلمات آغاز نموده، منتشر ساخته است: «در ترا میګویم دیوار تو بشنو. داکتر یوسفی راست ګفتند، مربی داری مربا بخور. اګر بنویسم می رنجد و اګر نه نویسم می رنجم.!». عجیب است، که این شخص، قادر است، مغز دیگران را بخواند و می تواند دریابد، که چه گفته، چه می گوید و در آینده هم چه خواهد گفت. یکی از عوامل فاصله گیری این نویسنده از “سایت افغان جرمن آنلاین”،  در “تندنس های” مشهود اتهام بستن به دیگر اندیشان، و تراکم افراد معلوم الحال، با تندنس های “راسیستی” در تحت نام موضعگیری «میلیگرایی»، و برداشت های نا سالم برخی از گردانندگان، “سایت افغان جرمن آنلاین” مسبب شده است. همه می دانند که این نویسنده، ارسال مقالات و همکاری قلمی را با «افغان جرمن آنلاین» از سالهاست که قطع نموده است. وقتی آن دوست، متن مکمل نوشتۀ “قاسم باز” را فرستاد، موضوع، تعجب برانگیز شد، در قدم اول، فهمیده نشد که هدف  اصلی این «آقای قاسم باز» چه بوده است؟ واضح نمی گوید که آنچه را که “داکتر یوسفی” راست گفته باشد، چه باید بوده باشد؟ اگر “راست” بوده است، پس این کنایه ها و آب کثیف پاشیدن ها برای چیست؟ از جانب دیگر این شخص “قاسم باز” کیست که چنین مشکلی دارد؟ نویسنده این شخص را نه در زندگی دیده است و نه هم با او سروکار داشته است. این حق تجاوز از سرحد آداب معاشرت، از کجا برایش داده شده است. این نویسنده، ممکن یکبار کدام نوشتۀ او را مرور کرده باشد. تا جائی که حافظه کار می دهد، گفته می شد که این “قاسم باز”، در زمان”جمهوریت”، “څارنوال” بوده است. عجیب است، به حیث “څارنوال” باید به حد اقل اساسات حقوقی و احترام به کرامت انسانی و مراعات آداب معمول انسانی، توجه می داشت. به این دوران کاری او هم در ذهن نویسنده علاقمندی وجود ندارد. پس چه چیز این “مردکه” را وادار به نشر این چنین کلمات ساخته است، که معادل توهین و تهدید است.

اگر انسان به چنین افراد، جواب بالمثل بدهد، در حقیقت انسان، خودش را به آن سطح، پائین می آورد. آدرس فعلی “قاسم باز” را آن فرستندۀ متن، «امریکا” ذکر کرده است. برای این چنین «کرکترها» باید، در جامعۀ امریکا این امکان وجود می داشت، تا بیمۀ صحی برایش، یک چند ساعت را برای معالجۀ «روحی»، تمویل می کرد. بخصوص اینکه که خانوادۀ او و امثالهم، در نقش «چپراستی های وفادار» در مرحلۀ حساس تأریخی کشور ما، خدمات ارزشمندی به “دیپلوماسی” کشور بزرگ “ضد کمونیستی” انجام داده اند. (تصاویر از دوران «رهبر» آنها، گواهی می دهد.)چندی قبل وقتی این نویسنده، هم چنان از یک مقالۀ، یک نویسندۀ افغان با نام “شیر ساپی” که بدست نشر سپرده بود، و با  کلمات «قیام نظامی۵۷ » عنوان داده بود، اقتباس نموده است، و ضمن آنکه در مورد محتوای خبر، که یک واقعۀ تأریخی ۴۵ سال قبل بوده است، حکایت می کند، کسی با نام مستعار “گلاب زوی” احتمالاً از آدرس “جعلی”، به تخریبات خود علیه این نویسنده متوسل گردیده است. در مقالۀ یاد شده، ذکر شده است که  در وقت وقوع آن حادثه، نویسنده خود در آلمان بوده است، بلی، این درست است، که از حادثه به ابتکار یک محصل ریاضی، تبعۀ هندوستان، اطلاع می یابد. این “گلاب زوی” در حقیقت کسی بوده است، که با شناخت از “نویسنده”، مطالبی را ذکر می کند، که حتی  فهم ناقص او  و عدم درک او از تفاوت میان، تحصیل اساسی در یک رشته  که به نام تحصیل رسمی یا “ستندرد” نیز یاد می کنند، با “تخصص” برملا می سازد. این شخص با فضای پوهنتونی در اروپا و بخصوص در آلمان، “آگهی” لازم نداشته است، که خودش را نزد نویسنده افشاء ساخته است. خلاصه اینکه این فرد برای نویسنده شناخته شده است. او با یک عالم قهر و غضب می نویسد و در تمام وقت مانند دیگران از “خلق و پرچم” نام می برد. این همه نسبت ها و انسانها، با نویسنده چه ربطی دارد؟ او چنین تذکر می دهد: «آقای اکبر یوسفی گرایشات چپی خویش را در عنوان که انتخاب نموده اند»(آیا قوس گیمه را دیده است؟: نویسنده) « به بسیار خوبی به نمایش گذاشته اند. با خواندن عنوان  «قیام نظامی ۵۷» با یک استفراق جانانه پی.د.ف مضمون ایشان را بلافاصله بسته نموده یک چند دشنام و نفرین به قیام کنندگان نظامی ۵۷ نثار نموده و لعنت خدا را به اراذل ای انداختم که ما را به این حال و روز رساندند. آقای دوکتور که دست تان کج جوش خورده و به پنج لسان دنیا بلد هستید و در ۴ رشته تخصص دارید و در یک رشته هم کار نکرده اید طوریکه نوشته بودید، باید عنوان را چنین مینوشتید اگر احترام به ملیون ها شهید میداشتید و سرمنشاء این همه بدبختی را از ۷هتم ثور ۵۷ میدانستید. کودتای خونین هفتم ثور ۵۷ اوباشان و اراذل پرچم و خلق، سرمنشاء بدبختی ملت افغان». به به، چه عقل و خرد و چه اخلاق. خوانندگان محترم خود قضاوت کنند، نویسنده فقط آنچه را می نویسد که خود فکر می کند و لازم به نوشتن، تشخیص می کند. “ورنر هایزنبرگ” که به عمر نزدیک به بیست سال مفتخر به دریافت جائزۀ “نوبل” گردیده بود، می گفته است که: «... مغز ما طوری ساخته شده است که طبیعت را فهمیده می تواند…»  بناءً این نویسنده با درک خودش از ماحول خود و از طبیعت می نویسد، او نمی تواند از مغز دیگران بخواند و هم نمی خواهد، در خدمت دیگران، خلاف خواست خود، باشد. در قدم  اول عنوانی را که این نویسنده انتخاب نموده است، در قوس گیمه؟ (« …») گرفته شده است. عنوان، «نقل» شده است. نه اینکه خود در ترکیب کلمات، دست زده باشد.

باز این حق انسانی هر کس است. از جانب دیگر با شنیدن این کلمات او، شنونده را به دوران “تفتیش عقاید” ( در هسپانیه، در اواخر قرون اوسطی و ایام آغاز عصر جدید) در اروپا، می برد. ما در کجا زندگی می کنیم و این همه، حمله ورهای زیر پوشش کیانند و عقاید انسانهای کشور ما را برای چه دستگاه ها و در بدل چه سطح ممکن معاشات، تشخیص می کنند؟ آیا یک نویسنده می تواند چنان جملاتی را شعار وار و آنهم برای قبول همه، هرجا تکرار کند، که هزاران شخص را به سویۀ شخص خود و در تابعیت خود می خواهند؟ حتی تذکر می دهد که گویا نویسنده در هیچ یکی ازین رشته ها، کار نه کرده است. اول به او چه؟ آیا او فهمیده است، که تحصیل «پوهنتونی» حتماً برای هر کس و در همه حالات و برای یک «شغل» و یا وظیفۀ مشخص، صورت نمی گیرد، بلکه تحصیل علم، قابلیت انسان را در تفکر و منطق ارتقاء می بخشد. شغل بعدی را انسان در یک جامعه، برای امرار حیات در وقت ضرورت انتخاب می کند و آنچه را انتخاب می کند، که عرضه شده باشد. به عبارت دیگر، کاری را انتخاب می کند که دسترسی به آن ممکن باشد، تا راه زنده ماندن را برایش فراهم سازد. ثروتمند نبودن جرم نیست. مهم اینست که انسان در کجا، برای چه زمان، زنده گی می کند و از کدام مهارت کاری انسان، کار گرفته می شود. در بدل کار خود مزد بدست می آورد. این هم مربوط به شخص است، که در حیات روزمره، در چه سطح امکان زنده گی برایش میسر می گردد که، خودش خود را در آن شرایط باید عیار سازد. اما این فضول مستعار نویس و متعرض، این چنین اطلاع هم  نمی دهد که اگر او و یا کس دیگری، برای امرار حیات نویسنده، پول خیرات فرستاده باشد، شمارۀ بانکی را باید افشاء می کرد. اما همه چیز را کنار می گذارد و، طوری که خود ادعا کرده است، فقط با دیدن عنوان، بدون اینکه متن نوشتۀ این نویسنده را مرور کرده باشد، با “لعنت” فرستادن، که در بالا به تفصیل نقل شده است، باد روده خارج می کند. ممکن تلاش او هم، این بوده باشد، تا اگر ممکن باشد، تکلیف احتمالی معدۀ خود را با این جملات تسکین بخشید. این شخص به احتمال قوی کسی است، که چند سالی قبل، با اثرگذاری و یا اقدام او، ۴۱۱ مقالۀ تحقیقاتی و ترجمۀ این نویسنده را، از “سایت افغان جرمن آنلاین” نابود کرده و در یک” کمپیوتر” در سویدن ذخیره نموده است. وقتی قبل از آن به مالک “سایت” گفته شد که اتهات صورت گرفته است، با کمال سبکسری، از نویسنده، مکتوب کدام وکیل مدافع را طلب نمود. همین شخص زمانی که در سال ۲.۱۱م، اولین مقالۀ این نویسنده را دریافت، همزمان “زندگینامۀ” نویسده و عکس او را تقاضا نمود، به ادعای اینکه در لیست نویسندگان ثبت می کنند… چندین سال بعد این قطع رابطه زمانی صورت گرفت، که مالک “افغان جرمن” به این نویسنده، صلاحیت “آنلاین” نوشته هایش را، خودش تفویض نموده بود. شخص مستعار نویس و مشکوک، برای چه این کار را کرده است؟ با شناختی که از مجری ممکن وجود دارد، “شخص معروف”، علاقمند، خود به زبان خارجی بلدیت ندارد و سخت تشنۀ دزدی آثار و امار تهیه شدۀ دیگران، می باشد. به این جملات “آقای قاسم باز” نظر اندازید، که یکی از پیروان این مستعار نویس شناخته می شود و خود قضاوت کنید: «اګر واقعآ این ملیګراها نقاب پوش به حزب خلق و پرچم ضدیت میداشت انها هرګز به یک خلقی و پرچمی در ویب سایت خود اجازه نمی داد تا نظریات کمونستی خلقی و پرچمی خود را در ویب سایت انها منتشر سازد… در اینجا بار دیګر به نوشته نویسنده شهیر کشور… رو می اورم و انرا دوباره بخاطر ادعاهای مزحرف انها مینویسم. … چی زیبا نوشته « برخی از آدمهای با آنکه ظاهر آراسته ومهذب دارند و با سایرین با شیرین زبانی و مؤدبانه برخورد مینمایند، در باطن خود چنان رذیل و فرومایه و پلید اند که اگر فرصت بیابند، از انجام پست ترین وناروا ترین اعمال درحق دیگران دریغ نمیکنند». خوانندگان محترم می توانند خود درک کنند که این چنین مبلغین یک حکم عام در ذهن ذخیره دارند و آگاهانه برای پخش “تنفر” علیه انسانهای انفرادی و جمعی دیگر، که آنانرا مخالف اهداف خود آنها، تصنیف کرده اند، به یک آهنگ پخش می کنند که هدف تهدید در کلمات آنها نیز نهفته است و فقط تبلیغات را در خدمت دیگران، بسر می رسانند. پنجاه سال بحران در کشور، به این سادگی حل نمی شود، که هر فرد ازین چنین قماش ها، دائماً مانع ذکر حقایق شوند و دائماً مصروف آن اعمال و کردار باشند، که به کیش شخصیت این و آن “رهبر” آنها صدمه نرسد. همه می دانند که فعالیت های “سیاسی” نیم بند” و “نیمه رسمی” از نیمۀ دوم “دهۀ شصت قرن بیست”، آغاز یافته است. هر یک از آن تشکل ها تلاش ورزیده اند، تا از هر راه  ممکن وهم به هر شکل ممکن، به قدرت سیاسی برسند. اینکه قدرت سیاسی پس از سقوط سلطنت چگونه و توسط کدام تشکلها، و سازماندهی از یک مرکز قدرت به مرکز قدرت دیگر دست به دست شده است، نیازمند تحلیل وسیع و “علمی” می باشد. نسبت دادن انسانهای انفرادی به کدام “حزب”، “دین”، “مذهب”، “آیدیالوژی”، “نژاد” و غیره، و بعد بر ضد او حرف زدن، بدون ثبوت ارائه کردن، خود یک عمل جرمی است. (اقلاً از سه دهه بدینسو، دیگر تشکل های قبلی، دو شاخۀ “حزب دیموکراتیک خلق افغانستان” که کلمات “خلق” و “پرچم” نامهای “ارگانهای نشراتی” آنها بوده است، هم چنان دیگر وجود نداشته و سهم آنها در قدرت سیاسی هم تعریف نگردیده است. این افراد و هم افراد دیگر همه بقول فیلسوف، فقط یک بار وجود داشته اند، بناءً انجام یک عمل انفرادی و جمعی باید در تابعیت زمان و مکان، بر طبق قانون تشخیص گردد. قضاوت فقط در صلاحیت یک “قاضی مستقل” قانونی است، نه در صلاحیت “سارنوال” یک “حاکمیت دولتی”، با سابقۀ کلتور کاری “چپراستی”. از گفتار و کردار این چنین افراد بر می آید که ممکن آرزو داشته باشند، که همه افرادی که اینها بر آنها “مهر” “خلقی” و “پرچمی” کوبیده اند، اگر همزمان “گنگ”، کور” و کر”  شوند، حتماً آرزوی آنها برآورده خواهد شد؟ جالب است، اینها از آن کسانی، بیم دارند و لعنت می فرستند، که از سه دهه بدینسو، وجود ندارند. خوانندگان محترم، خود می دانند که در مقالۀ قبلی، از نظر “رَسل” نقل شده است، که در تحت نام “چاینک رسل” توضیح داده شده بود، و یک طرح علمی بوده است، که “ثبوت” هر ادعا، نزد مدعی، نهفته است، این وظیفه، نمی تواند توسط کسی اجراء شود، که اگر ادعای فرد نخست برای او، قابل فهم و یا قابل قبول نه باشد. گفته نشده است، که برای رسیدن به این حکم این شخص در کدام اجتماع و یا در کدام اجتماعات، بر طبق کدام طریقۀ تحقیقاتی و بنابر درخواست، کدام کارفرما وهم به همکاری چند همکار و در چه زمان با داشتن چه امکانات برای دسترسی، به معلومات لازم، به نتیجه رسیده است. در مواجه شدن با “راسیست ها” و پیروان رژیم های خودکامه و “توتالیتیر” که از اصطلاح تصنعی “میلیگرایی” و سائر اصطلاحات خود ساخته، به ظاهر “جذاب”، غافل کننده نیز استفاده می کنند، این پیر مرد به نسل جوان پیشنهاد دارد، که مفید خواهد بود هرگا این نقل قول، “فیلسوف”، “تیئوریسن سیاسی”، “ژورنالیست” “یهود آلمانی – امریکائی”  قرن بیست را از حافظه دور ندارند و در مورد چنین “ادعا ها” و “مهر زدن های محصور” در پیشداوری های دور از حقیقت این طرز دید علمی “رسل” را هم معیار قضاوت قرار دهند و بدانند که در حیات انسان سؤال هائی می تواند وجود داشته باشد، که یک جواب صریح و مطلق داشته نمی تواند. لطفاً استدلال “رَسل” را درین “لینک” مطالعه فرمایند:

http://www.arianafghanistan.com/UploadCenter/064_Yousofi_A_Qyame_Nezami_57.pdf

البته این تعداد محدودی نیستند که در نظرات انحرافی و ضد انسانی آنها، شاخ کشیده اند. درین مفهوم نیز “هنا” حرف روشنی داشته است. در یک متن نشر شدۀ گزارش «دویچلند فونک، “نوا”» که به تأریخ  ۱۳ جولای ۲۰۱۸م به چاپ رسیده است می خوانیم: که سال ۱۹۷۳م مصادف است، با  وقوع «کودتا» در افغانستان. در سال ۲۰۱۸م، ۴۵ سال سپری شده بود.

این کودتا زمانی صورت گرفته است، که پادشاه، به «ایتالیا» جهت تداوی چشم و استراحت در سفر بوده اند، که “پسر کاکایش” رژیم سلطنتی را در نتیجۀ کودتای بدون خونریزی ” سقوط می دهد و “جمهوری” اعلان می کند. به تعقیب آن، “قدرت توسط حزب کمونیست” تصاحب می گردد، که متصل به آن، به نسبت “تقابل شورشیان با اتحاد شوروی”، منجر به جنگ نیابتی می گردد. پادشاه که در آن روزها  ۵۸ سال و پسر کاکا و شوهر خواهر پادشاه، رهبر «کودتا»۶۴ سال عمر داشته است، «چهل سال» درین کشور کوهستانی محاط به خشکه پادشاه بوده است.

از اینکه پادشاه از «انتقامگیری» و دفاع از «تاج و تخت» صرفنظر نموده و به تأریخ ۲۴ آگست، با ارسال پیام تبریکیه به رهبر کودتا، از ادعای پادشاهی منصرف شد، پس از ۲۹ سال تبعید در سال ۲۰۰۲م، دوباره به وطن ایشان عودت نمودند، که فقط لقب “بابای ملت” برایش داده شد و با “ملکه” صاحب “قبر” شناخته شدند… بدینترتیب با اعلان جمهوری، پادشاهی «درانی ها» که در سال ۱۷۴۷م  تأسیس یافته بود، بعد از ۲۲۶ سال پایان یافت. مطبوعات غربی در متن خبر، ضمن آنکه، این کشور را بر طبق اطلاعات «یونیسکو» و بانک جهانی، درصف ۱۰ کشو ر «فقیر ترین» در جهان یاد می نموده اند، انجام «کودتا» را توسط «نظامی های اردو»، که در آن فقط ۵۰ افسر سازمان یافته، تحت رهبری «جنرال محمد داؤد خان»  نقش داشته اند، خبر می دهند. در قطار افسران قوای هوائی از «دگروال عبدالقادر» نیز نام برده شده است.

«شپیگل» هم چنان یادآور می شود، که «جنرال  محمد داؤد» (یا سردار محمد داؤد خان) رهبر کودتا، در سال ۱۹۳۹م، زمانی که سمت قومندان قوای مرکز اردوی شاهی را بدوش داشته است، «پادشاهی» را در برابر یک «شورش اقوام دشمن پادشاه»، نجات داده است.

(در آنزمان فقط ۳۴ سال عمر داشته است.)  در همین گزارش می خوانیم: « یکی از کمترین مهمانان غربی بوده است که در تدفین «ستالین» اشتراک می کند و از «خروسچف» دعوت به عمل می آورد، تا از کشورش دیدن نماید. در سال ۱۹۶۳م، دورۀ کار صدارت او را، پادشاه به پایان می رساند، زیرا در قانون اساسی آینده، سائر اعضای خاندان شاهی، از چنین مقام محروم گردیده، خود او هم چنان مخالف آن مشی بوده است، که با پادشاه، پارلمان، هم حکومت کند. گفته می شود که در زمان اجرای کودتا، قوای هوائی افغانستان در تشکیل خود ۶۰۰۰ مرد داشته است، که فقط با طیارات ساخت شوروی تجهیز گردیده بود. ۵۰ افسری که در سازماندهی و به قدرت رسانیدن  سردار محمد داؤد خان یاری رسانیده بودند، همه، تعلیمات نظامی آنها را با اکثریت هم مسلکان آنها، در اکادمی های نظامی اتحاد شوروی  پشت سر گذاشته بودند. در روزهای نخست وقوع «کودتای سفید» یا «بدون خونریزی» (در واقعیت کلمۀ بدون خونریزی کاملاً  صدق نمی کند.

در متن اخبار آنزمان از افتادن یک تانک در دریای کابل و مرگ یک قومندان به نام “زرمتی” یاد می شده است.) عنوان خبری که “شپیگل” به تأریخ ۲۳/۲۲ جولای ، در صفحۀ ۵۹، گزارش می دهد، قریب یک هفته پس از وقوع حادثه تحت عنوان: افغانستان: آخرین دیدار، منتشر می گردد. سرمقاله را برای رسوائی «مکروفون ها» در قصر سفید، اختصاص داده بودند، و سؤالی را هم مطرح ساخته بودند که آیا «نیکسن ختم است؟»  طوری که می بینید در ذکر کلمات «آخرین دیدار»، هدف «پادشاه» بوده است، که در آن لحظات در جزیرۀ استراحتگاه به نام “ایشیا” (Ischia)، در ایتالیا، بسر می برده اند، که محافظ به پادشاه خود این خبر را در حالی که  پادشاه  در “حمام – فنگو”  بوده اند، خبر “غافلگیرانه” را که “دیگر پادشاه” نیستند، برای ایشان می  رساند، و می گوید که «پسر کاکا و شوهر خواهر پادشاه» با استفاده از «غیابت» ایشان، «پادشاهی را  سرنگون و جمهوری اعلان کرده است.» خلص خبر را هیأت تحریر مجله قبل از گزارش تفصیلی به این متن و با خط درشت ، می نوسد: «کشور دست نه خورده و بایر در هندوکش جمهوری شد. رهبر کودتا متحد کریملن و بر ضد چین شمرده می شود.» مجله درین گزارش، معلومات مهمی هم، در بارۀ وضعیت جغرافیائی، اقلیمی،  اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور ما بدست نشر می سپارد، که مطالب عمده را بطور مختصر، بار دیگر، بیان می داریم: “شپیگل” هم چنان مانند سائر منابع غربی (نویسنده در آن سال، در دومین سال تحصیلی در رشتۀ ” ریاضی – فزیک ” در پوهنتون “فریدریش ویلهیلم”  در شهر “بن” ثبت نام بوده است. از محتوای بیانیۀ رهبر کودتا، نقل می شده است و در جمله بر طبق ادعای خودش، او “ریفُرم های پادشاه را کافی نمی دانسته است” و می خواسته است، تا به کمک “ح د خ ا”  که مطبوعات غربی “حزب کمونیست افغانستان” می نامیده است،  “کشور را کاملاً تغییر شکل ببخشد.” همین ترتیب “رهبر کودتا” که از او به  صفت مرد جدید قوی یاد کرده اند، مدعی بوده است، که ازین ببعد، دیموکراتی به اکثریت جامعه خدمت می کند. نخستین حرکت «کودتائی»، به هدف «سقوط جمهوری» از جانب حلقات بنیادگرای «اسلامی» به راه افتاد. متعاقباً بحران بی پایان آغاز یافته است، که به ارزیابی علمی نیازمند است، و به «لعنت» و «نفرین» نمی توان، به برقراری صلح دست یافت.

از افتتاح وبسایت (۲۰۲۱/۹) تا کنون

مجموع شمار خوانندگان 269

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

nasharat@ariana-afghanistan.com و یا info@ariana-afghanistan.com

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت