نامۀ سرگشاده(۱)

۲۰۲۳/۰۴/۱۵

نامۀ سرگشاده!

(قسمت اول)

آقای عبدالباری جهانی، در وقفۀ زمانی قریب یکسال، سه “نامۀ سرگشاده” عنوانی رهبری “امارت اسلامی افغانستان” فرستاده است و “سومین” نامۀ سرگشادۀ” او  تحت عنوان: ” د افغانستان د اسلامي اِمارت مشرانو ته دریم پرانیستی لیک“، به تأریخ ۳۱ مارچ ۲۰۲۳م” در “سایت ها”، منجمله در ” سایت آریانا افغانستان آنلاین” تشر شده است. قبل از اینکه بر برخی نکات محتوای تحریری او و هم بر نمونه هائی از عکس العمل های مختلف ضد و نقیض و سطحی نگری های گوناگون، بشمول ترشحات ذهنی مبلغین سیاسی – آیدیالوژیک “رسانه های جدید”، تحت کنترول محسوس “قدرت های جهانی” و مواضع بدبینانه و خوشبینانه نسبت به وضعیت کنونی افغانستان بشمول نحوۀ  حاکمیت سیاسی – اداری، تسخیر کنندگان “مسلح” یا “جنگی های طالب”، اشاراتی داشته باشیم، می خواهیم، توجه خوانندگان محترم را به این نقل قول جالب یک دانشمند علم اجتماع در آلمان  نیز جلب نمائیم: “بدون اینکه نوشت، انسان نمی تواند فکر کند؛ به هر حالت نه با نحوۀ  پُرمدعا و با قابلیت الحاق و اتصال(“نیکلاس لوهمن”، متولد ۸ دسمبر ۱۹۲۷م، وفات: ۶ نومبر ۱۹۹۸م) همین دانشمند، که هم چنان آثار متعددی را در بارۀ “تیئوری – اجتماعی” به چاپ رسانیده است، برداشت مهم دیگری خود را هم در بارۀ “رسانه ها”، به این عبارت افاده می کند:  “هر آنچه ما دربارۀ اجتماع ما، بلی در بارۀ جهان، که در آن زندگی می کنیم، می دانیم، بوسیلۀ رسانه های جمعی می دانیم” (“نیکلاس لوهمن”)

در نقل قول فوقانی، که به رنگ سرخ نشانی شده است، فیلسوف و تیئوریسن سیاسی، “هنا أرینت”، درست هوشدار می دهد، که “فکر کردن” در خود خطرناک است، نه “تفکر“. اینکه انسان “متفکر” در چه محیط زیست و هم چنان در تحت چه ماحول اجتماعی زندگی می کند و تفکر او، تا چه حد در فضای آزاد، بدون اثر خارجی و یا هدایت غیر، شکل می گیرد، برای کس دیگر نمی تواند برملا باشد. به این نتائج علمی نظر اندازید که یکی از معروفترین فیلسوفان  “ااتریشی – انگلیس”، “کارل رایموند پوپر”، مؤلف کتب متعدد و بخصوص “جامعۀ باز و دشمنان آن” گفته است: “که ما نمی دانیم، بلکه حدس می زنیم” و تاکید می ورزد که در فکر “تائید و تصدیق تیئوری” نه، بلکه

دائماً باید در تلاش “غلط” ثابت کردن آن تیئوری باشیم. بناءً تا آنزمان، که غلطی ثابت نشده باشد، تیئوری پا برجا قبول شده می تواند، بدون سند تصدیق برای آینده. حال بر می گردیم به نامه های سرگشادۀ آقای عبدالباری جهانی و اینکه او از چه معمول و از کدام مراحل تأریخی در کدام رژیم ها و هم چنان از چه نوع متخصصان تقلید نموده باشد، یا نه، ممکن برای خود او روشن باشد که انگیزۀ او را این نویسنده نمی تواند، دقیق تشخیص نماید و این هدف را هم در ذهن خود جا نداده است، اما آگاه است که از این کلمۀ “نامۀ سرگشاده” دیگران هم در گذشته  کار گرفته اند. آقای عبدالباری جهانی، که شاعر “پشتو” است، تا حدی از “شهرت” برخوردار است. او  در آغاز، هر نامۀ خود  از عدم  اطمینان خود هم، نسبت به اینکه، آیا نامۀ او به مسئولین و رهبران با صلاحیت “امارت اسلامی” خواهد رسید، یا نه، یاد می کند و درین اقدام خود اطمینان ندارد که آیا به هدف خواهد رسید یا نه؟ لیکن بازهم انجام می دهد. اما اینکه  برای چه، این کار را انجام می دهد، هم چنان با وجود عدم صراحت، وابسته به خود اوست. معلوم نیست که آقای عبدالباری جهانی تا چه حد به ابعاد داخلی و خارجی پرابلم های جامعۀ ما و بخصوص به ریشه های اصلی عوامل بحران افغانستان، به حیث یک کشور کهن، درین منطقۀ پر حادثه واقف خواهد بود؟ از گذشته به یاد داریم، که در آغاز دهۀ هشتاد قرن “بیست”، پس از “هجوم قوای شوروی” به خاک افغانستان، او به “پشاور” فرار می کند، و به  “جهادیون” می پیوندد. یقین است که از نام و از “فرار” او با شهرت “شاعر پشتو”، “جهادی ها و انتی کمونیست ها” در تبلیغات آنها کار می گرفته اند. در آنزمان سابقۀ “خلقی بودن” این “شاعر سیاسی” مطرح نبوده است، برخلاف در آنزمان در گروپ ها و محافل “ضد کمونیرم شوروی” از او استقبال صورت می گرفته است، اینکه کار او در “صدای امریکا”، راه او را به شغل “ژورنالیزم؟” نیز ممکن ساخته است؟  این نویسنده آگاهی کافی ندارد. حال قرار ادعای دوستان قدیمش، که از او به عنوان “دوست آنزمان وهابی ها” یاد می کرده اند، حال او را به “ضد وهابی متهم” ساخته اند. اینکه آیا او به ماهیت “جنگ های نیابتی” و اختلافات متنوع واقف است  یا نه و یا به چنین “جنگ ها” در عرصۀ بین المللی، باور دارد، یا نه؟ نمی توان چیزی گفت. این در حالی است که از آن وقت ببعد در ایالات متحده سکونت داشته و از زمان جذب در صدای امریکا، از امتیازات، بهره می برده است. حال وقتی “عمر خطات” و هوادارانش، به ارتباط نامۀ سرگشادۀ اخیر او عنوانی رهبری “امارت اسلامی”، قهر اند، و “عمرخطاب” حین آغاز گفتار خود، می گوید که آقای عبدالباری جهانی را می شناسد، نخست در حملات شخصی بر او، بیشتر از “خلقی” بودن او یاد می کنند، که بعداً نمونه هائی از کلمات قهر وغضب آنها را نیز، تذکر خواهیم داد. آیا او به این ترشحات ذهنی خود، به عنوان نتیجۀ علمی می نگرد و یا “حکم” صادر می کند و خود را “صاحب حقیقت” می داند؟ آیا از امکان موجودیت بد گمانی های زیاد هم گاهی فکر می کند؟ آیا باور دارد که اصلاً قدرت های بزرگ باید، در پس پرده، طرح های خود را داشته باشند؟ آیا احتمال این چنین یک هدف مستور، متصور نخواهد بود، که “آقای جهانی” بصورت غیر مستقیم، تلاش کند، تا به جهانیان بفهماند که گویا “منشاء “حرکت طالبان”، “قندهار” است و در برابر ادعاهای دیگر که “پاکستان” را مبداء می نامند، قرار گیرد. افسوس به حال این وطن که اتباع آن، مکرراً فریب ترشحات ذهنی و حدسیات افراد بی شمار را می خورند. جواب این سؤال هم در قید و انحصار خودش، باقی مانده است. در اولین نامه در سطر دوم چنین می نویسد: … خو زه خپله وجدانی وظیفه پر خای کوم.” حال سؤالی هم  می تواند طرح شود، که آیا خودش را درین جامعه وظیفه شناس تنها می شناسد؟ که اگر دیگران ازین روش کار نگیرند، “وجدان نخواهند داشت؟” تا طبق تصور او “وظیفۀ وجدانی خود را بسر رسانند.” این نویسنده از دو نامۀ اولی او مطلع نبوده است و در بارۀ آن دو نامۀ قبلی، کدام عکس العمل هم نه شنیده است. البته در آن نوشته ها چنانکه، خود مدعی برداشت هائی خود است، که بازهم سؤال بر انگیز بوده است. فقط ادعای خود را، او خود، باید “ثبوت” بتواند. خلاصه اینکه حقیقت همه ادعاها مربوط به خود اوست، که تا چه حد، جلو “حدسیات” خود را فراخ می بییند. این نویسنده برخلاف افراد معلوم الحال دیگر، در بحران افغانستان از جهات سیاسی، نقش افراد را برجسته نمی سازد. تغییر در طرز دید، هر سیاستمدار و متفکر هم عادی است. موقف هر کس در همان زمان که مشاهده یا شنیده می شود، اگر لازم باشد در همان زمان، باید بدون مسائل شخصی، بررسی شود. به عبارت دیگر، مهم اینست که چه گفته می شود، نه اینکه کی گفته است. البته کی هم زمانی در نظر بوده می تواند، هرگاه شخص در آن لحظه دارای  کدام موقف سیاسی و بخصوص مسئولیت در کدام مقام دولتی، توظیف می باشد. آنچه به گذشته مربوط می گردد، نه “رسانه ها” بلکه مقامات مؤظف دولتی، در بررسی آن، صلاحیت اقدام دارد، آنهم در صورتی که گمان جرمی متصور باشد. روشن است که فکر کردن یا داشتن طرح سیاسی جرم نیست. در نامۀ اول او می خوانیم: « درنو مشرانو! شپږویشت کاله مخکي، چي ستاسي اکثریت ځوان ملګري به یا زېږېدلي نه ول او یا به ماشومان ول، ما د محترم وکیل احمد متوکل صاحب

په مخکي، په کندهار کي، ُملا محمدعمر اخند ته وویل چي » تاسي له مخکني حکومت څخه د خلکو د نارضاییت او په نتیجه کي، له تاسي څخه، د خلکو د مالتړ په زور راغلي او قدرت ته رسېدلي یاست. موږ ته په امریکا کي آوازه را ورسېده چي کله تاسي د اسماعیل خان سره په جګړه لګیا واست یوې سپین سري ښځي د خپل پوړني په پلو کي ماش درته راوړي وه او ویل یې ما په کور کي دغه څه درلوده دا واخلی او طالبانو ته یې ورکړی. دا د همدغه اولس صمیمیت او احساسات وه چي تاسي یې قدرت ته ورسوالست. خو زه چي افغانستان ته راغلی یم؛ ما ستاسي څخه یو سړی هم خوښ نه دی لیدلی او ټول درڅخه ناراض دي. که تاسي خلک په دغه شکل ناراض وساتی ستاسي سرنوشت به هم د پخواني حکومت په څېر وي.. ما ملا صاحب ته ، په دغه ارتباط ، نوری خبری هم وکړی او ډیر مثالونه می راوړل. متوکل صاحب شاهد دی چی مل صاحب زما د خبرو جواب نه درلودی او هیڅ یوه خبره یی هم ونکړه… « به به. خوانندګان محترم قضاوت کنند. آنچه را که این نویسنده درین “سن پیری” قابل ذکر می داند، اینست که درین روزها و در رابطه با همچو موضوعات، نطاقان جوان رسانه های جدید، بر می خورد و مکرراً در رابطه با “حاکمیت های سیاسی” گذشته، با سبکسری بیحد، ادعا می کنند که گویا “مردم افغانستان، رژیم های مختلفی را تجربه کرده اند.” چقدر احمقانه، مردم ما قربانی خواسته ها و تطبیق نقشه های قدرت طلبی حلقات معین، در حاکمیت های سیاسی بوده اند، آنها “تجربه کننده نه”، بلکه قربانی بوده اند که هنوز هم قربانی تطبیق نقشه های غارتگران می باشند. در دهه های بعد از “جنگ دوم جهانی” مستخدمین جنگ های نیابتی” قدرت های بین المللی ان دو قدرت بزرگ رقیب، دشمنان مردم افغانستان، شناخته شده اند، که برای پیشبرد اهداف آنها، آن مستخدمان را مانند اینکه “گرگ ها، زیر پشم و پوست گوسفند.” بر رمه ها، رها کنند، بر سرزمین مردم ما، مستخدمان آنها را، با شعارهای “اسلامی”، بر اوضاع، حاکم ساخته اند. تمام اقدامات آنها، با ارادۀ مردم، ربطی ندارد. از مردم ما، هم چنان، توسط همان صاحبان قدرت، در شباهت با ” خرگوش های آزمایشی” در نقشه های سیاسی آنها، کار گرفته می شود و تحت حاکمیت های “دست نشاندگان بیگانه”، زجر و عذاب می کشند و هر روز قربانی می دهند. این بی شرم های بی عقل و فاقد خرد، چگونه و به هدایات کی ها، این افراد را در صف مردم افغانستان، یاد می کنند؟ حال توجه نمائید که این “رسانه های ساخت دشمن” با استفاده ازین “گوسفندان” و مبلغین زیر نقاب “آیدیولوژی های” مختلف انحرافی، چه نوع آگاهی نا سالم و دور از حقایق را به مردم ما، انتقال می دهند. قریب سی سال است که بطور نمونه  شخصی با نام “عمر خطاب”، یک “اسلامیست” در کلیفورنیا، برنامه های “تلویزونی” خودش را در تحت نام “پیام افغان” با عناوین بعدی: “سپینی خبری” ، “سخن عریان” به پیش می برد. این شخص در تمام فعالیت های “قبلی خود” در مخالفت” با “کمونیزم” که بخش اساسی مشی سیاسی ایالات متحده را تشکیل می داده است، و در دفاع از مواضع “جهاد و جهادیون”، تبلیغ می نموده است، حال صریحاً از سیاست “تسخیرکنندگان”، یا “جنگی های طالب” حمایت می کند، در هر برنامه، ترشحات ذهنی خود را پخش نموده، می کوشد، تا با نشر صحبت های تلیفونی افراد، از نقاط مختلف، چنین تصویری را ترسیم کند، که گویا همین افراد مسلح باید بر کشور، در تحت نام “اسلام”، حاکمیت سیاسی “یک دین” را برقرار ساخته، حکومت کنند و دیکتاتوری “فرد” را از طریق “بیعت” همه اتباع از آن شخص، مسلط نمایند. حال توجه نمائید که در رابطه با ادعاهای نطاقان، رسانه های وابسته در رابطه با “تجربۀ رژیم های گذشته”، یک سیاستمدار نامدار در پادشاهی آلمان، چه گفته است. ترجمۀ اظهار او را در سمت راست تصویر که با نقل قول چاپ شده است، می توانید مطالعه نمائید. حال از “رسانه های” با مسئولیت می توانست انتظار این باشد، که مردم ما، به عنوان انسانهای تحت ستم و صدمه دیده، آگاهی سالم از طریق این رسانه ها، بدست می آوردند، که این همه حاکمیت های قبلی شرایط “جنگ”، تجربۀ آنها نه، بلکه با تسلط بر خاک و منافع همه باشندگان این کشور بوده است، بناءً بالاخره باید درک کنند، که دیگر به “تکرار تجارب” آن مستخدمین شناخته شده فرصت ندهند، بلکه خود قبل از همه به قول، “بیسمارک”، نه به “تجارب اشتباه آمیز” و جنایتبار آنها، فرصت دهند و نه هم، خود هم در دام غلطی های شناخته شده بیفتند و قبلاً از آن، از غلطی ها اجتناب ورزند. حال خود می بینید که آقای عبدالباری جهانی، با چه تلاش می کوشد، تا برای به کرسی نشاندن تفکر “تبلیغی” و پراگندۀ خود، متوکل را شاهد یاد کرده است. آیا احتمال موجودیت زیر کاسه نیم کاسه نیست؟ که  از شیوۀ “شاهد روباه، دمش” کار گرفته باشد، تا خودش را در شکرافشانی «علمی» و «عقلی» خود، بر «ملا صاحب متوفی» پیروز معرفی کند و سند پیرزوی را با “شهادت متوکل” ثبت تأریخ نماید. حال راز «خاموشی» «ملا صاحب»  را کی جواب خواهد داد؟  یک جامعه شناس معروف، آلمانی، «نیکلاس لوهمن» می ګفته است، که « در عقب هر صحبت، خاموشی تکرار می ګردد.» در کلتور و عنعنات جامعۀ ما هم تکیه کلام ها و برداشت های مردم ما، وجود دارد که می گویند که: «خاموشی مرد را ناشی از قهر» و «خاموشی زن را ناشی از رضایت»  می شناخته اند. از جناب شما “عبدالباری جهانی” می پرسیم که کدام مناسبات باعث شده بود و تصمیم چه کسانی باید بوده باشد، که “خبر مرگ ملا صاحب” را از “سال ۲۰۱۳م به ۲۰۱۵م با تأخیر اعلان کنند؟ حال با اجتناب از تفصیل، به نامۀ دوم که به تتأریخ ۲۲/۱۲/۲۰۲۲

نشر شده است، کوتاه مرور می کنیم: این نامه را با این کلمات به زبان «عربی» آغاز می کنند: 

نقل قول فوق بشکل تصویری از متن قطع شده است. خوانندگان محترم خود می توانند قضاوت کنند. او با گذشتۀ فکری خود، بنابر چه انگیزه کلمۀ “کفر” را ذکر کرده باشد. صرفنظر از اینکه ختم نامه های خود را با جملات کوتاه عربی مزین می سازد. اینکه قضاوت های او تا چه حد با حقایق مطابقت خواهد داشت، نویسنده درینجا نمی خواهد  بر آن تماس گیرد.

اما مقوله ها و نظرات سیاستمداران معروف اروپائی را مورد توجه قرار می دهد، که هر قدم “سیاسی را یک امکان” شمرده اند و “انتقام جوئی سیاسی را هم مجاز نمی شمرده اند” در عین حال، به سبب “میان خالی بودن وعده های آیدیالوژیکی“، تبلیغات سیاسی را این نویسنده با “اخبار نیوترال” و یا “تحلیل های علمی” به عوضی قبول نمی کند. فقط این عدد «۹۹ فیصد نا راضی ها را» چه وقت و بر طبق کدام محاسبه بدست آورده باشد؟ که بیشتر از توانمندی قدرت بزرگ و هم  چنان، با وجود فعالیت های ممکن زیر پرده، توسط مأموران قدرت بزرگ، به این نتیجه رسیده باشد؟

ادامه دارد…

از بدو تأسیس (۲۰۲۱/۹) تا کنون

مجموع شمار خوانندگان 178

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

nasharat@ariana-afghanistan.com و یا info@ariana-afghanistan.com

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت