بنیادگرائی اسلامی، گمراهی است!

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 1112

۲۰۲۲/۱۲/۲۶

بنیادگرائی اسلامی، گمراهی است!

منطق، بر طبق آنچه که « ایمانویل کانت”، فیلسوف معروف تنویر در اروپا و بنیادگزار فلسفۀ دنیای “غرب”، افاده نموده است، ذیلاً می خوانیم که گفته است: «منطق نمی تواند هیچ یک بخش تجربی و علمی داشته باشد، این بدین معنی است که منطق  به مثابۀ یک مقیاس و یا یک اصل قانونی برای تعقل محسوب می گردد.» از دید “کانت” همه چیز در طبیعت، بشمول جاندار و بی جان تابع یک قاعده است، که ما، آنرا همیشه نمی شناسیم. از زمان تسخیر بخش هائی از قلمرو افغانستان  در محلات، و بالاخره “تسخیر کابل” در ۱۵ آگست ۲۰۲۱م، توسط همین “جنگی های طالب”، که قریب ۱۶ ماه و ۱۰ روز از آنوقت می گذرد، چه بسی تبلیغات دیوانه وار ضد و نقیض را، همۀ ما شنیده ایم. درین سی سال، بعد از سقوط رژیم “یک حزبی” در تحت نام “چپ” در حقیقت، “هژمونی” بر اوضاع کشور، در دست “بیادگرایان اسلامی” بوده است، با فرق اینکه در بیست سال قبل از “تسخیر” کشور، در حقیقت “بنیادگرائی اسلامی”، و افراطیت در تحت نام «سنی»، در دو طرف درگیر “جنگ”، از نفوذ قابل محسوس برخوردار بوده است. شعار اینکه “نظام اسلامی” می خواهند، از جانب تمام شاخه های “بنیادگرائی”، یعنی “برگشت به گذشته”، می تواند این سؤال را هم مطرح سازد، که آیا هر آنچه بشریت در ساحۀ علم و تخنیک، و شناخت های جدید دیگر از طبیعت و جهان ما، که بدون شک در بهبود شرایط زندگی سودمند واقع شده است، همه ممنوع قرار داده می شود؟ این تبلیغات “بنیادگرایان” را که “حکومت یک دین” می خواهند، از طریق “رسانه های جدید”، شنیده شده است. بسیاری از اظهارات و موضعگیری ها، خیلی شرم آور هم ارزیابی شده می تواند، که هر دو جانب از اذهان خود، بروز می دهند. دروغ پراگنی ها و پخش “شایعات”، “حدسیات” و احتکارات آنها، نمایانگر نا دانی و بی پروائی نسبت به آیندۀ کشور نیز شناخته می شود. تبلیغات و چرندیات عدۀ از مبلغین “فضول حرف” و سطحی نگر، بشمول افرادی که در خارج بسر می برند، طوری وانمود می سازند که گویا اینها به “حاکمیت طالب بیعت کرده باشند”، اما تلاش می ورزند، تا از “خارج” به “رهبران آنها” توصیه کنند که گویا این و آن اعمال “آنها”، آنها را در عرصۀ بین المللی “تجرید” می سازد و به شکلی هم، در “نتیجگیری” خودها، مدعی می شوند که گویا، “طالبان” با این “اقدامات”، “تیشه به پای خود” می زنند. بدینترتیب خود آنها را “دایۀ بهتر از مادر” تبارز می دهند. ازین چنین تبلیغات میان خالی، چه انتظار داشته می توانند. گاه گاهی هم چنین احساس می گردد که ممکن این “پوچ مغزها” درک نکرده باشند، که “قدرت سیاسی” چه است و چگونه مجسم  و عملی می گردد و این وسائل “زور” که بکار برده می شود، از چه مرجع قدرت، امر تعمیل آن صادر می گردد؟ برخی ها هم از چنان فرضیه ها کار می گیرند، که گویا این مجریان واقعاً «پیرو دین اسلام» باشند و خود آنها هم، با مجریان در حاکمیت و در ملکیت “دین اسلام” شریک باشند، در حالی که اکثریت این مبلغین، با سقوط “جمهوریت اسلامی جعلی” و “فرار” زمامداران آن، که خود، هم چنان “فرار” اختیار کرده اند و حال با تظاهر، و با استفاده از مهارت های “عوامفریبانۀ”، نسبت به آیندۀ «اسلام» تشویش تصنعی تبارز می دهند و “اشک تمساح” می ریزند، مدعی می شوند که گویا “اسلام بد نام” میگردد. اسلام چیزی نیست که بدنام گردد. «اسلام دین است» و پیروان آن «انسان های انفرادی» که اعمال غیر پیش بینی شده و کنترول نا شده هم از خود، نشان می دهند. برای این همه بار دیگر تکرار می گردد که، “دین عقیده” است و اوامر و فرائض دینی، “هدایاتی” است، که اگر انسان آنرا، به عنوان شخص معتقد قبول کرده باشد، خود بدون امر کسی  بر طبق آن هدایات، بر طبق آن “عمل”، می کند. در رابطه با تطبیق هدایت، مفهوم است که  انتظار حد “لازم” و “نتیجۀ موجود” آن  پس از انجام عمل، باید مطرح شده بتواند. اما مبلغین “دین سیاسی”، عمل را خود در زیر “لوحۀ اسلام” با سوء استفاده از عدم آگاهی و احساسات پیروان “دین” انجام می دهند، جوابگوئی  در مورد عواقب آنرا به “آخرت” یا “پس از مرگ” موکول می سازند. اینها از تجارب پیروان “ادیان” دیگر که در طرزالعمل های گذشتۀ آنها مطابق ضرورت زمان، تغییر آورده اند، وقعی نمی گذارند، که روحانیون آنها، هم چنان از خود قابلیتی را نشان دهند، و درک کنند که این همه اوامر “دینی”، در دین “اسلام” هم چنان، به یک زبان «قدیمی» تحریر یافته است، که حتی بسیاری از “اعراب”، که عربی زبان مادری آنهاست،  و به این زبان “کتاب مقدس”، چاپ شده است، در فهم کلمات، با دشواری، مواجه می شوند. از دیر زمانی است، که رهبران سیاسی “بنیادگرایان” در رابطه با مفهوم “سیکولاریزم” و “سیکولار” تعبیرات نا درستی را تبلیغ می کنند و، طوری که “گلبدین حکمتیار” هم چنان بارها مدعی شده است، که گویا “حکومت سیکولار” “بی دین” است. در عین حال برخی ها چنین تبلیغ می کنند که گویا، جدائی ” دین” و “حکومت” از “بیرون” بر “کلیساهای عیسوی” تحمیل شده باشد، این یک ادعای کاملاً نا درست و پوچ ثابت شده است. یک فیلسوف جوان آلمانی، به نام “شمیت سلومون” ((Michael Schmidt -Salomon  در یک “لکچر” خود، حقایق تأریخی را بیان داشته است، که فقط قسمتی از آنرا، دوباره نقل می کنیم. این فیلسوف، عنوان «لکچر» خود را که «سیکولاریزم راه حل است»، طوری که می گوید، از یک نامۀ ” رائف بداوی”، که در زئدان عربستان سعودی بسر می برده است، استخراج نموده است.

در حقیقت طراح این اصطلاح که “سیکولاریزم راه حل است “، یک تبعۀ سعودی بوده است. در جامعۀ غربی این جدائی “دین”  و “حکومت”،  اضافه از ۲۳۰ سال قبل، در ایالات متحده توسط “توماس جیفرسن” تطبیق شده است، که برای جامعۀ غرب، یک امر عادی بوده است.

( ترجمۀ متن روی تصاویر: من در بارۀ این جملۀ کوتاه و زیبا عمیقاً متعجب و خرسند شدم. که  چیزی را برای خواندن دریافتم، آنهم در مابین  صدها فرد خام و خشن که با همه کلمات قابل تصور به زبان محلی (“دیالیکت”) عربی ، تحریر یافته است، که با آن، بر دیوارهای کثیف این مستراح نوشته شده است، بدین معنی است، که در کدام جائی، درین زندان اینجا، یک کسی باید باشد، که مرا می فهمد.

کسی که می فهمد که، برای چه مرا درین زندان محبوس ساخته اند.” (رائف بداوی، نامه از زندان) (در سمت چپ بالای تصویر: ۱۰۰۰ شلاق، به جرم اینکه چیزی می گویم که فکر می کنم.) در قسمت پائینتر: «سیکولار ساختن، فقط زمانی بسر رسیده می تواند،که سیکولر ها بصورت کافی، موجود باشند، که از تغییر ارزش های “دینی” به “نورم های” دنیوی استقبال کنند.»  ) 

۲۴ دسمبر مصادف است با روز تولد ‌«حضرت مسیح» (Jesu Christi). میلیارد ها انسان با طرق مختلف، بدین مناسبت که تا به حال ۲۰۲۲ سال عمر کرده است، با تزئین درخت، «درخت کریستی» جشن(Fest der Geburt Jesu Christi)  می گیرند.( در تصویر پائینتر، فامیل پادشاه انگلیس «چارلز سوم» را نشان می دهد که در همین قصر «زندرینگهم» ازین روز تجلیل بعمل می آورند.) هدف نویسنده این نیست که ادیان  را با هم مقایسه کند. اما واقعیت اینست که «سیکولار» و «سیکولاریزم» ضد «دین» نیست.

مگر نمی دانیم، که درین یک زمین قریب ۴ میلیارد معتقدین به ادیان «آسمانی» که به  خدای واحد معتقد اند، زنده گی دارند و در عین حال قریب به نیم همان کمیت انسانها،  یا پیروان ادیان متفاوت دیگر اند ویا  فاقد «دین»، اما همه از حق مساوی زنده گی درین زمین برخوردار اند. اما، طوری که دیده می شود، “روحانیون اسلامی” تا اکنون درین مورد، فکر نکرده اند. یقین داشته باشیم که در ۱.۸ میلیارد پیرو دین اسلام کسانی هم موجود اند، که در بارۀ جهان و جوامع ما از آگاهی هائی برخوردار اند، که در بیش از ۱۴۰۰ سال قبل، آن «نسل مسلمانان» واقف نبوده اند. این چگونه ممکن است، که انسان «باورهای» خودش را فراموش کند و فقط منتظر دستور یک مستبد و دیکتاتور باشد که چه امر صادر خواهد کرد. وقتی مدعیان مبتنی بر ادعاهای مسلمان بودن، دین را سیاسی می سازند، مغهوم کاملاً متفاوت از آن استحصال می گردد. از پیروان یک “دین”، چندین حزب و “تنظیم جهادی” می سازند. یک انسان ممکن خود را پیرو کدام دین یاد کند، اما خلاف هدایات دینی هم عمل کند، این با دین ربطی ندارد، که تفصیل درینجا نمی گنجد. هواداران و بقایای آن دولت “وابسته”، حال در تبلیغات عوامفریبانۀ آنها، مدعی اند که گویا این “اعمال” “تسخیر کنندگان”، باعث “بدنامی اسلام”، که “دین مردم” ماست، می گردند. به به! اینست عقل و خرد آنها. آن عملی که در “دین مقدس مردم ما”  ممنوع و محکوم است، وقتی توسط افراد و یا گروهک ها، با پوشش نقاب بر روی آنها، در تحت نام “اسلام” انجام می گیرد، و خود یک عمل جرمی شناخته می شود، این با “دین مردم” ما، چه ربطی دارد؟ به این تصویر سمت چپ توجه کنید که از یک “ویدیوی خبری” قطع شده است، در آن “ویدیو” حرکات شخص، با لباس سفید، که از تلویزون “افغانستان انترنیشنل” به نمایش گذاشته شده است، متحرک دیده می شود که، یک “مظاهره چی” زن، که برای دفاع از “حق” ابتدائی انسانی خود به مظاهره در سرک ها در جمع دیگران اشتراک کرده است، توسط این “فرد” با “لباس سفید” با منتهای بی رحمی و جنون وحشیانۀ حیوانی، حتی بیشتر از یک حیوان بی “شعور” با قهر و غضب، لگد می خورد.

این مهم نیست که این شخص خودش را “طالب”، “مسلمان”، یا مربوط کدام “قوم” و یا “مسکون” کدام محل در کشور ما، بداند. این هم مهم نیست که چه گروپ خون در رگ های او جریان دارد. او خلاف عادات نیک، اخلاق و “نورم های انسانی”، یک انسان معصوم و ضعیف از جنس زن را لت و کوب کرده با بی حرمتی، و با وارد ساختن ضربات لگد  بر بدن او، باعث درد در وجود او شده است و در عین حال باعث ایجاد ترس، وحشت و غم اندوه برین انسان معصوم و بی گناه  شده است. این عمل در هر اجتماع و در هر دین یک عمل “وحشیانه” شمرده می شود. ممکن این مجرم ادعا کند، که گویا تحت “امر” انجام داده است. حرف بر سر انجام “جنایت” علیه انسان است، اگر کسی معتقد به نورم های قانونی باشد، باید  فوراً این متخلف را بدست “عدالت” می سپردند، در صورتی که چنین کلتور و مرجع تطبیق “قانون” وجود می داشت. این قریب پنجاه سال است که بحران خونین در کشور ما حکمفرماست. صرفنظر از تفصیل در رابطه با وقایعی که این همه حلقات و گروهک های متعدد در تحت نام “جهاد” و زیر بیرق “بنیادگرائی اسلامی ” به راه انداخته اند، حال بخصوص در سه دهۀ اخیر به سرحدی رسیده است، که این “بنیادگرائی” آنها، اشکال مختلف “افراطی” را نیز بخود گرفته است و بدون تردید، بنیادگرائی اسلامی، گمراهی است. برای اینکه در زندگی اجتماعی جای پای ثابت بیابیم، باید “دین” را از “سیاست” جدا سازیم. این به دین ما بهتر است. چنین قدم ها را پیروان ادیان دیگر از روی تجارب صدها سال، خود آنها، برداشته اند و در نتیجه همزیستی بین ادیان مختلف بشمول «بی دین ها» را ممکن ساخته، صلح و ثبات را در کشورهای آنها، برقرار ساخته اند. حال، هرگاه در اعتقاد و باورهای خود «راسخ» باشیم، باید از هیچ نوع تبادل نظر با دیگر اندیشان، بر خود ترلزل راه ندهیم و هم چنان تنفر علیه دیگران را هم به خود مجاز ندانیم. آخر انسان هستیم. صدراعظم وقت”پادشاهی” آلمان، “اوتو فُن بیسمارک”، سیاستمدار معروف و مجرب، یک زمان گفته است، که: « شما احمق خواهی بود هرگاه برین عقیده باشید که از تجارب خود آموخته خواهید توانست، من ترجیح می دهم، که از اشتباه دیگران بیاموزم، تا از اشتباه خود، اجتناب ورزم» باید بالاخره درک کنیم که درین دنیا، تنها ما با هویت  فعلی «مسلمان» و یا «هویت افغان» و غیره زنده گی نمی کنیم. از همه مهمتر اینست که تشدید ادعا و تبلیغات ضد «بیگانه» و «شکایات» از وضعیت، بیشتر از همه اقدامات “بنیادگرایان اسلامی”، بشمول انواع گروهک ها، با “تمایلات راسیستی” متنوع،  با افراطیون، در زیر بیرق ” دین” وارد میدان شده اند، همه با تفاوت های نا چیز، در تلاش تأسیس “رژیم حکومتی متمرکز” در یک قدرت مرکزی اند، که در حقیقت یک «دین و یک مذهب» را مانند، دیکتاتوری “یک حزبی” در پیش گرفته اند. این چنین حکومات مستبد و مطلقه شمرده می شوند. این همه حلقات از خود یک موقف مشترک را که، دشمنی با دیگر اندیشان و دشمنی با “غرب” را بطور تصنعی برای اهداف مرموز ممکن، و هدایت شده تبارز  می دهند که در عین حال از احتمال تبارز  و ارضای تمایلات «راسیستی»، خارج نیست . این چنین موقف مردم ما را به هدف مطلوب و لازم نمی رساند. درین جهان حرکات و اعمالی که کشور را در مناسبات بین المللی «تجرید» می سازد، خود به عنوان عمل “خودکشی” شناخته شده می تواند. درین دنیای پر نفوس که با هم نزدیک و فشرده بسر می بریم، “سیاست” به قول، دانشمند معروف علوم اجتماعی و حقوق، “نیکلاس لوهمن” آلمانی، به مفهوم اتخاذ تصمیم جمعی اجباری است، در حالی که “اعتقاد” و “باور” به “خدا” و یا “انتخاب دین” یک “حق” آزاد، انسان “منفرد” شناخته شده است. واقعیت جهان ما نشان می دهد، که نفوس کلی “جهان” نه تنها از جمعی از پیروان “ادیان” مختلف متشکل گردیده است، بلکه غیر از آنها، انسانهائی هم زنده گی می کنند که پیرو کدام دین، هم نیستند. بناءً در هر نظم اجتماعی، مهم اینست که نخست بخاطر احترام و شناخت حق زندگی برای انسان، نظم “امن” و “مصوونیت” برای هر انسان تأمین  و تضمین گردد، نه در حرف در عمل و مطابق قانون مصوب. همزمان با آن، به عقاید تمام گروپ های اجتماعی و ثقافت و کلتورهای متفاوت احترام صورت گیرد و همزیستی صلح آمیز تضمین گردد. در جملۀ پیروان آخرین گروپ، که خود را “حرکت طالبان” و یا مدعی ایجاد “امارت” می دانند، بازهم تفاوت های بزرگ دیده می شود، که چه نوع فکر می کنند. بناءً نه باید از نظر دور داشت، که با رشد جمعیت انسانها، مسئلۀ همزیستی انسانها، در صلح باید در قدم اول، مطرح باشد. با رشد نفوس و موجودیت منابع حیاتی ثابت، مسائل منازعوی هم، افزایش می یابد.  این حقیقت را هم نه باید از نظر داشت، که باور داشتن و فهمیدن آن، دو مفهوم جداگانه است. کسی ممکن بخواهد بر فهم خود، نسبت به آنچه معتقد است، بیفزاید. اما کسانی هم موجود اند، که ممکن فقط بر اعتقاد اولی خود ثابت بماند و نخواهد در مورد معلومات جستجو کند. اما کسی که بخواهد، باید بداند، که دستیابی به آن، در صورتی ممکن بوده می تواند، که آگاهی های لازم را، در فضای آزاد و بدون مانع و بدبینی نسبت به دیگران، تعقیب نماید. وقتی انسان محروم از نعمت سواد خواندن و نوشتن باشد، نا گزیر که در انحصار مبلغین دینی و غیر دینی قرار می گیرد، بخصوص در فضای مجازی که، در جملۀ آنها موجودیت فریبکاران و “شارلتان ها” هم غیر ممکن نخواهد بود. افتادن در دام چنین افراد، خیلی دردناک خواهد بود. حق زندگی از ماست، تا وقتی زنده هستیم. اختیار تمدید آن، در دست خود ما نیست، پس باید با دقت و جدیت، به ماهیت آن، آگاه باشیم. تصویر شخصی را که در سمت چپ در قطار اول می بینید، “عبدالرب رسول سیاف” است که از آغاز بحران نیم قرن اخیر افغانستان تا امروز، در میدان سیاست “بحرانی” افغانستان، با سائر شرکای “بنیادگرای اسلامی” تند رو، دیده می شود. او از جمله کسانی است که طرز دید و این مشی سیاسی “بنیادگریان اسلامی” را، برای رسیدن به قدرت سیاسی طرح ریزی نموده، در طی دهه های طولانی مدعی شده اند، که “دولت دینی” و آنهم، مانند روزهای “اول”  را اعمار می خواهند. او از جمله «بنیادگرایان اسلامی» است، که از او به عنوان «شیخ الحدیث» یاد کرده اند، که در صف سران تنظیمی، هفتگانه مقیم پشاور، در تشکل قسمی «چهار گروپ تند رو» نیز منسوب بوده است. این شخص فارغ التصیل «جامعۀ الازهر مصر” و هم چنان شامل فرقۀ “وهابی” نیز یاد شده است، که این فرقه، “خاندان سلطنتی عربستان سعودی” را در حکومتداری “حمایت” می کنند و روابط این حلقۀ “مذهبی” خاص با حاکمیت سعودی، خیلی عمیق است. این شخص در جملۀ شرکای جرمی بحران سیاسی – اجتماعی افغانستان شناخته شده است که از نخستین محرکین، “جنگ خونین” به حساب می آید. او و شرکای جرمی او بوده اند که، از معتقدات مقدس مردم ما و احساسات معصومانۀ آنها، سوء استفاده نموده اند. این بحران قریب نیم قرن عمر کرده و انجام آن هم تا هنوز، قابل پیشبینی نیست. اینها در تحت شعارهای “بنیادگرائی اسلامی”، با طرح های انحرافی و ذهنی خود آنان، جامعه را به گمراهی سوق داده اند. اخیراً با اعلان مسدود ساختن پوهنتون ها بر روی دختران و زنان افغانستان، یکی از “میدیا ها” ازین “شیخ الحدیث” نقل می کند، که گویا چنین اظهار کرده باشد: اسلام با آموزش دختران مخالف نیست. در رابطه با چنین اظهار سطحی لازم نیست که تبصرۀ مفصل صورت گیرد، اما برداشت یک سیاستمدار ممتاز “تأریخ” آلمان در پادشاهی آنکشور، چنین موقف مشابه را به ین عبارت تعبیر نموده است: « وقتی کسی می گوید که انسان  یک موضوع را اساساً تأئید می کند، بدین مفهوم است، که انسان کمترین قصد دارد، تا آنرا در عمل پیاده کند.» زیرا “مخالف نبودن” از دید یک “سیاستمدار”، هم زمان به معنی آن نیست که بطور مشخص، حتماً ترجیح دهنده و حمایت کنندۀ صریح بطور نمونه، برای فراهم ساختن زمینه های “آموزش” برای دختران و زنان باشد. برخلاف این اظهار سست و تقریباً “نیوترال”، “عبدالرب رسول سیاف”, بنیاد گرای، که از جرایم “جنگی” در بحران افغانستان، تا دو گوش بار است، در حقیقت هیچ مفهوم رهنمودی بدست نمی دهد. در تصویر پائینتر، موضعگیری “روحانی مصری” امیدوار کننده است، که نه تنها این چنین سیاست را خلاف اوامر اسلامی می داند، بلکه از مساوی بودن مرد و زن نیز یاد می کند، که شایستۀ حمایت و استقبال است. چنین راه و روش این “بنیادگرایان اسلامی” بخصوص کسانی که نقاب ” اسلام” را، بر رخ آنها کشیده اند، نه تنها به دین ارتباط ندارد و هم  بر آگاهی های عقاید دینی روشنی انداخته نمی تواند، بلکه بر خلاف به پیروان دین ممکن چنان صدمه برسانند که آنها را در باورها و اعتقادات آنها، متزلزل و یا ناراض هم سازند. هیچ انسان معقول از نقش “دین” در تأریخ بشر بی خبر نیست. اما با مبالغه و یا بدگوئی ها و “تمایل به برتری” یک عقیده بر عقیدۀ دیگر، مسبب، نا آرامی در اجتماعات نیز می گردند، که این هم خود یک جرم و جنایت است. طوری که در مقالۀ قبلی هم ذکر شده است، در زمین ما در حال حاضر اضافه ایا ز ۸ میلیارد انسان زنده گی می کنند که در جمله پیروان دو دین، چون عیسویت و اسلام، بزرگترین رقم را نشان می دهد. پیروان عیسویت ۲.۲ میلیارد  و پیروان اسلام هم چنان ۱.۸ میلیارد تخمین شده است. («ویکیپیدیا»٬ ۲۰۲۲م). اما واقعیت های زنده گی بشر که در تأریخ ذکر شده است، می آموزد که درین یک “زمین” در ادوار مختلف، دین چه نقش در کلتور و فرهنگ و ادارۀ جوامع نقش داشته است. در مقالۀ قبلی “گرافیک هائی” هم نشان داده شد، که رشد نفوس انسانها را درین زمین، نشان می داد. از لابلای صفحات تأریخ می توان دریافت که اکثریت ادیان در مراحل اولی پدیدار گردیده است، که از یک طرف نفوس انسانها، در کرۀ زمین کمتر و پراکنده بوده است و از جانب دیگر علاوه از اینکه روابط و تماس ها بین گروپ های انسانی تقریباً وجود نداشته است، شناخت انسانها ازین دنیا نیز نا چیز و بطور قابل ملاحظه محدود بوده است. داستانهائی را  هم می خوانیم که بطور نمونه این همه قاره ها، چگونه و چه وقت کشف شده است.

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت