حقوق بشر، لایتجزا، اساسی و اصلی است !

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 1872

۲۰۲۲/۱۲/۲۲

حقوق بشر، لایتجزا، اساسی و اصلی است !

از حرکات و اقدامات رهبران این «تسخیر کنندگان» فعلی افغانستان، چنین نتیجه گرفته  شده می تواند، که اینها، که مدعی «استقرار دوبارۀ امارت اسلامی اند»، با همه این ویرانی ها و خاصتاً برخورد خشن و ظالمانه در برابر زنان وطن، باید “خود آنها” نباشند. در زیرشعار “ستر و حجاب “اسلامی” آهسته آهسته شیوۀ زندگی عقبمانده تر از قرون اوسطی را تهداب گذاری می کنند. تأکیدات برخی برین است، که مردم را پس از “بیعت جبری” به  زندگی “قبیلوی اعراب قدیم” برگردانند.

در سمت چپ پادشاه مراکش است، که با یک دیپلوم انجنیر” انفرماتیک” (سلمى بناني) در ۲۱ مارچ سال ۲۰۰۲م، عقد نکاح کرده است.شجرۀ این پادشاه را که برای خود نام محمد ششم تعیین نموده است، از پیغمبر شروع و تا “محمد ششم، می رسد. آیا دختر افغان حق ندارد که هم چنان تحصیل علم، تخنیک و هنر و غیره را دانش را فرا گیرد و  برای بهبود شرایط زندگی و فرزندان آیندۀ خود ، در سن مساعد نو جوانی و جوانی به پیش ببرد؟ این “تسخیر کنندگان طوری عمل می کنند که گویا این دنیا را خود آنها، ایجاد کرده باشند و خود  آنها مالک “حقیقت” نیر باشند. اینرا همه می دانند که این گروه تسخیر کننده می تواند با اسلحۀ گرم دست داشتۀ آنها، زندگی یک و یا بی شمار انسان های وطن ما را  از آنها بگیرند، اما هیچگاه “مرده” را دوباره “زنده” نمی توانند. آنچه را که خود خلق نکرده اند، پس  مالک آن هم شمرده نمی شوند.

نابودی تهداب زندگی انسان هم چنان، یک جنایت نا بخشودنی است، که جنایت سرمایه نیز میاد می کنند. چندی قبل، کسی با نام “حنفی”، که از او با نام “معاون دوم حکومت سرپرست”، این تسخیر کنندگان نیز یاد می کنند، “مهاجران” افغان را با این کلمات فرا خواند: این وطن از همه افغانهاست و می خواست که همه برگردند. با صدور این مکتوب، به ارتباط مسدود ساختن دروازه های پوهنتون ها بر روی دختران که تصویر مکتوب را درسمت چپ نیز می بینید، با زیر پا ساختن حق ابتدائی انسان درین مکتوب، دستوری است خجالت آور،

که اگر این “حنفی نام” هم چنان، حد اقل عقل و خرد انسانی داشته باشد، باید درک کند که کدام انسان سالم با عقل سلیم که برای زنده ماندن، به خارج مهاجرت کرده باشد، حاضر خواهد شد، که با دختران و پسران دلبند و دوست داشتنی خود که احساس مسؤولیت در برابر آیندۀ آنها نیز می داشته باشد، به این چنین “فراخوانی” جواب مثبت دهد. با شنیدن این خبر، نویسنده یک لحظه کاملاً شنوائی و بینائی خود را هم از دست داد. وقتی دوباره یک اندازه به حال آمد (عمر نویسنده ۷۵ سال، در سال ۱۹۷۱م پس از ختم تحصیل پوهنتونی در پوهنتون کابل،عازم آلمان گردیده است. تحصیلات او در رشته های مختلف موفقانه بوده است.

نزدیک به ۵۶ سال قبل با دختران وطن در پوهنتون در یک صنف و توسط یک استاد، تدریس می شده است. این پوهنتون قبلاً تأسیس گردیده بود، که در زمان سلطنت اعلیحضرت محمد ظاهرشاه، عمارت مرکزی، به کمک ایالات متحده، اعمار گردید و به عنوان “مُدرنترین”، پوهنتون در آسیا، شناخته می شد. قبل ازین سالهای پیشتر هم چنان دختر و پسر در یک صنف تدریس می شده اند.) با شنیدن این خبر دردآور ‌و تباه کننده، در بارۀ مسدود شدن پوهنتون ها، بر دختران، که  به تعقیب مسدود شدن مکاتب دختران بالا تر از صنف ششم، صورت گرفته است، در نخستین لحظات، نویسنده این چند سطر کوتاه را، برای نشر سپرده است:

« در فشارهای ظالمانه و جنایتکارانه ای که امروز علیه مردم افغانستان و بیشتر علیه زنان و دختران جریان دارد و می خواهند که، جدائی “جنسی” را در اجتماع ما نیز عملی کنند، بدون شک، یک جنایت بی سابقه است، لازم است که زنان و دختران کشور ما، تنها گذاشته نشوند. این تبعیض، به معنی محروم ساختن آنها از شانس زندگی مثمر درین عصر و زمان فهمیده می شود. و بدینترتیب فامیل های ما را هم بدبخت و ناتوان می سازد. چنین بنظر می رسد که این به اصطلاح رهبران، “امارت اسلامی”، خود آنها نیستد. مردم ما باید با یک توطئۀ نهایت خطرناک و تباه کنندۀ بیرونی مواجه باشند.» در قریب یک ونیم سال تسلط سؤال برانگیر این تسخیر کنندگان، اهداف غیر انسانی آنها، بلا وقفه، شدیداً ادامه داشته است. در قدم اول، “جدائی جنسی” را به پیش می برند، که عملی است، جنایتکارانه، علیه انسان اجتماعی وطن ما. وقتی اگر مرد و زن، آگاه باشند، که این عمل، اجتماع ما را به نابودی سوق می دهد، پس درین فشارها که در حال حاضر بیشتر زنان کشور را هدف گرفته اند، لازم است که زنان وطن ما، از جانب مردان، اعم از پیرمردان، پسران و جوانان،یک لحظه هم سرنوشت آنها، تنها گذاشته نشوند. در حالی که این تسخیر کنندگان ، خود انانرا ازین سرزمین قلمداد می کنند، اما، اجراآتی که تحت نام آنها، صورت می گیرد، گمان نمی رود که چنین انسانها جزئی ترین احساس انسانی و پابندی در برابر این سرزمین و مردم آن، داشته باشند. وضعیت طوری است که این وطن باید د ر قید یک اشغال کاملاً بیگانه و در تأریخ بشر تا حدی، نا آشنا، قرار گرفته باشد. چه باید کرد؟ می توان نخست تعریف یک شکلی از “کلونیالیزم یا استعمار نو” را که در قدم اول “پاکستان”، تحت شک است، برای آن افاده کرد. البته نفوذ سرپوشیده و آشکارای “ایران” نیز  فاقد اثرات سنگین منفی، غیر محتمل بنظر نمی رسد، که در مطابقت با تلاش های سائر همسایگان  شمال، به بی ثباتی کشور ما اثر نا مطلوب، می گذارند. در برابر مظالم استعماری، باید برای «آزادی» همه، مبارزه شود. وقتی این تسخیر کنندگان از یک طرف برعقیدت اسلامی باشندگان وطن ما، که اضافه از یکهزار سال عمر را درین سر زمین پشت سر گذاشته است، اما این افراد مرموز و مجهول الهویه، بر “دین” ما “شک” می کنند و خود، از “دین اسلام” مردم ما، “توضیح و تصور خاص” و کاملاً نا درست خود آنها را با تهدید توسط سلاح گرم، بطور جبری تحمیل می کنند، این وضعیت خود نشان می دهد که این «تسخیر کنندگان» و رهبران آنها، در برابر این کشور جنگ زده، بیگانه و فاقد هر گونه شناخت لازم از سابقه کشور ما، می باشند. چنین بنظر می رسد که “رهبران” اینها هم خود در بارۀ ادیان قدیمی این سرزمین، آگاهی ندارند و هم چنان در رابطه با درک درست و قابلیت مردم ما و شناخت أنها از جهان، نیزعاجز به نظر می رسند.

هیچ انسان سالم مخالف «دین اسلام» و یا هر دین و بی دین دیگر نیست. اینجا مسئله بر سر همزیستی همه اتباع کشور، در یک قلمرو دارای حاکمیت دولتی است. انسان هائی که درین «دنیا» خلق شده اند، در هر نقطۀ زمین، که تا اکنون همین یگانه “زمین” شناخته شده، است، و زندگی دارند، همه بدون تبعیض از حقوق ابتدائی مساوی زندگی کردن، به صفت انسان، برخوردار اند. در همچو حقوق ابتدائی، همه انسانهای، پیرو هر دین و هر عقیده، که هستند، بشمول آنانی که پیرو دین هم نیستند، درین حقوق ابتدائی، انکار نا پذیر در موقف مساوی قرار دارند. به عبارت دیگر، این حقوق را که با اصطلاح واحد: حقوق بشر افاده نموده اند، مراعات و یا عدم مراعات آن نمی تواند، منحصر و مقید به یک قلمرو و یا یک “قدرت سیاسی” باشد. برای رسیدن به همچو هدف، قرنها مبارزه صورت گرفته است و یک نوع همبستگی بین المللی، برای کمک به تإمین صلح و امنیت، در تحت نام «حقوق بشر» بوجود آمده است. مبلغین «تسخیر کنندگان» این خواسته های «قبول شده» را که  در منشور سازمان ملل متحد درج است، «مداخله در امور داخلی حاکمیت» مشکوک خود آنها، می دانند. همه می دانند که در افغانستان، یا درین قلمرو باشندگان آن، با چه نوع ادیان در گذشته باورمند شده اند و از زمان رجوع به دین مقدس اسلام، اکثریت مطلق باشندگان، مسلمان بوده و هستند. این تصویر که قسمتی از قلمرو کشور را از فضا نشان می دهد که یک متخصص “طب عدلی” یا “فرونزیک”، از آن، با نام “افغانستان” یاد کرده است، و متذکر می شود که قریب ۵۳ سال قبل پدرش به حیث ریاضی دان در پوهنځی علوم پوهنتون کابل، در زمان سلطنت، دختران و پسران افغان را در یک صنف و با استفاده از یک تختۀ سیاه، در همین پوهنتون کابل و پوهنتون قندهار و غیره  تدریس می نموده است و نسل جوان ما را با «ریاضیات مُدرن» آشنا می ساخته است، حال پسر، آن دانشمند، که در آغاز کار پدرش که به اهداف رشد و انکشاف کشورما، یاری می رسانیده است و در آغاز ورود پدر و مادرش به کابل – افغانستان، حدود سه الی چهار سال عمر داشته و اضافه از هفت سال سنین طفولیت بعدی خود را در افغانستان، سپری نموده است، این با  زمانی مصادف بوده است، که در سالهای سقوط سلطنت و هم در سال “کودتای” اپریل ۱۹۷۸م نیز، خانواده او در افغانستان اقامت داشته است. حال، که متخصص «فرونزیک»، «طب عدلی» و حقوق است، در حمایت از «حقوق بشر»، تلاش می ورد، تا از طریق «حفریات»  و “میتود های علمی – تخنیکی”، دامنۀ جنایاتی را که درین وطن، علیه بشریت رخ داده است، افشاء نماید. او در تصویر پائین تعریف قبول شده از حقوق بشر  را که چه است؟ چنین تعریف نموده است: « حقوق بشر، لایتجزا، اساسی  و اصلی است. در قانون بین المللی از نفوذ برخوردار است. در سال ۱۹۴۸م، در اعلامیۀ عمومی حقوق بشر در اسامبلۀ عمومی ملل متحد، پذیرفته شده است.» این اعلامیه بر ضد هیچ دین و عقیده قرار ندارد. اما مبلغین “تسخیر کنندگان افغانستان” که منتظر برسمیت شناختن حاکمیت آنها اند، با عوامفریبی و سبک سری، تبلیغ می کنند، که گویا، آنها، قسمت هائی از منشور را می پذیرند، که مغایر “شریعت اسلام” نه باشد. در حالی که شرط برسمیت شناختن، از جانب سازمان ملل متحد، قبول تمام منشور، که یک سند است، شناخته می شود. این منشور از جانب دولت افغانستان که در سال ۱۹۴۶م به عضویت سازمان پذیرفته شده است، از این اعلامیه هم حمایت کرده است. بناءً چنین نگرانی “تسخیر کنندگان” بی جاست. افغانستان طوری که قبلاً نیز ذکر شده است، از سال ۱۹۴۶م ببعد، عضو سازمان ملل متحد است. قانون اساسی زمان آخرین سلطنت در افغانستان، در سال ۱۹۶۴م، توسط حقوقدانان معروف بین المللی و داخلی، تدوین یافته است. بقول مرحوم داکتر عبدالصمد حامد، که یک مسلمان آگاه و شناخته شده و عضو کمیسون تدوین قانون اساسی زمان آخرین سلطنت بوده است، به این نویسنده یک زمان در صحبت شخصی گفته اند که آنچه که در شریعت اسلام صراحت داشته است، درج قانون اساسی گردیده است و در مواردی که شریعت برای آنهاِ، جواب صریح نداشته است و در عین حال در شریعت اسلام، طرح مواد قانون بر حسب قانون دنیوی ممنوعیت نمی دیده اند، از قوانین دنیوی در قانون اساسی کار گرفته اند، که بعداً در «لویه جرگه» پس از مباحث طولانی، بتصویب رسیده است. حال بر می گردیم به تصاویری که «شتیفن شمیت» پسر آن استاد آلمانی، که در حال حاضر متخصص “فرونزیک” است، در لکچر خود مطالبی هم در بارۀ افغانستان، ذکر کرده است. نویسنده از جمله محصلان فارغ التحصیل، همان سال ۱۹۷۱م است، که جهت ادامۀ تحصیل، عازم آلمان گردیده است.

این تصویر به تأریخ ۲۹ سپتمبر ۱۹۷۰م در میدان هوائي کابل، چند لحظه قبل از پرواز بسوی آلمان، با توقف یک شب در تهران، اخذ شده است، نویسنده که خود بورس تحصیلی  برای آلمان را دریافت داشته بود، پسر دوم، “داکتر کارل ادولف شمیت” را در بغل گرفته و استاد «داکتر ادولف شمیت» در دست چپ نویسنده ایستاده است. پسر اول او و بیانیه دهنده در بارۀ حفریات و تحقیقات “فرونزیک” چندین مرتبه  در وقفه های مختلف به افغانستان سفر نموده تا در رابطه با “قبرهای جمعی” گزارشات دقیق علمی تهیه کند، که این جنایات جنگی چه وقت و چگونه صورت گرفته است. درین کشور مناطقی هم، نظیر نورستان در تآریخ یاد شده است، که گویا در زمان “امیر عبدالرحمان خان”، مسلمان شده اند” و بازهم، دائماً اکثریت باشندگان کشور، مسلمان بوده اند و مطابق کلتور و عنعنات “اسلامی” با همه پیروان ادیان دیگر، در فضای صلح و آرامش زندگی کرده اند.

به عبارت دیگر، پیروان ادیان دیگر را به حیث اتباع مساوی الحقوق درین سرزمین پهلوی خود داشته اند.

در همان “نورستان” که “دین اسلام” در مقایسه با سائر نقاط قلمرو افغانستان امروزی, عمر کمتر داشته است، در “جنگ علیه قوای شوروی” در تحت نام، “جنگ علیه کمونیزم”، بر ضد “عساکر شوروی”، و عساکر دولت افغانستان، در آغاز با این “سلاح ها”، می جنگیده اند. اما در همسایگی با پاکستان که یک کشور “اسلامی” نامیده بودند، همواره، با دشواری ها و خطرات، مواجه بوده اند. نظر مختصر بر “گراف” های فوق نشان می دهد، که در سالهای پس از بروز دین اسلام، نفوس کلی جهان کمتر از ۲۵۰ میلیون تخمین شده است. اینکه در آغاز «نظام اسلامی» چه کمیتی از انسانها، اداره می شده است، هم چنان معلومات دقیق در اختیار نویسنده، قرار ندارد. از جانب دیگر تحقیقات دقیق در بارۀ تقسیم کار در بارۀ منطقۀ ماحول کشور ما هم، که صورت گرفته باشد، در دست نیست. اما روشن است که در حال حاضر حدود ۸ میلیارد انسان درین زمین بسر می برند، آموزش علم و تخنیک کنونی در حیات اقتصادی – اجتماعی، از اهمیت خاص برخوردار است، که رن و مرد به آن نیازمند، اند.

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت