دوران “جنگ سرد” و اثرات آن بر افغانستان!(۱۶)

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 702

۲۰۲۲/۱۲/۰۸

دوران “جنگ سرد” و اثرات آن بر افغانستان!

 (قسمت شانزدهم و آخر)

 «پس از وقوع حوادث در جنوب و غرب آسیا، بعد از یک وقفه که در آغاز بنیادگذاری “رژیم نظامی” نو تشکیل پاکستان عمیق بوده و با انحلال “پیمان های نظامی” تا یک اندازه خیره شده بود، ایالات متحده، دوباره به تحکیم و توسعۀ مناسبات با پاکستان متوسل شده است.

تا سال ۱۹۷۸م، در زمانی که «ضیاءالحق»  بعد از بازگشت از مأموریتش، به حیث «مشاور ملک حسین پادشاه اْردن»، جنگ های خونین را علیه «فلسطینی ها» انحام داد و مفتخر به تفویض “مدال” خدمت از جانب پادشاه “اُردن” گردید، «ذوالفقار علی بوتو» او را در مقام «لوی درستیز» اردوی پاکستان مقرر کرد، پاکستان در آنزمان زیر بار قرضه های خارجی (در آنوقت، بالغ بر ۸ میلیارد دالر) نفسک می زد و با مشکلات اقتصادی روبرو بوده است، که بر حسب گزارشات آنوقت، حتی قادر به پرداخت “ربح سالانۀ” قروض خارجی آن نبوده است. «ضیاءالخق» که با انحام «کودتا» علیه “ذوالفقار علی بوتو” قدرت را در دست گرفت، سفری به “اروپا” انجام داد، تا اگر شود، که اقتصاد کشور را در آن حالت کمک بتواند.

این مهمان با “یونفرم” و با سابقۀ کثیفش در “برما” (در اردوی انگلیس) و بخصوص در نقش “اجیر” برای “ملک حسین” پادشاه “اٌردن” از منفورترین “مهمانان”، به حیث “زمامدار” یک « دولت» شناخته می شد که نویسنده آن روزها را که مصروف تحصیل در “پوهنتون بوخوم” آلمان بوده است، خوب به یاد دارد.

او ازین سفر با لب خشک و دست خالی برگشت. فقط وقایع افغانستان و ایران، و رقابت های قدرت های بزرگ، به اصطلاح مردم ما، بخت او را یاری رسانیده است و فرصت خوب داده است. طالع او هم این بوده باشد که منجمله دو شخصیت با قدرت “عرب” که شاهدان حوادث خونین “سپتمبر سیاه” بوده، دیگر در حیات نبوده اند، از جانب دیگر در مناسبات قدرت در عرصۀ جهانی هم توفانهای غیر پیش بینی شده حکمفرما بوده است. (سطر پایان تصویر اول: “رئیس جمهور مصر: ناصر، پادشاه عربستان سعودی: ملک فیصل و صدر سازمان آزادیبخش فلسطین: عرفات در سپتمبر سیاه ۱۹۷۰م، در جلسۀ سران «لیگ عرب») در تصویر بعدی هم چنان که با “سپتمبر سیاه” مهر خورده است، در صف اول نشسته، در وسط ناصر، سمت چپ عرفات و در سمت راست، ملک حسین پادشاه “اٌردن”. هر سه “مسلمان” و “عرب” بوده اند، چرا  به پیروان یکدیگر امر قتل یکدیگر را با مردمان بیگناه  صادر کرده اند؟ در پایان تصویر “جنرال ضیاء پاکستانی” می خوانیم: سپتمبر سیاه: زمانی که اردوی پاکستان ۲۵۰۰۰ فلسطینی را در سپتمبر ۱۹۷۰م، قتل کرد. یکی از همچو موضوعات  است که به نقش «ضیاء» در کشتار فلسطینی ها ارتباط می دهند. همین حرکات پس پرده، موضوع سقوط «طیارۀ » حامل او را در سال ۱۹۸۸م ‌که  می گویند سفیر ایالات متحده نیز همسفر بوده است، برای ابد پوشیده نگه می دارد. ادعاهای عضو «حزب اسلامی» مربوط «گلبدین حکمتیار» که خود را  “انجنیر محمد کریم امین” نامیده است٫ کاملاً بی اساس و بدون ثبوت است که گویا این «کار» را «امریکا» انحام داده باشد.

در حالی که گزارش می رساند که مرگ ضیاءالحق به تأریخ ۱۷ آگست ۱۹۸۸م، گزارش یافته است، زمانی که طیارۀ حامل او (Lockheed C-130) مربوط قوای هوائی پاکستان که از میدان هوائی “بهاولپور” پرواز می کند، در فرصت کمی بعد از پرواز “سقوط” می کند. یک “جنرال” تربیت یافتۀ “انگلیس” و اما از روی “عقیده” با  یک مهر “خرافاتی مسلمان”  به گور می رود. هم به امر دیگران مرتکب جرم قتل شده است و هم خود امر قتل داده است. او را در صف “بنیادگرایان اسلامی (سنی)” نیز پوشانیده اند. دیری نگذشت که پیروان “خمینی” “کارمندان سفارت امریکا” را، در سفارت آنکشور در تهران گروگان گرفتند، که موضوعی است، جداگانه.  گزارشات “شپیگل، در آنزمان اظهارات مقامات رهبری “شوروی” را منتشر ساخته اند، که نه درسقوط رژیم شاه ایران و نه هم در سقوط رژیم پادشاهی افغانستان دست داشته اند. برخلاف از روابط خوب و رضایتبخش با رژیم شاه ایران سخن گفته اند.”

آنچه در  “مرحلۀ” آغاز سقوط رژیم “شاه ایران” رخ داده است، ممکن است، که بعضی از “حلقات چپ” و “ناسیونالیستی” ایران هم، در “سقوط سهم” داشته بوده باشند. درین فرصت، برای رژیم نظامی پاکستان، هم چنان بهترین “شانس” میسر گردید، تا برای قسمت اعظمی افسران و دستگاه استخباراتی آن، وظایف “پر درامد” جدید، در “پهلوی” خدمات آنها، در “اردوی عربستان سعودی” و سائر کشور های “خلیج” و عربی در شمال افریقا، دریافت شود.

پایان تصویر «جنرال ضیألحق» زمامدار وقت پاکستان، مجلهٔ «شپیگل»، «سنتریفیوگ» را در پاکستان، نشان می دهد و از او «جنرال ضیاء» نقل می کند، که گفته است: به فشار های خارجی تسلیم نخواهد شد. در پایان تصویر می خوانیم:«بمب اتوم برای اسلام؟». این مجله گزارش می دهد که :” یک جاسوس پاکستانی در بخش اتوم در “هالند”، یک توظیف کنندۀ پٌر “راز” داشته  است، که باید در اروپا  “پرزه جات” و وسائل برای غنی ساختن یورانیم فرمایش می داد: برای یک فابریکۀ مخفی اتوم در “کاهوتا”: پاکستان تلاش دارد که بمب – اتوم بسازد… از زبان “ذوالقار علی بوتو” نقل شده است، که گفته است: “ما بمب اتوم می سازیم، حتی اگر خود ما علف هم بخوریم.” – فقط چند ساعت کم، بعد از اینکه به تأریخ ۱۸ماه می ۱۹۷۴م، دشمن به مرگ پاکستان، هندوستان آولین «آزمایش» اتومیک خود را انجام داد. با صرفنظر از تفصیل، بحران افغانستان و رقابت های دو قدرت بزرگ متخاصم، زمینه ساز مساعد، برای رژیم نظامی پاکستان  گردید. کشورهای غربی در فعالیت های مخفی آنها از چشم پوشی کار می گرفته اند. کلمۀ “بمب اسلامی؟” تمام افراطیون اسلامی و ناسیونالیست های “عرب” را هم امیدوار ساخته بود. در جمله از کمک های پولی “معمر قذافی” نیز یاد شده است. درین کشور “طراح” اصلی که این “جنرال” را به حیث مشاور پادشاه “اٌردن” فرستاده بود، پس از انجام وظیفه که در سپتمبر ۱۹۷۰م قریب   ۲۵۰۰۰ تا  ۳۰۰۰۰ انسان را در جنگ برای دفاع از ملک حسین به قتل رسانید شد، دوباره به پاکستان فراخوانده شد و «ذوالفقار علی بوتو) او را به حیث «لوی درستیز» اردوی پاکستان مقرر کرد، که بعد خودش را «غرغره» کرد. این موضوع در شماره های قبلی نیز یاد شده است. ازین سال به بعد، پاکستان، در پهلوی کمک های اقتصادی ونظامی وسیع، مشخصاً از جانب ایالات “متحدۀ امریکا” و “عربستان سعودی” بیشتر حمایت می شده است. علاوه از اینکه، کشور های اروپائی، در سالهای “بحران” افغانستان و حضور قوای شوروی در افغانستان، تلاش های أنکشور را در جهت “دستیابی”به “سلاح اتومی” نا دیده می گرفتند، بعضی از رهبران “افراطی” و مجنون چون “معمر قذافی”،  پروژۀ اتومی پاکستان را، که بنامبمب اتوم برای اسلام، ورد زبان  عام و خاص شده بود، نه تنها در تمویل سهم می گرفت، بلکه تعلیم و پیلوتان  «لیبیائي» را برای، طیارات جنگی «میراژ» هم به پاکستان می فرستاد. جنگ سرد در سال های ۱۹۷۹م الی ۱۹۸۵م، مصادف است با سالهای خرابی مناسبات بین غرب  و اتحاد شوروی. حال قریب “چهار” سال، بعد از “رسوائی” و “شکست”، ایالات متحده در “ویتنام”، با “ورود” قوای شوروی، در افغانستان، گفته می شده است که “واشنگتن”، فرصت “انتقام گیری” را از “شوروی”، یافته است. ماه جون ۱۹۷۹م، که مدتی کمتر از پنج ماه از سقوط رژیم شاه در ایران  می گذشت، در زمان رضا شاه پهلوی، حدود چهل هزار، امریکائئ، بشمول افراد نظامی و امنیتی در ایران اقامت داشته اند و فقط ۱۴ ماه از سقوط رژیم پنجسالۀ جمهوری در افغانستان می گذشت، که سران دو قدرت بزرگ، در “ویانا” بخاطر امضای قرارداد “سالت – ۲” (SALT _II) ، دیدار نمودند. این پروسه، در تحت نام، “سالت – ۱” در سال ۱۹۷۲م، در مناسبات “شرق و غرب”، بخاطر تخفیف “تشنج” آغاز یافته بود. “جیمی کارتر رئیس جمهورایالات متحدۀ امریکا” و “لیونید بریژنف” رهبر “شوروی” که در حال امضای قرارداد “سالت – ۲”، دیده می شوند، قرارداد را امضاء نمودند. اما بعداً بنابر وقوع حوادث اخیر ماه دسمبر همانسال ۱۹۷۹م، به نسبت اشغال افغانستان توسط “اردوی نمبر ۴۰ شوروی” در ایالات متحده، به “راتیفیکیشن” نرسید .در همین روز ها، قریب دو ماه و چند روزی از قتل جمعی حدود ۵۰ تبعۀ شوروی می گذشت، که توسط افراد مربوط “تنظیم” های مقیم در پیشاور، تنها در شهرهای هرات و قندهار، صورت گرفته بود. درینجا، به متن مطلب منتشره، در شماره ۲۴ سال ۱۹۷۹م، تحت عنوان: کابل به هوا منفجر خواهد شد درین متن  شماره ۲۴ “شپیگل”،صفحۀ ،۱۴۰، در ستون سوم می خوانیم: …۴۵ مشاور شوروی در محل، که در جملۀ آنها، متخصصان نظامی نیز شامل بوده اند، بشکل صحرائی بقتل رسانیده شده اند.” علی الرغم سایر نا آرامی های که “کارتر” با طرح های جدید خود در سیاست خارجی آنکشور، در اذهان عامۀ جهان بوجود آورده بود، در سیاست “چین – ایالات متحده”، بازهم توانسته است، “عطف تأریخی” را ممکن سازد. در سالهای ختم “جنگ ویتنام”، “کیسینجر” وزیر خارجۀ ایالات متحده، تلاش های وسیعی بکار برده است، تا “چین” را به سبب رقابت آنکشور با “اتحاد شوروی”، در مناسبات بین المللی، به حمایت و به نفع مواضع آنکشور، کمایی نماید. “باز شدن دروازه های بستۀ چین”، بسوی غرب، که در دوران ریاست جمهوری “جیمی کارتر”، بسرعت قابل ملاحظه انکشاف نموده است، در مناسبات بین المللی، در حقیقت یک “قدرت سوم” جهانی، قدم گذاشته است، که در فرصت مناسب، “فکت های” مهم ارائه خواهد شد.  “شپیگل”، به تأریخ ۲۵ “دسمبر “۱۹۷۸م، در شماره ۵۲ مجله، عنوان سرمقالۀ خود را تحت عنوان:جیمی کارتر و قطعۀ چینایی انتخاب نموده، در چند جملۀ مقدماتی، هیأت تحریر مجله، چنین می نویسد: « یک سیاستمدار دست راستی ایالات متحده، اغاز مناسبات دیپلوماتیک ایالات متحدۀ امریکا را با چین، “تسلیمی” و “ننگ” برای امریکا نامیده است. با این گردش در روز های تغییر سال، هر دو دولت در برابر فشار شوروی از “انگولا”، تا “هند چین”، مقابل شده اند. در اخیر “جنوری” بعدی، سیاستمدار چین متمایل به غرب، “تینگ،” به “واشنگتن” سفر کرده است.» “مجلۀ شپیگل”، به تأریخ ۵ فبروری ۱۹۷۹م، از سفر “تینگ”، به ایالات متحدۀ امریکا، در حالی که این تصویر او را با “جیمی کارتر”، رئیس جمهور امریکا (دیموکرات) منتشر می سازد، تحت عنوان: خرس روسی را باید به حلقات زنجیر بست“. در چند سطر مقدماتی، “شپیگل” در رابطه با این سفر رسمی معاون صدراعظم چین: “تینگ هسیاو پینگ” می نویسد:” معاون صدراعظم چین “تینگ هسیاو پینگ”، با یک جذابیت و فریفتگی تهاجمی، روز های طولانی، امریکایی ها میزبان او بوده اند و خود را، سرگرم صحبت، نگهداشته است. او از زندگی شخصی گپ می زد، دست ها را می فشرد، اطفال را می بوسید. زمانی که یک اتحاد بین ایالات متحده، چین، جاپان و اروپا، بر ضد شوروی پشنهاد نمود، “کارتر” سیاستمدار تشنج زدایی، “بریک” گرفته است. در پایان تصویر می خوانیم: آغاز روابط “دیپلوماتیک” را اول جنوری ۱۹۷۹م یاد کرده اند. “جمهوری مردم چین”، از سال ۱۹۶۷م ببعد، با “اتحاد شوروی” و “رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی”، اختلافات شدید “سیاسی – آیدیالوژیک” داشته است. همین مجلۀ “شپیگل”، در روز های سقوط “سلطنت” در افغانستان (۱۹۷۳م)، درست به تأریخ ۲۳ جولای ۱۹۷۳م، در شماره ۳۰ آن مجله، تحت عنوان “آخرین دیدار” می نویسد: کشور دست نا خوردۀ  در هندوکش جمهوری شد. رهبر کودتا داؤد متحد کریملن علیه چین شناخته می شود“. روشن نیست که این برداشت، بعد از آن، بر مناسبات “چین” با افغانستان، چه اثر داشته، بوده باشد. حال طوری که صاحبنظران زیادی، درین “مدت” به اظهارات و تبصره ها پرداخته اند، ایالات متحدۀ امریکا، مستقیماً در جنگ “ویتنام”، درگیر بوده است. “ویتنام”، به حمایت “اتحاد شوروی”، در حقیقت، در قلمرو آن یک جنگ “آزادی خواهی” را انجام می داده است. “شپیگل” خبر می دهد، که چندمین بیانیۀ تلویزونی “جیمی کارتر” و نخستین کنفرانس مطبوعاتی، رهبر حزبی و حکومتی چین، “هوا کوفینگ” (Hua Kuo-feng)، دربارۀ روابط “دیپلوماتیک” جدید، همزمان صورت گرفته است. طوری که دقیق به تأریخ ۱۵ “دسمبر”، به ساعت  ۲۱ بجه به وقت واشنگتن و روز شنبه، ۱۶ “دسمبر” به ساعت ۱۰ بجه، به وقت “پیکینگ”، یاد شده است. در متن می خوانیم، که بین این دو پایتخت، تفاوت وقت ۱۳ ساعت و یک فاصلۀ ۱۲۰۰۰ کیلومتر، و هم یک فاصلۀ تأریخی تخمین شده است. آمر ثروتمند ترین کشور و آمر پر نفوس ترین کشور دنیا، برقراری مناسبات دیپلوماتیک را به تأریخ آول جنوری ۱۹۷۹م، اعلام داشتند، که در دو دهۀ کامل گذشته، نا ممکن شناخته می شد. در همین متن می خوانیم، که حتی بعد از سفر تأریخی “ریچارد نیکسن” به “پیکینگ” در فبروی ۱۹۷۲م، در هفت سال کامل صورت نگرفت. این قدم، طوری که شپیگل” می نویسد، در دو دهۀ کامل، غیر ممکن به نظر می رسیده است. در متن می خوانیم که: ” این رویداد حتی در هفت سال بعد از سفر تأریخی “ریچارد نیکسن”، به “پیکینگ”، در فبروری ۱۹۷۲م، صورت گرفته می توانست.

طوری که درین تصویر مشاهده شده می تواند، درست به تأریخ،۲ ۱/۰۲/۱۹۷۲، با نشر تصویر، مجسمه مانند “ماؤتسیدون”، که بر روی مجله از چین به عنوان “قدرت جهانی” توصیف” نموده است، خبر می دهد که “نیکسن “در “پیگینگ” است و تصویر “نیکسن” را هم در سینۀ چپ “ماؤتسیدون”، که قلب در تحت استخوان سینۀ اوست، نیز منتشر می سازد. عنوان این سرمقاله، بدین متن تعیین گردیده است: “اسپ چینائی با خوراکۀ ایالات متحدۀ امریکا؟” در جملات مقدماتی معمول این مجله می نویسد: “رئیس جمهور امریکا به حیث فاتح به چین نمی آید – لیکن باز هم سفر – چین او، سیاست جهان را تغییر داد. این سیاست، دیگر تنها، از جانب “مسکو” و “واشنگتن” تعیین نمی گردد.  در همین گزارش هم چنان، می خوانیم: “چین برای – اولین مرتبه در تأریخ آن – یک سیاست خارجی تهاجمی را در جهت غرب براه انداخته است، که توسط صدراعظم، “چو اینلای “ (Tschou En-lai)، از جمله نزدیک ترین عضو قابل اعتماد “مائو” و شریک صحبت با “نیکسن”، شمرده می شده است. “چو” از “نیکسن” انتظار کمک اقتصادی، برای مردم این کشور، با نفوس ۸۰۰ میلیون، داشته است. او یگانه شخصیت رهبری در مقام عالی در “پیکینگ”، به حساب می آید، که  غرب – و هم آلمان – را می شناسد. “فکت ها” و علایم نشان می دهد، که رهبری “چین”، در آنزمان، در پهلوی مشکلات اقتصادی، به سبب ضدیت و خصومت با “اتحاد شوری”، رواط آنکشور را با “غرب” تعمیق و توسه بخشیده است. در عین زمان، در همان سال ۱۹۷۸م، قوای ویتنام به “تهاجم” علیه رژیم “پلُ پتُ” در «کمبودیا» قدم برداشته است، حکومت طرفدار ویتنام را تحت رهبری «هینگ سامرین» (Heng Samrin)در آنکشور، مستقر ساخت. در زمان تسلط فضای جنگ “سرد” در مناسبات بین الملی، و در لحظاتی که در “بحران داخلی” افغانستان، با “مداخلات خارجی”، تعمیق و توسعۀ بیشتر می یافت، رهبران دولت وقت، حاکمیت وقت کشور افغانستان را در وضعیت روبرو با یک “جنگ اعلام ناشده” تعریف می نمودند. نیرو های مخالف آن “حاکمیت”، که مراکز آن عمدتاً در خاک “پاکستان” و “مناطق سرحدی” و ساحات “قبایلی” و “ایران” قرار داشته اند، در آغاز با شعار “نجات اسلام” و به تعقیب آن “جهاد”، با ادعای “نجات وطن از اشغال خارجی”، از همان قلمرو های خارجی و دریافت کمک های “خارجی” عمل می نموده اند. حال که اینک بیش از دو دهه از خروج قوای “شوروی می گذرد” و درین “یک و نیم دهۀ اخیر”  که از حکومت همان حلقات “جهادی” می گذرد، جنگ باز هم ادامه دارد، اما در ادعاها و شکایات، “حاکمیت جدید” که حامیان آن کاملاً متفاوت اند و آنهم در تحت شرایطی که اینک قریب دونیم دهه، از ختم “فضای جنگ سرد” در مناسبات بین المللی سپری شده است، کدام تغییر اساسی رخ نداده است.

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت