دوران “جنگ سرد” و اثرات آن بر افغانستان!(۱۳/۱۶)

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 414

۲۰۲۲/۱۰/۰۲

دوران “جنگ سرد” و اثرات آن بر افغانستان!

(قسمت سیزدهم)

یادداشت:  این قسمت مقاله قبلاً  به تأریخ  ۲۷ ماه جولای ۲۰۱۵م نشر شده است.
پس از  تصحیح اشتباهات ممکن تایپی، بار دیگر برای نشرتقدیم است.

« وضعیت جغرافیائی محاط به خشکه بودن افغانستان، موقعیت “جیوستراتیژیک” این سرزمین از دید  رقبای بزرگ قدرت، در سطح بین المللی که اهداف استعماری غارتگر را درین منطقه به پیش می برده اند، با ایجاد وضعیت “دو قطبی” جهان بعد از “جنگ دوم جهانی” که ممکن موقف بعضی از بازیگران تغییر یافته باشد، اما اصولاً آنچه غارتگران در جهان انجام می داده اند، تغییر بنیادی در مقایسه با گذشته، نشان نمی داده است. این قدرت “بزرگ” در تحت نفوذ حفظ توازن قوای بین المللی، بدون تردید، به عنوان عوامل خارجی تعیین کننده بر رویدادهای کشور و منطقۀ اطراف خاک ما بر سرنوشت کشور، اثرات سنگین منفی داشته است. از همان آغاز نقش آنها در بحران افغانستان محسوس بوده و، برجسته نگهداشته است. در دوران “جنگ سرد” با وجود تغییرات کیفی در ماهیت رژیم های قدرت های بزرگ رقیب، و  با وجود بروز شرایط جدید در توازن قوای بین المللی، باز هم در پرنسیپ، در مشی سیاسی آنها، فضای سیاسی برای زمامداری در افغانستان، تفاوت کلی، در مقایسه با گذشته، نداشته است. اما اینکه این نوع نقش، به چه وسعت و به چه عمق و بعبارت دیگر به چه پیمانه بوده باشد، لازم است در مورد، تحقیق و مطالعات وسیع و خونسردانه صورت گیرد. اما آنچه نباید پوشیده بماند، اینست، که نقش عوامل خارجی، به هر اندازه ای که عمق و وسعت هم داشته بوده باشد، از مسئولیت “سیاستمداران” و “قدرتمندان” و متنفذین داخلی، و از نقش منفی آنها، درین بحران طولانی و خونین نمی تواند، بکاهد. نقش عوامل داخلی در تشدید، تعمیق، توسعه و تداوم بحران تقدم داشته، زمینه های وسیعی را برای فعالیت قدرت های خارجی، همین حلقات درگیر در جنگ، مساعد ساخته اند. سایۀ قدرت های بزرگ را بعد از “جنگ دوم “جهانی، تا حد امکان و دسترسی به اسناد و مدارک معتبر، در مقالات متعدد و هم در قسمت های قبلی، بیان نموده ایم. درین تأثیرات، باید نقش کشور های منطقه را هم از نظر دور نداشته باشیم. بخصوص دولت هائی که برای تسلط بر اوضاع منطقه، نقش نمایندۀ قدرت های بزرگ را نیز بدوش داشته اند، قابل ذکر است، که در جهان “دو قطبی”، قدرت های “غربی” بیشتر استفاده نموده اند. کشور ما، در آغاز “جنگ سرد” در همان سال های بعد از ۱۹۴۷م، مشابه با “دانۀ گندم” در بین “تخته سنگ آسیاب”، قرار داده شده است، طوری که “شپیگل” در سال ۱۹۵۵م، چنین تعریف نموده است. این کشور در تحت نفوذ و تسلط دو قدرت متخاصم، “ایالات متحدۀ امریکا” و “اتحاد شوروی سوسیالیستی”، هم چنان از طریق فشارها و مداخلات کشورهای همجوار، که هر یک بشکلی از اشکال نقش کشور های نماینده را به عهده داشته اند، به ویرانی و تباهی سوق داده شده است. درین جمله، در قدم اول نیات شوم و مغرضانۀ “پاکستان” و “ایران” برجستگی خاصی داشته می تواند، مدتی هم هر دو کشور شامل پیمان های نظامی بوده اند. این هر دو به نوبۀ خود، صدمات جبران نا پذیر را بر افغانستان وارد آورده اند. سیاست پاکستان در مقاطع مختلف، مورد تبصره قرار گرفته است، که مشی دشمنانۀ آن تا هنوز، در سلسلۀ مداخلات ادامه دارد. حال به برخی از انکشافات در ایران و مناسبات خارجی آنکشور، توجه نمائید: “شپیگل” بتأریخ ۰۸/۰۱/۱۹۷۹، درست ۲۳ روز قبل از برگشت “خمینی”، به ایران، گزارشی را تحت این عنوان منتشر می سازد: ” ایالات متحدۀ امریکا: چه کسی پارس را در بازی باخته است؟” در عقب این جمله می تواند، راز اصلی در عمق نهفته باشد، که در حقیقت مالک اصلی و دایمی هیچ قلمرو، از کدام قدرت مشخص، چه فرد و چه حلقۀ مشخص باشد، هیچ وقت برای ابد ثابت نمانده و نمی ماند. تعیین کننده، قدرت های بزرگ اند که تناسب قوا را، تعریف و حفظ می نمایند. در جملات معمول قبل از متن اصلی می خوانیم: ” معامله داران امریکایی میلیارد ها را در پارس سرمایگذاری نمودند. شرکت های تسلیحاتی امریکایی، افزار و مهمات جنگی را به حجم بزرگ فروخته اند. رئیس جمهور کارتر، این زمامدار را درین تخت و تاج، بحیث دوست خوب خود می شناخت. حال، این سنگر و پناهگاه در شرق میانه، از هم پاشیده است، واشنگتن در جست جو، مجرم است.”  گزارشگر، متن گزارش خود را یکسال قبل، با این عبارات آغاز نموده است: «قریب نزدیک به یکسال گذشته ،”جیمی کارتر” (Jimmy Carter) از خانم خود پرسید، که با چه کسی، می خواهد با علاقمندی سال نو را تجلیل نماید، “خانم اول امریکا” از همه مقدم با “شاه ایران و ملکه فرح” ترجیح داده است. رئیس جمهور، این آرزوی خانم  خود را تحقق بخشید. در پروگرام سفر به شش کشور، در شب و روز تغییر سال ۷۸/۱۹۷۷، در تهران توقف نمود. در اول جنوری ۱۹۷۸م، در خطاب به شاه گفت: هیچ زمامدار یک دولت وجود ندارد، که شخصاً در مقابل آن همچو احساس سپاس و دوستی، داشته باشم.” به ادامه علاوه می کند، “پارس از برکت رهبری شاه عاقل، بمثابۀ “یک جزیرۀ ثبات” در یک دنیای نا آرام، شاخته می شود”در آن سالها از علاقمندی های ایران، در حالی که نقش “ژاندارم” منطقه را بدوش داشته است، در کسب نفوذ بر کشور همسایۀ شرقی آن، بعد از سقوط سلطنت در افغانستان توجه بیشتر نشان می داده است. از آمادگی آنکشور، برای کمک های اقتصادی و تخنیکی و غیره، شایع بوده است، که همه آنچه “شاه ایران” در نظر داشته است، بخاطری بوده است، تا افغانسان را از پیوند ها و قرارداد های آن، در همه ساحات با شوروی قطع و از طریق آنکشور، در “کلوب” کشورهای غربی، در رأس ایالات متحدۀ امریکا، شامل سازد. در پایان تصویر:”رضا پهلوی بیمار در “نیویارک” … باز هم یک خطر جهانی” درین گزارش، نویسندۀ “شپیگل از یک صحبت “شاه” در سال ۱۹۷۴م، بیاد می آورد که گفته است: “تا وقتی که من زنده باشم”، این کشور، کمبودی جامعۀ صنعتی را، در روند صنعتی، به میراث نخواهد داشت. « لیکن بعد ازین همه اطمینان ها، نسبت به ثبات در آنکشور، این کشور محبوب “رضا پهلوی”، دوست “کارتر” با چنان توفان “انقلاب” روبرو گردید، که فقط چند ماهی به کمک فیر عساکر، خود را بر تاج و تخت قدرت حفظ نمود. در پنجشنبه گذشته، برای اولین بار به سبب نا آرامی در پایتخت، به اقامت محلی  “شادشرود” (Dschadschrud)، تغییر مکان نمود. درین فرصت، امریکا از تقویت کنندۀ محترم و معزز، به دشمن منفور ایران، مبدل گردید.» به ادامۀ این گزارش می خوانیم: ” جائی که یک زمان رئیس جمهور امریکا با شور و هلهله مورد استقبال قرار گرفت، تظاهر کنندگان بپا برخاسته، موتر ها و بانک های امریکائی ها را سنگ باران نمودند. در جائی که یک زمان بیرق “پُر ستارۀ” امریکائی اهتزاز می نمود، حال تکه ها و نوار های نوشته شده با کلمات” یانکی به خانه ات برو! جای آنرا گرفته، و افراطیون ایرانی، اتباع امریکائی را به فرار مجبور ساخته اند. در ایالات متحدۀ امریکا، اعتراض کنندگان علیه محل زیست مادر فراری شاه، در «تپۀ بیویرلی» واقع در کلیفورنیا، هجوم برده اند. در عین حال ایالات متحدۀ امریکا، تشنۀ نفت، یک قطره تیل دیگر از “پارس” بدست نیاورده است، زیرا کارگران تولید را، فلج ساخته اند.”  گزارشگر شپیگل، می نویسد که: ” امریکا قریب به درماندگی، و در حالت سرگردانی و بی ارادگی ناظر اوضاع بوده است، که این سنگر مستحکم، برای تمام سیاست امنیتی آن در شرق میانه، فرو ریخت.” در حالی که بقول همین گزارشگر، “کارتر” هنوز یک سال قبل گفته است، که: “هیچ ملت دیگر در زمین، برای امنیت مشترک نظامی ما مهمتر نیست.” تا همین اکنون به این سؤال جواب داده نشده است، که قدرت بزرگ امریکا، در برابر “خط خمینی” که ده ها هزار انسان را به قتل رسانید و دولت “مذهبی شیعه” را اساس گذاشته است، کاری بر ضد آن، نتوانست و یا نخواست. نویسندۀ “شپیگل” برین عقیده بوده است که: “عملاً، “پارس”، بعد از فروپاشی متحد دیگر ایالات متحده، “پاکستان” که در جنگ علیه هند و پس از فاصله گیری ترکیه، به حیث عضو “ناتو”، از اتحاد با امریکا، بحیث پایگاه ساحل غرب افریقا و شرق دور، شمرده می شد. اسرائیل را، می توان به عنوان یک حالت مستثنی دید. درین مسیر ادامه داده، می نویسد: “حال اینکه این اساس درهم می شکند، در حقیقت به نقل از “کریستین ساینس مونیتور” علاوه می کند که ” برای کارتر اولین بحران حقیقی شمرده می شود”. این امر ایجاب یک تصمیم معقول و متفکرانه، می نمود، مانند آنچه که “جان اف. کیندی” در زمان بحران کیوبا، جرأت کرده است. اما بر طبق همین گزارش، الی اخیر هفته، در “واشنگتن”، از همه اولتر مغشوشیت حکمفرما بوده است. گاهی حکومت امریکا هدایت می داده است که اطلاعیه پخش شود که قطع تحویلدهی نفت از ایران، بندرت بر اقتصاد ایالات متحده اثر خواهد داشت، گاهی هم از طریق پلان های حالت اضطراری و فوق العاده، که مانند زمان تحریم نفت عربی در سال ۷۴/ ۱۹۷۳م، ترتیب یافته بود، تراوش می شده است. گاهی هم تأکید بعمل آمده است، که اتحاد شوروی می تواند هیچ علاقمندی به بی نظمی در ایران نداشته باشد، بعد رئیس جمهور کشتی های طیاره بردار “کنستیلاسیون” (Constelllation) را از “فیلیپین”، امر حرکت بسمت غرب، می دهد، که “مسکو” فوراً آنرا با “دیپلوماسی کشتی توپدار” (Kanonenbootdiplomatic) محکوم نموده است. بدینترتیب در شرایط و احوالی که “امریکا هنوز بطور هویدا نمی دانست، که چه عکس العمل نشان دهد، در جستجوی گنهکار و متهم در بارۀ عدم مؤفقیت در ایران گردید. درین وضعیت ژورنالیست، حالتی را یادآور می شود، که امریکا هم چنان زمانی پرسیده بود که: ” چین را چه کسی باخته است؟” و بعد از آن هم، “چه کسی ویتنام را باخته است؟” و حال” چه کسی ایران را باخته است؟”، نامیده شده است. در عین حال می خوانیم که: « رئیس جمهور “کارتر” و تعداد کثیری از اخبار، از “سی آی ای” انتقاد نموده اند، که فروپاشی قدرت “شاه” را در ایران، بجا نیاورده اند. شعبۀ ایالتی و حلقات – “سی آی ای”، بار دیگر مشاور امنیتی کارتر، “زیبگنیف بریژنسکی”(Zbigniew Brzezinski) را، متهم ساخته اند، که یک گزارش نگران کننده و قابل اندیشه را به کابینه، ارائه ننموده است. بر حسب ارزیابی این ژورنالیست: “در حقیقت عدم مؤفقیت در ایران، کمتر بار مسئولیت خدمات مخفی و افراد جداگانه، شمرده شده می تواند، بلکه برخلاف بطور نا گهان و بشکلی، از تعلل و سهل انگاری هاست که در واشنگتن تحت رهبری “کارتر”، سیاست خارجی آنکشور، به پیش برده می شده است. اخبار نیویارک، “دیلی نیوز”، در ارزیابی خود حق بجانب بوده است، که می گوید: «”اپوزیسیون” علیه “شاه”، قریب همیشه قابل دید بوده است،

هم در ایالات متحدۀ امریکا و هم در جاده های تهران، لیکن “جیمی کارتر”، آنرا نا دیده گرفته است، مناسبات با ایران را با دوستی خود با “شاه” مساوی، قرار داده است.» درهم آمیختگی میان ایالات متحدۀ امریکا و “تاج و تخت طاوس“، تا سه دهۀ گذشته می رسد. حتی قبل از آنکه انگلیس ها، از ساحۀ شرق “سوئیز” (Suez) عقب نشینی نموده اند، “رژیم پادشاهی” خود را با نفوس ۱۵ میلیون کشورش، به جانب امریکا، بحیث قدرت نظم، در منطقه، عرضه نموده است. واشنگتن، “رضا پهلوی” را کمک نموده است، بعد از اینکه صدراعظم  “چپ، محمد مصدق”، پادشاه جوان را از کشور به فرار واداشته بود، دوباره بر اریکۀ قدرت بنشاند. این عملیات با مصرف “کمتر از یک میلیون دالر”، فقط “توسط ۳۰ ایجنت”، “سی آی ای” انجام یافته است. “شپیگل” می نویسد که: “در آنزمان توانسته اند، آن قشرهایی را به حمایت “شاه” به حرکت آورند، که امروز علیه او بشدت می جنگند: “ملاهای اسلامی.” در بدل برگشت دوباره بر تاج و تخت، “شاه به عنوان سپاس، برای دوستان امریکائی خود، اجازه داد تا دستگاه های ضبط و ثبت صوت را در سرحد، با اتحاد شوروی، نصب نمایند، آنچه در جنگ سرد آغاز گردید، در عصر و زمان “سالت” پیش برده شد. در سال ۱۹۷۵م، شرکت “راکویل انتر نیشنل”، اعمار یک سیستم نظامی “استراق سمع” خیلی “فوق العاده مُدرن” را، اعمار نمود. مصارف و قیمت آن: “نیم میلیارد دالر” یاد شده است. شرکت “راکویل ” (Rockwell) از جملۀ ۵۰۰ شرکت امریکائی، به حساب می آمده است، که در ایران بقول “شپیگل” فعال بوده و به حجم ۷۰۰ میلیون دالر سرمایگذاری نموده است. در بارۀ فعالیت های بعضی از شرکت های امریکائی، “شپیگل” از “جنرال موتور” (General Motors) نام می برد، “کادیلاک ” را نصب می کند، ” دو پونت” (DuPont)، دستگاه تولیدات کیمیاوی را اعمار نموده است و “جان دییر” (JohnDeere) هم به تولید “تراکتور” می پردازد. شرکت های دیگر فقط مصروف صادرات بوده اند. در همین متن می خوانیم:” امریکائی ها، سالانه به حجم ۳،۸ میلیارد دالر، امتعه می فروخته اند. در جمله، بطور روز افزون فروش اسلحه نیز راه می یافته است. فقط ” از سال ۱۹۷۳م ببعد، “رضا پهلوی” از امریکا، افزار اسلحه و تجهیزات نظامی به حجم ۱۹ میلیارد دالر خریداری نموده است”. “شپیگل” تذکر می دهد که “واشنگتن با احتیاط و آگاهانه این زمامدار تشنه، به قدرت بزرگ شدن را، به سطح بزرگترین قدرت نظامی در منطقه، تسلیح و تجهیزساخت- – چنین هم بنظر می رسید که یک مفهوم در آن نهفته بوده است. زیرا واردات نفت غرب، به پیمانۀ وسیع به “پارس” وابسته بوده است. “پارس” می توانست فقط کمک کند، در صورتی که در وضعیتی قرار می داشت، تا از دخول به “خلیج” را باز نگهداشته می توانست. بدینترتیب هم “شاه” همیشه تسلیحات خود را بدرجۀ عالی، تبرئه می نموده است. به ادامه می خوانیم: “واشنگتن ستار” نوشت که “ریچارد نیکسن”، کلید “پنتاگُن” را بدست “شاه” داده است. “سناتور دیموکرات”، “فرانک چارچ” هوشدار داده است، که ” ما … عمارت، قطعه یا “کارت” را اعمار می کنیم، که “یک زمان بر ما و متحدان ما، فرو خواهد ریخت”.

سیاست خارجی “شاه” در همه موضوعات بحرانی در منطقه و جهان در حمایت از مواضع غربی بوده و از جانب سیاستمداران غربی مورد تقدیر قرار می گرفته است. در منطقه نقش “پولیس” را داشته است. چنانچه “قوای ایرانی، سلطان عمان، طرفدار غرب را، در مقابل یک “شورش افراطی چپ” که از جانب “یمن جنوبی” رهبری می شد، کمک نموده، این شورش را سرکوب نموده است. طوری که در یکی از قسمت های قبلی نیز تذکار یافته است، «بختیار، از رهبر شیعه، “خمینی” که در “تبعیدگاه در فرانسه” بسر می برد، خواست، تا  او را مفتخر ساخته، به ایران برگردد. اما “خمینی” بالمقابل به تقاضاهای خود تزئید بخشیده وعلاوه از شرط صرفنظر “شاه” از “تخت و تاج”، هم چنان “جزا دادن” برای دوست “جیمی کارتر “را اضافه ساخت: “حبس ابد”» (“شپیگل” شماره ۲، ۱۹۷۹م). آنچه جلب توجه می نماید، در روزهای شدت بحران در ایران و افغانستان، نشریۀ معتبر “شپیگل” در یک شماره، موضوعات انکشاات جدید در مناسبات “چین” و “ایالات متحدۀ امریکا”، موضوعات افشای “جاسوسی”، دو دولت “آلمان” علیه همدیگر را منتشر ساخته است. “شپیگل” همزمان با گزارشات از اوضاع “بحرانی” در ایران و افغانستان، هم چنان گزارشاتی را در رابطه با مناسبات جدید “چین” و “ایالات متحدۀ امریکا” نیز، بطور برجسته منتشر ساخته است. در جملۀ این گزارشات، گزارش تأریخ ۵ فبروری ۱۹۷۹م را از نظر می گذرانیم. این روز مصادف است، با ۴ روز بعد از “عودت خمینی” از فرانسه به تهران و سفر “تینگ هیسیاوپنگ” بعداً مسمی به “دیگ سیاوپینگ”، در آنوقت، معاون صدراعظم چین، به ایالات متحده، مصادف بوده است. عنوان مقالۀ “شپیگل”، به این عبارت دیده می شود:تینگ: خرس قطبی را به زنجیر ببندیم”. در جملات مقدماتی قبل از گزارش، “شپیگل” با کلمات ذیل، جریان سفر “تینگ” را، خلاصه بیان می دارد: « با دلربائی و افسون ، معاون صدراعظم “پیکینگ”، “تینگ هسیاو پینگ”، روز های دراز میزبان امریکائی خود را، با حرکات تهاجمی تسخیر نموده است. او از زندگی شخصی خود ،حکایت می نموده است و دست ها را می فشرده است، اطفال را می بوسیده است. زمانی که یک اتحاد را، بین ایالات متحدۀ امریکا، چین، جاپان و اروپا علیه مسکو پیشنهاد نمود، سیاستمدار تشنج زدائی، “کارتر”، باید “بریک” می گرفت.” درست یک ماه بعد از نشر گزارش “سفر معاون صدر اعظم چین” به ایالات متحده، به تأریخ ۵ مارچ ۱۹۷۹م ،”شپیگل” نوشت: ” با زلزله مشابهت داشت”، “چین و ویتنام در جنگ”. “تینگ هسیاوپینگ”، در آغاز “تهاجم اشغالگرانه” اطمینان داد، که این ضربه ۱۰ روز و یا بیشتر، دوام خواهد نمود. هیأت تحریر، “شپیگل”، شنیدن این خبر را “با صدای فیر” شباهت داده است. عضو هیأت تحریر، “ویلهیلم بیتورف”، گزارش خود را تحت عنوان: “جنگ کمونیزم” بدست نشر می سپارد. در همان روز، همین نشریه هم چنان مطلبی را تحت عنوان: مسکو خونسرد و واشنگتن نا آرام و عصبانی. در چند جملۀ معمول هیأت تحریر، می خوانیم: ” یک حلقه از غافلگیری های ناگوار و نا مرغوب، در سیاست خارجی ایالت متحده طنین انداز گردید: “اعلامیه های متضاد در مورد مداخلات در شرق میانه و نزدیک، عدم اطمینان نسبت به جنگ چین و ویتنام. در صورتی که دوست ایالات متحدۀ امریکا، آنرا با مؤفقیت انجام ندهد، می تواند موقف او با تکان ها روبرو گردد. در همین گزارش هم چنان تذکر داده شده است که: «دو هفتۀ طولانی، بر طبق اعلامیه های اتحاد شوروی، بروز جنگ سوم جهانی نزدیک بوده است. مستقیماً، بعد از ۱۷ فبروری ۱۹۷۹م، زمانی که چین برویتنام هجوم برده است، مسکو تقاضا نموده است، که تجاوز متوقف گردد. “قبل از اینکه دیر شود “– اما اینکه چه وقت دیر بوده می توانست، مسکو نگفته است.» در آغاز سال ۱۹۷۹م، که با “عودت خمینی” از “تبعیدگاه”  اخیر او در مجاورت پاریس، پایتخت فرانسه، مصادف بوده است، تشدید روز افزون در “بحران” افغانستان، بمشاهده رسیده است. از جانب دیگر، سال قبل از سقوط “خونین اولین جمهوری” در افغانستان، درست در سال ۱۹۷۷م، در مجاورت شرقی افغانستان، کشوری که افغانستان با آنکشور، معضلات نا حل شدهٔ سرحدی از زمان استعمار داشته و دارد، کودتای نظامی تحت رهبری “جنرال ضیاء الحق”، یک “خرافات پرست” مذهبی “سنی”، صورت گرفت، و برای کنار زدن “ذوالفقار علی بوتو”، از صحنۀ سیاسی، به اتهام، اینکه گویا در سال ۱۹۷۴م، یکجا با رئیس امنیت و سه جوان پیرو، توطئۀ “قتل” علیه یک “اپوزیسیون سیاسی”، بنام “احمد رضا کسوری؟”، را مرتکب شده است، “بوتو “را به زندان انداخت و قرار گزارش “شپیگل”، مؤرخ ۰۹/۰۷/۱۹۷۹، به عمر ۵۱ سالگی، در یک شب چهار شنبه (۰۴/۰۴/۱۹۷۹)، “صدر اعظم اسبق پاکستان، “ذوالفقار علی بوتو”، در زندان “راولپیندی”، غرغره شد. بیاد داریم که قریب چهار سال قبل از آن، در شورش “بلوچ ها” علیه، حکومت پاکستان، رژیم شاه، قوای آنرا،  برای سرکوب مقاومت “بلوچ ها” به آنکشور فرستاد و بکمک “حکومت بوتو” شتافت، که نه چندان دیر، قبلاً اردوی پاکستان، در پاکستان شرقی، در مقابل اردوی “هند” شکست فاحش دید و دولت جدیدی در جنوب آسیا، بنام “بنگله دیش”، ایجاد گردید. قریب هشت ماه بعد از اعدام “بوتو”، “شپیگل”، در رابطه با اوضاع ایران، و سرنوشت شاه ایران، درست بتأریخ ۱۰/۱۲/۱۹۷۹، چنین نوشت: ” امریکا و شاه یکجا با زنجیر بسته اند”  در جملۀ مقدماتی می خوانیم:” هشت رئیس جمهور امریکا، با شاه مرتبط بوده اند. زمانی که واشنگتن، برایش اجازۀ دخول صادر نمود، سبب یک بروز یک بحران بی مثال سیاسی گردید. از “شاه” دیگر رها نیافتند، در تهران محاکمۀ – جاسوسی علیه “زندانی های امریکایی”، اعلان شد، که “واشنگتن”، بدون “حکم جرمی” نمی توانست تصور کند.” قریب یک ماه قبل از “ورود قوای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی” به افغانستان، درست بتأریخ ۲۶/۱۱/۱۹۷۹، “شپیگل” تحت عنوان: «اسلام: مرگ بر سگ های امریکائی» در جملات مقدماتی، بطور مختصر حادثه را چنین بیان داشته است: ” در رابطه با صدمه به عبادتگاه مکه، خمینی پارسی امریکائی ها را مسئول دانست. با تحریک کینه توسط او، مرغزار ها در شرق نزدیک به آتش کشیده شد. در پاکستان، هند و حتی در کشور ترکیه، عضو “ناتو”، بر تأسیسات امریکائی هجوم برده، غوغا براه انداخته شد.

رئیس جمهور کارتر، به عمل نظامی علیه گروگان گیران در تهران، تهدید نمود.”  “شپیگل”، در همین گزارش نوشت: « دو کشتی نیرومند جنگی طیاره بردار، که با تخنیک عالی نظامی ساخته شده است، در حرکت، نه علیه “اردوی سرخ”، بلکه علیه  توسعۀ مذهبی یک “آیت الله با نام “خمینی”، سوق داده شده است. آبراه “هورموز”، که شاهرگ حیاتی جهان غرب، احتمالاً بوسیلۀ قوت همان دسته کشتی های  “هوور”(Flotte Hovercraft)، که غرب زمانی برای شاه، بخاطر حفاظت از عبور “تانکر ها” از “خلیج فارس”، سپرده است. پادشاهی عربستان سعودی، آخرین متحد غرب درین منطقه، از طریق چنین شکست های سیاسی تکان نمی خورد، بلکه موضوع بر سر ظرفیت های اسلامی است. روز سه شنبه، آخرین روز قبل از تجلیل سال نو ۱۴۰۰هجری قمری، در صبحدم، در زمان نماز صبح ۵۰۰ مذهبی افراطی بر “مسجد الحرام” در “مکه” هجوم برده اند. این متجاوزین و عاملین بی حرمتی به عبادتگاه، سلاح های آنها را، بالای یک “لاری” پنهان ساخته بودند. در احاطۀ مسجد، محل “کعبه”، جائیکه ستارۀ سیاه مقدس مورد احترام پیغمبر حضرت محمد، قرار دارد، بتعداد ۲۰۰ عابد را، گروگان گرفتند. “سپاه مسلح”، در طبقۀ دوم محل وسیع عبادتگاه مقدس و در منارها، جا گرفته و تا پنجشنبه، با پولیس سعودی، به تبادلۀ شدید، آتش و زد و خورد پرداخته اند. هنوز جامعۀ ۷۰۰ میلیونی مسلمانان از “شوک” در سراسر جهان در رابطه با این حمله بر عبادتگاه مقدس آرام نگرفته بودند، که با یک موضوع دیگر، با توفان نا آرامی ها روبرو گردید. در “قمُ”، در بیش از نه ماه، که در حقیقت مرکز شورش ها و قیام های اسلامی است، «آیت الله خمینی» معتقدبوده است، که از طریق یکی از تشخیص های احساسی خود، افرادی را یافته است، که در عقب، این تخلف وسازماندهی جنایت قرار داشته اند: امریکائی ها و صهیونیست ها مجموعۀ از افراد در تهران کورکورانه و با سرعت به حرف هایش باور نمودند، و با شعار هایمرگ بر “کارتر” – الله بزرگ است“، مکرراً در مقابل سفارت ایالات متحدۀ امریکا، به حرکت افتاده اند، طلب اعدام گروگانان امریکائی را که از هفته ها به اینطرف اشغال گردیده بود، بزبان می آورده اند.

بد گمانی ها، برای زاهد کهن سال، طبیعتاً هیچ ثبوتی سپرده نتوانست، دقیقاً با کلیشۀ روزمرۀ قهر مردم با گرایش بسوی تشنج علیه امریکا، مطابقت نشان می دهد، زیرا یالات متحده، امتناع ورزید، تا، “شاه مریض سرطانی” را که در انتظار مرگ بوده است، برای اعدام، به «آیت الله» تسلیم نماید. بدگمانی فوری پیش از وقت، در خارج از ایران نیز زلزله ها را سبب شد: با صدای ” مرگ بر سگ های امریکائی“، در اسلام آباد، پایتخت دیکتاتوری نظامی پاکستان، مجموعۀ بیش از ۲۰۰۰ نفر، در چاشت چهارشنبه بر سفارت ایالات متحده هجوم برده، آنرا به آتش زدند. در شهر های دیگر پاکستان چون “لاهور” و “راولپندی”، خانه های امریکائی ها آتش زده شد. روز پنجشنبه، جمعیت خشمگین مسلمانان، در “داکه” (بنگله دیش) به تظاهرات پرداخته اند. حتی در “ایزمیر”، در قلمرو کشور، عضو “ناتو”، “ترکیه”، پولیس مجبور بوده است، از امریکا در برابر خشم مسلمانان خشمگین، حفاظت نماید. تخم زور و قوت که از هفته ها بدینسو از جانب “خمینی” علیه قدرت بزرگ غرب پخش شده است، جوانه زده است. امریکا با مراعات و ملاحظات بر زندگی گروگان ها، در سفارت اشغال شده در تهران، حقارت را متحمل شده است، حال در تاریکی و ظلمت، چنین بنظر می رسد، که در صورت لزوم و ضرورت، مصمم باشند، تا “با استفاده از همه وسایل” عمل نمایند.

ادامه دارد…

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت