قتل های سیاسی سری می ماند!

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 903

۲۰۲۲/۰۹/۲۸

قتل های سیاسی سری می ماند!

نمونه های بی شماری از وقایع در تأریخ ثبت است، که ممکن فقط تأریخ و محل وقوع حوادث مبنی بر قتل سیاستمدار، ثبت تأریخ شده باشد، اما داستان مکمل  بخصوص اگر دست مرموز یک حاکمیت دولتی و ارگان خدمات مخفی  آن در کار باشد، اقلاً برای بیش از شش دهه، در جهات کلی سری می ماند. بدینترتیب مجریان اصلی ممکن تا ابد، سری بماند و اگر بعد از چندین دهه هم معلومات تقریبی بدسترس گذاشته شود، ممکن تصفیه شده و سانسور شده و نا مکمل باشد. چون در آنوقت کهنه بنظر می رسد، دیگر کسی هم ممکن به آن علاقه نشان ندهند. به سلسلۀ همچو وقایع، معروفترین حادثه، از قتل “جان ف. کندی” درین مطلب کوتاه یاد می کنیم، که در چه شرایط، از صحنۀ قدرت برداشته می شود و شایعات و افسانه های زیادی نیز در وقفه های مختلف، بدست نشر سپرده می شود. بر حسب تصادف از منابع “انترنت” درین روزها، این مطلب که بر آن نشانی، “کار مردان”  گذاشته شده است، بدسترس رسید. عنوان درشت را به این متن می بینیم:« جان ف. کندی: آیا این دوسیه سری حکم اعدام او بوده است؟ “کار مردها – چهار ساعت قبل”» در جملات بعدی هم چنان می خوانیم: « اینکه آیا رؤسای جمهور، پادشاهان و یا قیصرها – که برای همۀ آنها عین قاعده صدق می کند: بی نفاوت از اینکه تو با قدرت باشی – اگر می خواهی زنده بمانی، “خودت” را هیچگاه با خدمات مخفی مواجه نساز، حتی اگر در کشور خودت هم باشد

 « قتل “جان ف. کندی»: ۲۲ نومبر ۱۹۶۳م، “دَلس”. “هیچ امنیت مطلق وجود ندارد”، “جان ف. کندی در جریان صبحانه در “فورت ورت” (تکزاس”Fort Worth (Texas)) شوخی می کند. “کندی”، گفته است که: “یک  رئیس جمهور را هم، آدم هر وقت می تواند، قتل کند”. 

یک “نشانزن با دوربین تعیین هدف”، برای آن “ممکن آدم باید در تعمیر بلند منزل، موضع بگیرد”. در گزارش آمده است، که بعد ازین کلمات “کندی” فوراً به فکر می افتد، از کی ترس داشته است؟ “فکت” اینست: که  هنوز قبل از صرف نان چاشت، “جان ف. کیندی” مرده است، با اصابت. فیر “نشانزن با داشتن دوربین تعیین هدف”، از یک طبقۀ پنجم گدام کتب درسی برای مکاتب در “دَلس”.

درین روزها که با ۲۱ – مین سالگرد حادثۀ ترورستی “۱۱ سپتمبر” سال ۲۰۰۱م  مصادف بود و هواداران «احمد شاه مسعود»، ترور او را با سفرش به “اروپا” ارتباط داده و در بیست سال اخیر از آن “بهره” برده اند، مدعی بوده اند که گویا” می خواسته” است غربی ها  را در بارۀ “خطر اسلامیست ها” و “القاعده” واقف سازد. جالب است که همه افسانه و حدسیات از جانب هواداران آنها، پخش شده است. برای این نویسنده از هر جهت “قتل احمدشاه مسعود”، نه به سطح “قتل جان ف. کندی” قابل مقایسه است و نه هم، نقش و وزنۀ او را  در مناسبات بین المللی، در همچو سطح می شمارد، که جهان غرب، به نظرات این یک “بنیادگرای اسلامی (سنی)” با تمایلات “نژادپرستی”  با لب خشک و مغز خالی، منتظر نشسته بوده باشد.  این شخص در تحت نام “اسلام”، هم چنان مانند سائر بنیادگرایان تلاش رسیدن به قدرت را داشته است، در عین حال درین جهت وعدۀ  استحکام قدرت “تاجیک ها” را به جمعیت های دور و پیش خود نیز انعکاس می رسانده است. در “جنگ داخلی” پیوندهای چندین جانبۀ او افشاء شده بود. اینکه چه حلقات این سفر او را برای چه منظور سازمان داده بودند، تا اکنون بطور کامل و مشخص معلوم نیست. البته بعد از آن، “هواداران” او “قتل” او را طوری “تشریح” کرده اند، تا “شانس” دریافت منفعت برای تقویت مواضع خود آنها  در “جنگ داخلی” افزایش یابد. اصلاً این شخص حتی تجزیۀ افغانستان را هم باید در نظر داشته بوده باشد. پس از “حل صفری” بین دو قدرت بزرگ، دیگر جنگ “داخلی” که خود نیز از جمله سران آغاز کنندگان بوده است، تحت حمایت قدرت های درجه سوم و چهارم و یا کمتر منطقوی، به پیش برده می شده است. وقتی می خوانیم که کسی با نام  «… خلیلی یکی از همکاران و یاران نزدیک احمد شاه مسعود ، شاهد عینی” وقوع حادثۀ انفجاری در محل بوده است»، که از اثر آن خودش هم شدیداً زخم برداشته و مدت طولانی تحت معالجه بوده است، “موضوع انفجار بمب” جا به جا شده را در “کامره رد می کند” و می گوید که: ” در لحظات آغاز مصاحبه از کلکین اطاق که در آن، تنظیم گردیده بود، اشعه ئی به رنگ ابی تیره به جانب اطاقشان آمد و منفجر گردید (دقیقه ۱:۵۸). در همان حادثه احمدشاه … مسعود با یک ژورنالیست عرب، کشته می شوند. “عکاس همراه”  با یک “ژورنالست” دیگر، عرب “از راه کلکین فرار می کنند” که توسط افراد مسلح کشته می شوند…» با چنین یک وضعیت، چه کسی باید “اسناد ثبوت” از محل واقعه  را تهیه و حفظ کرده باشد؟ کنترول و ادارۀ “ساحه” در اختیار” کی بوده است.

در ویدیوی فوق که از محل حادثه توسط خود پیروان مسعود تهیه گردیده توجه فرمائید که آیا امکان دارد کامرهٔ حاوی بمب کشندهٔ مسعود به غیر از دریچهٔ کست آن کاملاً صحیح و سلامت به یک طرف غلطیده ولی مسعود را در فاصلهٔ دو سه متری ازبین برده باشد؟ و یا آیا عقل سالم حکم نمی کند که کشتن ژورنالست عرب بعد از دستگیری اش به غیر از پنهان کردن حقایق چیزی دیگری بوده نمیتواند؟؟؟ حال همین شخص “مسعود خلیلی” که در ویدیو به زبان انگلیسی از حادثه پرده بر میدارد، در مصاحبۀ سال۲۰۱۹ م (با طلوع) با کلمات میان خالی به یک “مداح” می ماند. او که حال از صلح ، نام می برد، در وقت طرح “مصالحۀ ملی”، همین شخص در یک صحبت با “گزارشگر شپیگل”، “مصالحه” با حکومت “نجیب الله”، گفته است که آیا “آلمانی ها با هیتلر” می خواستند صلح کنند؟ اما در همین مصاحبه چیز دیگری را در تحت نام دیموکراسی و “وحدت ملی” و “غیر وابستگی” حرف های فریبنده، به زبان می آورد.

کدام عقل می پذیرد که یک “بنیادگرای اسلامی” تند رو مانند ” احمد شاه مسعود” که “جمعیت اسلامی” آن در اتحاد “چهارگانۀ تنظیم های مقیم پشاور” قرار داشته است، جرأت کرده باشد و از طی دل خواسته باشد که به «اخوان المسلمین» خود خیانت کند؟ که هنر “جنگ” را او خود در قریب سی سال قبل از ترورش، در “پایگاه های فلسطینی در لبنان” فرا گرفته بود. چه کسی می تواند باور کند که گویا از “نقشۀ فرضی”، “عمل تروریستی” ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱م، که تا به حال حتی «ادعای حکومت بوش»، قرضدار «ثبوت» است، بیشتر از استخبارات قدرت های «بزرگ» بر اوضاع استخباراتی و امنیتی، مسلط بوده باشد. این درست است، که بعد از “ختم جنگ او با گلبدین حکمتیار و دوستم با جناح “حزب وحدت” و تشکیل “اتحاد شمال”، و وقتی که “گلبدین حکمتیار” هم با آنها پیوست، با  “حرکت طالبان” در جنگ بوده است، که از حمایت پاکستان و جنگی های خارجی بشمول ” جنگی های عرب” برخوردار بوده است. همه واقف “اند” که “اوسامه بن لادن” از “سودان” در زمان “برهان الدین ربانی” به افغانستان انتقال داده شده است. جای شک نیست که امروز هر کس می تواند، به “تیئوری های توطئه” گوش دهد و تخیلات خود  را هم، در آنجهت، انکشاف دهد، که از کرۀ خاکی ما دور باشد. یک بی مغز و لافوک، که او را یکی از “سایت های راسیستی” جانبدار “مسعود”، “نویسنده”، “تحلیلگر” و “تیئوریسن” معرفی می کند، با کمال “بی مغزی”، “روسیه” را از جملۀ “مؤسسین سازمان ملل متحد” یاد می کند، بدون اینکه فکر کند که در آنوقتی که سازمان “ملل متحد” تأسیس یافته بود، ۲۹ سال از “انقلاب اکتوبر” و ۲۴ سال هم از عمر «اتحاد جماهیر شوروی» می گذشت، که همان «اتحاد جماهیر شوروی» از جملۀ مؤسسین و هم کشور عضو شورای امنیت، با حق “ویتو” شناخته شده است. با “فروپاشی” و “انحلال اتحاد شوروی” دیگر “اتحاد شوروی” وجود نداشته، بسیاری ها، آگاهانه و یا نا آگاهانه، کلمۀ “شوروی سابق” را به زبان می آورند. واقعیت اینست که از آنروز انحلال به بعد “شوروی” دیگر وجود نداشته است و حال هم “شوروی” دیگری وجود ندارد، که کلمۀ “شوروی سابق” مورد استعمال داشته باشد. فقط “قدرت”، “روسیۀ فیدراتیف” که  “مسکو” پایتخت آنست، به حیث “مالک سلاح اتومی”، جانشین “قدرت اتومی” بافی مانده است، که با مؤسس” بودن سازمان ملل متحد ارتباط ندارد.از قریب “سی سال” به اینطرف، دیگر در مناسبات بین المللی، “روسیه” را دیگر کسی در مقام “قدرت بزرگ”، برسمیت نمی شناخته است.  در زمان حکومت “اوباما” به صراحت گفته شده است که “روسیه” قدرت بزرگ نیست. رسماً روسیه آن “حق ویتو” را  به حساب دولت “جانشین” تصاحب شده  است، اما در جهان با ختم “جنگ سرد”، و “انحلال شوروی”،  دیگر “جهان” را یک “جهان یک قطبی” تعریف می نموده  اند. آنچه به “بقایای جمیعت” و “حلقات چپی جدا شده از “ح د خ ا” که در کودتا، به نفع مواضع ” مسعود – دوستم” نقش داشته اند،  ممکن در تبلیغات “ضد غربی” تا اکنون همان تصورات قدیمی را داشته باشند.  به یاد داریم که در سالهای قبل از وقوع “کودتا”، در سال ۱۹۸۹م، “شپیگل” می نویسد: “ مسعود برای خود و برای سازمان جمیعت اسلامی ربانی می جنگد. اینکه آیا در دو ماه و یا دو سال به کابل داخل خواهد شد، برای او و مردم کابل بی تفاوت است.” حال که باید تمام پیروان آن، چه در نقشۀ “کودتا” بر ضد حکومت “نجیب الله” و چه در سائر “بمب گذاری ها” نظیر میدان هوائی” بین المللی کابل، در زمان حضور قوای شوروی، نخست محاکمه می شدند، بعد روی موضوعات سیاسی با چنین حلقات صحبت می شد، وقتی  که عدم دخالت آنها در جنایات جنگی ثابت می بود. محصلان عازم شوروی که با اعضای خانوادهای آنها، پس از سپری نمودن ایام رخصتی تجمع کرده بودند و منتظر به پرواز بوده اند، به قتل رسانیده شده اند. در اثر همچو ترورها صدها خانواده را به ماتم نشانده بودند، که حتی سلب تابعیت افغانستان از ” شخص  احمدشاه مسعود” از طرف کسانی بتصویب رسیده بود، که بعداً در “کودتا” از “احمدشاه  مسعود” دفاع کرده اند و با او در قدرت سهیم شده اند. “قهرمان ملی” نمی تواند، به کسی گفته شود، که در “کشتار زیاد” از خود مهارت نشان داده باشد.

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] او یا [email protected]
به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.