بازهم در مورد «توافق دوحه»!

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 492

۲۰۲۲/۰۹/۲۷

بازهم در مورد «توافق دوحه»!

خوانندگان محترم ممکن متوجه شده باشند که این نویسنده  چند روز قبل، مقالۀ مختصری را تحت عنوان اینکه: «آیا “دوحه” به جنگ افغانستان خاتمه بخشید؟» بدست نشر سپرده است، که متأسفانه این مقاله در آغاز باز نمی شد.

بعد از اطلاعیه های مکرر به “ادارۀ محترم نشراتی آریانا افغانستان آنلاین”، ایشان لطف نموده  امکان باز شدن را فراهم ساختند. اما به نسبت خبط ها در قسمت تصاویر، دوباره خواهش شد، تا  تجدید گردد، که چنین هم شد. اما باز هم در قسمت تصاویر که هر یک به عنوان سند منابع خبری شمرده می شود، سطوری روی تصاویر، ولو مختصر است ، اما چنان پر محتواست که در حقیقت حتماً نیازمندی به مطالعۀ تمام گزارش هم محسوس نخواهد بود. در بار اول تجدید یا تعویض “متن” یک تعداد تصاویر روی هم قرار گرفته بود، که اصلاً “فکت های” مهم را از نظر پوشانیده نگه می داشت. بار دیگر  وقتی دیده می شود، تصاویر دیگری هم، روی هم قرار گرفته است، پس از مرور بر متن و هم چنان با در نظر داشت گیردار “تبلیغاتی” تسخیر کنندگان و “فاتحان” مسلح تحت “فرمان” رهبران مسکون و متوطن در “دوحه” و مخالفین آنها که بازهم شامل همان حلقات و محافل “بنیادگرای اسلامی” و “جنگ سالاران” می باشند، لازم دانسته شد، تا این متن ضمیمه تهیه گردد.

(برای وضاحت بیشتر، خدمت هموطنان عرض میشود که منظور داکتر صاحب یوسفی  از گوشزد فوق، این سایت یعنی ” آریانا افغانستان. کام” نبوده بلکه ” آریا افغانستان آنلاین” میباشد. تأکید ما همیشه بر کیفیت است نه کمیت. اداره)

 درین متن کوتاه توجه خوانندگان محترم را به آن “مهره های” دخیل در بحران افغانستان مبذول می داریم، که  در “جنگ های نیابتی” سمت “مستخدم” داشته و دارند، اما “شعار دینی” را سرلوحۀ تبلیغات آنها تعیین نموده اند. صرفنظر از پیوندهای وسیع مرموز و غیر مرموز آنها، با خارج، نقش و موقف دو کشور همسایه چون “پاکستان” و “ایران” با حیات و منافع مردم افغانستان خیلی خصمانه و غیر انسانی شناخته می شود. این هر دو نه تنها از احساسات دینی مردم ما سوء استفاده می کنند، بلکه به تحریکات اختلافات “لسانی” و “ایتنی” نیز دامن می زنند. از “راسیزم” که افزار شناخته شدۀ “امپریالیزم” است، علیه مردم کار می گیرند. درین راه کشورهای دیگر همجوار نیز “ناخنک” می زنند. بخشی از “بنیادگرائی اسلامی” از ریخت و پاش “جمهوریت سقوط یافته”، و از رسوائی های “رئیس جمهور نامنهاد فراری”  آنها، نیز در تلاش بهره برداری اند. “ویسرای” و نمایندۀ ایالات متحده با عوامفریبی طوری افاده می کند که گویا قدرت بزرگ در “فرار دست نشاندۀ آنها” دست نداشته بوده باشد و گاهی هم مدعی می شود که گویا “فرار فرد اول” باعث برهم زدن، انتقال قدرت شده باشد. در حالی که خود قبل از همه حرف های دروغ، خود در پس پرده “میکانیزم” و مسیر سپردن قدرت را افاده نموده ودر پای “سند” امضاء نموده بود. او به یاد نمی آورد که ایالات متحده در همکاری با “جمعیت” و “شورای نظار” در تحت نام “اتحاد شمال”، انتقال قدرت را از “فرد به فرد” ممکن ساخته بود، اما در بیست سال جز تقویت “فساد” و تاراج کشور، دیگر چه حاصل داشته اند؟ تصاویر فوق و هم چنان تصاویر بعدی از سال ۲۰۰۱م و ۲۰۰۲م نشان می دهد، که در سال ۲۰۱۰م تصویر از  روز بد به بدتر خبر می داده است.

حال بخوبی می شنویم که بطور نمونه، مبلغین و سخنگویان “تسخیر کنندگان، خود آنان را “مالک” این خاک می دانند و هر کسی که در بارۀ وقوع حوادث، حرفی بزند که به میل آنها نباشد، فوراً مهر “طرفدار خارجی” را بر رخ نویسندگان می گوبند، ولو نویسنده به هیچ یکی ازین جوانب درگیر مربوط نباشد. آنچه جلب توجه می کند اینست که پیروان «ربانی –  مسعود» و غیره «جنگ سالاران» خود آنان را مؤسس “جمهوری اسلامی” می دانسته اند، حال چنان “مهر عام” بر پیشانی آنها کوبیده اند و فقط از کلمۀ “جمهوری” یاد می کنند و رهبران آنها” چون “عبدالله عبدالله” برای اینکه بر حسب اهداف سیاست “بنیادگرائی” به مشی “دیموکراسی”، خیانت کرده بتواند، به این کلمه معنی مردم سالاری” بکار می برده است و حال هم روشن است، که درین بیست سال چه کرده اند. تا به کی مردم ما قربانی «درامۀ دو جانب “درگیر” جنگی ها، تحت نام “دین” و “جهاد دوامدار” باشند و به مخالفت های این همه “بنیادگرایان” مختلف، که مدعییان “جهاد” و “قدرت” اند، گوش دهند و قربانی های بی حساب متحمل شوند. “ختم جنگ” باید”صلح” و “اعمار مجدد” و “التیام زخم ها” را در پیش گیرد. هیچ کسی در پروسۀ صلح و اعمار مجدد، تحریم نگردد و هیچ کس هم طلب امتیاز به زبان نیاورد. امتیاز برای چه؟ در مقابل کشتار و ویرانی؟ مردم چیزی ندارند که خوراک برای اطفال و پیر زنان و پیر مردان تهیه شده بتواند، از کجا برای طلب امتیاز بپردازند.

حال وقتی بر مقالۀ قبلی نشر شده مرور شد، ممکن است که بعضی “فکت ها” از روی  همه تصاویر در متن تحریر نشده باشد، بناءً مطالب متذکره از روی تصاویر، بار دیگر رو نویس می گردد و هم چنان یکتعداد تصاویر دوباره هم به عنوان تکرار احسن، تقدیم می گردد. در همین تصویر سمت “چپ”، که تأریخ ۲۶ دسمبر ۲۰۰۱م (چهار روز بعد از انتقال نمایشی قدرت از برهان الدین ربانی به «حامد کرزی») بر آن دیده می شود، «حامد کرزی» با تکرار حرف های «جورج دبلیو بوش» می گوید: «تروریزم سرکوب شده است.» و به ادامه از او نقل می شود، که: «کرزی می پذیرد که هیچ گمان ندارد که “بن لادن” کجاست. به تأریخ ۲۷ دسمبر ۲۰۰۱م، جانب انگلیسها که از وفادارترین متحدان «سینتکوم» بوده اند، گفته اند که: «جنگ علیه “ترور” ممکن “۵۰ ” سال دوام کند.» تخمین “حامد کرزی” را هم  مشاهده نمودید. در سطر فوقانی تصویر بعدی، از تأریخ ۲۳ دسمبر ۲۰۰۱م می خوانیم که تحلیل چنین بوده است: «خطر القاعده زنده است.» و در تصویر اخری این مجموعه «جنگی های خارجی» طالبان را نشان می دهد، که تعداد آنان را به بیش از «۱۰۰۰۰» (ده هزار) تخمین کرده اند. نقطۀ قابل توجه اینست،

که با آغاز عملیات “سینتکوم”، نقش جنگی های “اتحاد شمال” و بخصوص “جنگی جمعیت اسلامی و شورای نظار”، نگران کننده بوده است که تمام تصامیم کنفرانس “بن” را هم تحت نفوذ داشته است. از جمله “بی اعتنائی برهان الدین ربانی”  که به ظاهر خلاف “هوشداری” امریکائی ها، و خلاف “خواست” آنها، از “فیض آباد” وارد کابل می شود.

و هم چنان قوای “جنگی” آنها دو روز بعد از هوشداری واشنگتن به کابل داخل می شوند. قوت این “بی اعتنائی” را از کجا باید دریافته باشد. ممکن است، عمداً بازی های پس پرده طرح شده باشد. به این تصویر نظر کنید که “سفارت روسیه” یک روز قبل از تدویر کنفرانس “بن” باز می شود. گزارشات می رساند که سفارت “روسیه” جریان روزمره را در مورد تصامیم  و جریان کنفرانس از زبان “برهان الدین ربانی” باید می شنید. از جانب دیگر، تا آنزمان “اتحاد شمال” اسلحه و مهمات “ساخت روسیه” را در مقابله با “طالبان” دریافت می داشته است. حال از تفصیل می گذریم، پس از بیست سال، باید، نتائج خسارتبار ناشی از آن “تسلط” را، مردم افغانستان، با درد و الم و سردرگمی و خطر فاجعۀ بی مثال متحمل شوند. در سه تصویر فوق، حادثۀ “ترور حاجی قدیر” خبر داده شده است. “عبدالله عبدالله”، مدعی می شود که: وزیر را ممکن القاعده کشته باشد.اما در مورد انگیزه، خود را بی خبر جلوه می دهد. تأکید می گردد، که رئیس هیأت مذاکره کننده از جانب ایالات متحده در همان روزها، خود در صحنه بوده است و از همان روز های  اول عملیات، صاحب صلاحیت های عالی چون “نمایندۀ خاص رئیس جمهور” بعد سفیر و “ویسرا” بوده و می دانسته است، که “القاعده” تا آنزمان دارای چه “سازماندهی” و دارای چه نوع مناسبات “بین المللی” نیز بوده است و هم چنان، تناسب قوا و امکانات فعالیت های آنان در چه وضعیت بوده است. چنانچه بر اساس گزارش «شپیگل»، یک افسر «مصری» به تآریخ ۱۸ نومبر ۲۰۰۱م  گفته است که «اوساماهای زیاد موجود اند». “زلمی خلیلزاد” (سفیر و “ویسرا”) حتماً اطلاعات روزهای اول را شنیده باشد، که پس از ۱۱ سپتمبر، «القاعده» تشکیلات آنرا تغییر داده است. از جانب دیگر در مورد «پیروزی های فریبندۀ» قدرت بزرگ از همان آغاز، رسانه های “غربی” گزارش می داده است که “جنگی های اسلامیستی” به کوه ها عقب نشینی کرده اند و به زودی دوباره خطر ایجاد می توانند. وقتی جانب «انگلیس ها» دوام جنگ علیه «تروریزم» را «پنجاه» سال دانسته اند. این در حالی بوده است که قدرت بزرگ الی ۱۰ سال تخمین می کرد و بخصوص وقتی تصاویر «اسیران جنگی»، «القاعده»، «خارجی ها» و منجمله «پاکستانی» های مسلح که در صف «طالبان مسلح» گرفتار شده بودند، جانب «انگلیس ها» هوشدار می داده اند، که با گرفتاری و سرکوب افراد جنگی، سازمانهای تروریستی محو و نابود نمی گردد. از جانب دیگر وقتی «تسخیر کنندگان» مسلح از همان سازمان «سیاسی – جنگی» در تحت نام «امارت اسلامی» حال از تخلفات «قوانین و مقررات» بین المللی توسط «امریکا» حرف می زنند، در همان بیست سال قبل درعرصۀ بین المللی، صاحبنظران وجود داشته اند که عملیات “سینتکوم” و متحدان آنرا در ۷ اکتوبر ۲۰۰۱م، خلاف مقررات حقوق بین الدول می دانسته اند، اما نتوانسته اند توقف دهند. وقتی برای «ویسرای» وقت در همان آغاز، ۲۱ سال قبل معلوم بوده است، پس کدام منطق برایش حکم می توانسته است، که در مواد «توافق» از یک «گروپ جنگی»، «اجیر مانند» چنین تقاضاها را درج کند.

این تصاویر را بار دیگر از نظر می گذارانیم که از یکطرف افراد بالائی در سال ۲۰۰۱م از جملۀ یگانه “دیپلومات های فعال  طالبان” در اسلام آباد یاد می شده اند. یکی از آنها، “ملا

عبدالسلام ضعیف” بعد در پاکستان درخواست “پناهندگی سیاسی” می دهد که قبول نمی شود، بعد به “مهمانی گوانتانامو” برده می شود. متعاقباً در کابل و دوحه مسکن اختیار می کند. در عکس وسطی، این یک “چشم” را باید “ملا عبدالسلام ضعیف” و “سهیل شاهین” بشناسند. نام او را “عبدالراتب پوپل” نامیده اند ( در مورد این شخص در مطبوعات گزارش شده است که خودش را به حیث مشاور سیاسی طالبان و عضو ارتباط با غرب قلمداد می نموده است. هم چنان از زندانی شدن او در ایالات متحده به ارتباط قاچاق مواد مخدره نیز گزارش شده است. اطلاع بیشتر باید “ملا عبدالسلام ضعیف” و “سهیل شاهین” درین مورد داشته باشند.) عکس پائین از سر “سرتاج عزیز” مشاور وزارت خارجۀ پاکستان و “حکمت خلیل کرزی” معاون سیاسی وزیرخارجۀ افغانستان با نمایندۀ خاص ایالات متحده، دیده می شود. در وطن “پدری کرزی ها” وقتی “حامد کرزی” درین شهر، به تأریخ ۶ سپتمبر ۲۰۰۲م سفر می کند، مورد حمله قرار می گیرد. «تفنگدار، با دست گریبان بزمین زده شده، بعد با فیر مرمی کشته می شود.‌» در همین گزارش هم چنان از موج بازداشت ها، بعد از حمله بر «حامد کرزی» خبر نشر شده است. این دیدار «حکمت خلیل کرزی» و دیدارهای بعدی که “پاکستان” وعدۀ آوردن طالبان را به میز مذاکره در اسلام آباد، داده بودند وقتی پیام جعلی (در سال ۲۰۱۵م)، از نام “ملا محمد عمر” را ، به جانب افغان  سپرده بودند، بعد جانب افغان اطلاع می دهد که «ملا محمد عمر»  در سال ۲۰۱۳م کشته شده است. خلاصه اینکه این همه با «زلمی خلیلزاد» باید تماس داشته بوده باشند. به همگان معلوم است که در زمان «حامد کرزی»، «جنرال حمیدگل» که تصویر او را در آغاز می بینید، اضافه از ۱۲ سال قبل می گفته است که: «کرزی تأریخ است، امریکا تأریخ است، طالبان آینده است.» هم چنان همه می دانند که «ملا برادر» در کراچی، در نتیجۀ عملیات مشترک مأموران امنیتی پاکستان و ایالات متحده بازداشت شده بود. چه عجب است که “زلمی خلیلزاد” برای رهائی او، باید به پاکستان سفر می کرد؟

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]na-afghanistan.com
به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت