آیا «دوحه» به جنگ افغانستان خاتمه بخشید؟

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 934

۲۰۲۲/۰۹/۲۲

آیا «دوحه» به جنگ افغانستان خاتمه بخشید؟

«دوحه» در کشور “بحران زدۀ” افغانستان، “سقوط” یک دولت “فاسد” و وابسته را در وضعیت “جنگ”، نیابتی مسبب شد و “تسخیر” کشور را برای “جنگی های قوی تر”فراهم” ساخت. بدین ترتیب حاکمیت ” قوی تر” نسبی تحت نفوذ ممکن دست های قوی بزرگ “مرموز”، تسلط یافت. با صرفنظر از اینکه “تسخیر کنندگان” از “تسلط بر سراسر کشور” حرف می زنند و علاوتاً از “ختم جنگ”، خود سخن گفته اند، و همزمان، خود آنها را هم چنان قادر به سرکوب هر گونه “مقاومت مسلحانه” و خاموش ساختن آتش هر “جنگی”، در سراسر کشور می دانند. به هر صورت اگر اعلان “ختم جنگ” آنها، پذیرفته شود، وضعیت کنونی، بازهم “آغاز” یک پروسۀ “صلح” را  “گواهی” نمی دهد و هیچ نوع “صلح و ثبات” را به “ارمغان” نیاورده است. زیرا عدم “جنگ” بصور عموم به مفهوم “صلح” نیست. رخداد وقایع و وضعیت اضافه از یک سال، بطور صریح نشان می دهد که “استقرار” “دیکتاتوری”  یکه تاز در تحت نام “دین”، هدف آنهاست. “تسخیر کنندگان مسلح”، اظهار نموده اند، که به قانون اساسی نیازمند نیستند، زیرا مصمم اند تا سیستم حقوقی “فقه حنفی” را تطبیق کنند. به جای اینکه، مطابق شرایط عینی و واقعیت های حیاتی در جهان ما، یک “مشی سیاسی” اعلان می شد و مجامع بین المللی و کشور های مستقل دنیا، این حاکمیت را برسمیت می شناخت، “سرپرستان” تسخیر کنندۀ مسلح در کشور، مشغول اختراع “تعاملات” جدید خود آنها، در روابط با “کشورها”، می باشند. در نخستین روزها، “رهبران” این “دسته جات جنگی” می گفتند، که: “ما به جهان نیاز نداریم، جهان به ما نیاز دارد.” کسان دیگری هم از صف رهبران آنها می گفتند که ما باید به پای خود ایستاد شویم، اما در آنزمان نه گفته اند که “چگونه؟” اما حال برملا شده است، که “خاک و سنگ” کشور را با “مهر” مواد معدنی، به هر بازار دنیا، به مفهوم “بی نام” ببرند ـ هر قدر ارزان بفروشند، باز هم، جنگی های خود آنها را می توانند تمویل کنند. وقتی “سرپرست وزارت خارجۀ” و سخنگویان تسخیر کنندگان، همواره از یک طرف از “پیشرفت” در مناسبات خارجی، بر طبق همین “تعاملات” اختراعی مناسبات و برسمیت  “خاموش” و سرپوشیدۀ آنها حرف می زنند، از طرف دیگرمتعجب استند، که چرا حکومت آنها برسمیت شناخته نمی شود؟ مکرراً مدعی اند که گویا “تسخیر کنندگان” آنها، “تمام شرایط را برای برسمیت شناختن فراهم ساخته اند. اینکه بر حسب تصور آنها، چه معیارها و نورم ها، در نظر گرفته می شود، معلوم نیست. حال هم “خاک و سنگ کشور” را در تحت نام محصول “معدنی” بدون دشواری که در جملۀ اموال ممنوعه شمرده نمی شود، می توانند، صادر کنند. از زمانی که “زلمی خلیلزاد”، “ویسرای” و سفیر ایالات متحده در زمان مأموریت خود، به کمک اطلاعات “جنرالان امریکائی” از موجودیت ذخائر طبیعی “لیتوم” در قلمرو افغانستان خبر داد، گفته شده است، که از آنوقت ببعد، انتقال خاک و سنگ کشور هم چنان در پهلوی محموله های “هیروئین” و سائر مواد مخدره، بشمول “نمک طبیعی” از “نمکسارها”، جریان یافته است. احتمال دارد، که در پهلوی “ذغال سنگ” و غیره “سنگ های قیمتی قدیمی چون لاجورد و زمرد”، “ذخایر لیتیوم” نیز “بوجی وار” “تاراج” شده و یا شود. بالاخره “سرپرست” وزارت خارجۀ  تسخیر کنندگان، که از جملۀ مخترعین “تعامل” شمرده می شود، به این نتیجه می رسد که گویا: «... جهان تعریف دقیقی از شرایط طرح کرده خود در ارتباط، به برسمیت شناختن حکومت طالبان ندارد.  ..» به به. خود تا هنوز ممکن در «لیست سیاه» معمول ثبت باشد، که جهان او را نمی خواهد و نمی تواند، تحمل کند. «رهبر‌دیگر» آنها، از عدم نیازمندی، به قانون اساسی درکشور سخن می گوید و می خواهد کشور را بر طبق «فقه حنفی» اداره کند. در گذشت یک سال عملاً، نیمی از جامعه را که «زنان و دختران» می باشند، از آموزش و کار محروم می سازند و یا پس از سن معین، یعنی بعد از صنف “ششم” که به “سن ۱۲ تا ۱۳ سالگی” تخمین شده می تواند، با تبعیض علیه آنها، برخورد می کنند، که گویا بر دختران پس از صنف «ششم» آموزش لازم نمی بینند. یک موقف عجیب “رهبران تسخیر کننده” که از طریق “سخنگویان” پخش می کنند، آنچه است که توجه جهانیان را نیز به خود جلب نموده است. “تسخیر کنندگان” مدعی اند که “هر عملی را که “تسخیر کنندگان” در داخل کشورعلیه باشنده های افغانستان انجام می دهند، مربوط مسائل “داخلی” است، و به خارجی ها اجازه نمی دهند که مداخله کنند و بدین ترتیب اعتراض داشته باشند، و در ضمن همواره اخطاریه صادر می کنند. جالبتر از همه اینست، که  حال گاه گاه از “قوانین و مقررات بین المللی”  نیز حرف می زنند، قبل از اینکه خود، شامل جامعۀ “بین المللی” شده باشند. هیچ کسی ازین “رهبران” تا اکنون موقف آنها را در برابر “سازمان ملل متحد” نیز اعلام نداشته اند و نه گفته اند که به همه تعهدات قبلی دولت  افغانستان، در برابر شرایط “عضویت” آن در سازمان ملل متحد که وفاداری و پابند به ” منشور سازمان ملل متحد”، شامل شروط بوده است، و هم چنان به تعهد گذشتۀ کشور مبنی بر اینکه به عضویت کشور در “میثاق های بین المللی” نیز ادامه می دهند. وقتی از یکی از مبلغین “حکومت سرپرست تسخیر کنندگان” پرسش بعمل می آید، که: ” آیا حاضرهستید که به منشور سازمان ملل متحد احترام داشته باشید؟”  آنهم در وقتی  که “حکومت سرپرست تسخیر کنندگان” تان، “انتظار برسمیت شناختن” را از جانب “مجامع بین المللی” دارد، به جواب چنین اظهار می گردد که: امارت اسلامی گفته است که هر آنچه را از محتوای منشور قبول داریم، که با شریعت اسلام مغایر نه باشد حال باید حق داشته باشیم، تا از “ویسرای” و رئیس هیإت نمایندگی ایالات متحده در

“مذاکرات دوحه” بپرسیم. او که امضاء کننده در پای “توافق” بوده است و  هم کسی است که در میدیاها، به “امریکا” و “طالبان” توصیه های ادامۀ مذاکره و بحث روی “توافق دوحه” (“مرغابی شل و مرده”)  پخش می کند، باید  بگوید: که آیا با جانب مذاکره کننده به تغییر منشور سازمان ملل متحد مطابق “شریعت اسلام” نیز توافق داشته  است؟ مگر دولت قدرت بزرگ جهان، ایالات متحدۀ امریکا آگاهی و اعتقاد سیاسی نداشته است، که “دنیوی گرائی” (Laizismus) به مثابۀ یک “مُدل”  قانون مذهبی حقوقی شدید پذیرفته شده است، که  بر مبنای آن، قواعد سخت جدائی بین “دین” و “دولت” را اساس قرار داده اند. این اصول از سال ۱۸۷۱م تا اکنون، به عنوان اصل مهم دولتداری در دولت های “سیکولار” و پیرو دیموکراسی و آزادی انسان عملاً تطبیق گردیده است. این اصول را که در مقایسه با “فقه حنفی”، خیلی جوان است، از جانب “غیر مذهبیون” طرح و تطبیق نشده است، بلکه مذهبیون و دانشمندان بخش تعلیم و تربیه، این راه روشن را، به هدف تهدابگزاری چنان یک “حکومتداری” اساس گذاشته اند که همزیستی بین تمام تشکل های اجتماعی و مذهبی را ممکن ساخته است. حال “زلمی خلیلزاد” جمهوری خواه دست “راستی” امریکائی را با “منشاء افغان”، به خواندن این نقل قول، “توماس جیفرسن” که از او به عنوان “نویسندۀ اعلامیۀ آزادی امریکا” و سومین رئیس جمهور وقت آنکشور یاد کرده اند، دعوت می کنیم، و ببیند که چه گفته است: (« “دین” [یک شکلی از] استبداد است، که بر بشریت درد و رنج علاوه نموده و در تأریخ ده تا دوازده قرن چنان بی رحمی ها هدیه داده است، که خودش را خود از سهمگیری در حکومت ممنوع ساخته است.») («توما جفرسن») شما ویسرای سابق و “مذاکر کنندۀ ناکام” در “دوحه” چه می کردید؟ آیا گاهی هم متوجه بوده اید که از خود تان هم بپرسید که این افراد تا چه اندازه “اعتماد جنگی های” آنها را با خود خواهند داشت؟ اگر این سوال را هم از خود طرح نکرده باشید، پس ممکن است، که لیست معاشات همه اجیران جنگی، از دید شما و دیگر مأموران همکار تان، می گذشته است.

از دید شما این همه با رهبران آنها، از چه قابلیت و صداقت در حکومتداری، برخوردار خواهند بود؟ باز هم، آیا از خود اینرا هم پرسیده اید که عموم مردم افغانستان غیر از “مستخدمین” شما در “جنگ های نیابتی” که بر سینه های آنها منجمله، “القاب کلانهای افغانستان” را چسپانده اید و درین توطئه ها از آنها، استحصال خدمت می کنید، ازینها، و از شما، چه انتظار داشته می توانسته اند؟ به یاد دارید که این “مستخدمین شما” در آنوقت حضور شما، در صحنه، طوطی وار چه می گفته اند و حال چه وظایفی را بدوش دارند؟ حال اگر از بحث روی وضعیت فعلی اقتصادی – اجتماعی افغانستان  و خطرات محسوس وقوع فاجعه در کشور، بگذریم که در همین روزها حتی خبر در رابطه با  ۲۵ میلیون انسان محتاج به غذا نیز گزارش می یابد، و وضعیت هم طوری است، که نه تنها تضمین و اطمینان به “ختم جنگ” متصور نیست، بلکه  این “تسخیر کنندگان” مسلح تحت فرمان رهبرانی که شما “ویسرای” با آنها مذاکره  داشته اید، هم چنان این اهلیت و توانمندی رهبری کشور را هم نخواهد داشت. حال توجه شما خوانندگان محترم را به موضعگیری، “کاندید نمایندگی امارت اسلامی در سازمان ملل متحد” که تا اکنون چوکی را اشغال نتوانسته است، مبذول می داریم.

او شخصی است که مطبوعات از دورۀ اول حاکمیت  “طالبان”  تا اکنون با این “مهره” آشنائی دارد و حال هم چنان در دوحه به عنوان “سخنگوی” حکومت سرپرست تسخیر کنندگان، در “دفتر دوحه” معرفی شده است، حین اعتراضات شدید مردم در داخل و خارج، در رابطه با مسدود ماندن مکاتب دختران، بعد از صنف ششم چه گفته است: امارت اسلامی علیه تعلیم خانم ها نیست. به ادامه برای منحرف  ساختن توجه عامه، از اصل موضوع، از باز بودن مکاتب دختران، پائینتر از صنف “ششم”  حرف می زند. در حقیقت به پیروی از “قیودات مذهبیون قبیلوی که خود آنها را پابند رسوم و عنعنات نیز می دانند” و با اطاعت خود او ازین  “رهبران افراطی”، اقلاً تبعیض یا (Discrimination ) را علیه این دختران، تعمیل می کند، که خلاف اصول مندرج حقوق بشر است. این برداشت و طرز تفکر این شخص خجالت آور است. “ذبیح الله مجاهد” قبلاً گفته بود که گویا این یک موضوع “حساس” دینی  است، و “فشار” برعلمای “دین” عواقب خوب نخواهد داشت. با این اظهار ممکن خواسته باشد اشاره کند که گویا کدام “قوت” مرموز دیگر غیر ازین “افراطیون دینی” وجود داشته باشد، که می خواهند، در برخورد با آنها از احتیاط کار گیرند.

اخیراً خبری پخش شد که گویا یک تعداد مکاتب دختران بالا تر از صنف ششم، در ولایت “پکتیا” باز شده است، اما “ذبیح الله” مجاهد گفته است، که گویا او نمی داند، که به امر کدام “ملاهای رهبری” باز ساخته شده است. روز بعد دوباره مسدود شده است. از وضعیت چنین بر می آید که این “افراطیون” اصلاً حاضر نیستند، تا به رفتن دختران به مکتب و یا تحصیل بعد از صنف ششم اجازه دهند. درینجا فقط به عنوان نوعی از حمایت و ابراز همبستگی با دختران و زنان کشور، این نویسنده بطور “سمبولیک” از “… ماری … ایشنبخ” نقل قولی را تقدیم می دارد که گفته  است: ” حق قوی تر، قوی ترین بی عدالتی است!“. دختران و زنان هموطن در افغانستان! در مبارزه برای تعمیل حقوق مساوی زن و مرد، تنها نیستید. شما می دانید که اعلامیۀ حقوق انسان به صفت “زن” و هم “شهروند یا تبعۀ دولت” که شامل اسناد سازمان ملل متحد و اساسات حقوق بشر است، همین زن فرانسوی که در انقلاب فرانسه سهم بزرگ داشته است، و در جریان “انقلاب” از جانب مخالفین او، سر بریده شده است، نامش جاودان مانده است.

هزاران و میلیون ها زن دیگر در جهان، نه تنها از عزت و احترام برخوردار اند، بلکه برای تحکیم عدالت اجتماعی به مبارزات خود ادامه می دهند. شعار های ضد “یهود و نصارا”، شعار انسان های “افراطی” ضد انسان است، که با این مفهوم شدیداً تقبیح می کنیم. در هر سیستم سیاسی اجتماعی، که مردم آن در یک قلمرو در تحت حاکمیت دولتی زندگی می کنند، وقتی بشکلی از اشکال در وابستگی با مراکز قدرت خارجی، قرار داشته باشد، خیلی دشوار است، که یک محقق “نیوترال” شانس تحلیل و نتیجگیری منطقی درست و مستدل، مبتنی بر حقایق و “فکت ها”، بیابد. زیرا  ما در حال حاضر در وضعیتی قرار داریم، که تصویر آنرا این نقل قول “هنا آرینت” بطور کامل ترسیم می کند که گفته است: «ما در وطن و خانۀ ما و با آن، راز انس، صمیمیت و آشنائی روزمره را از دست داده ایم. ما شغل ما را از دست داده ایم و در نتیجه اعتماد را از دست داده ایم، که درین  دنیا به نحوی، منفعت آور استفاده شده بتواند.

زبان ما را از دست داده ایم و با آن طبیعی بودن عکس العمل های ما را، ساده گی رفتار خوب و افادۀ غیر جبری احساس ما را از دست داده ایم.»(“هناآرینت”) در مناسبات قدرت درین “بیست سال”  اشغال افغانستان، این مقولۀ مردم شمال “آلمان” خاصتاً، صدق می کند که می گویند: کسی که شست خود را بر کیسه دارد، قدرت را در اختیار دارد. در عین حال “بیسمارک” واقعیت های تجربه شده را بیان داشته است: (ترجمه از زبان آلمانی، آبی رنگ). بحران قریب پنج دهۀ اخیر افغانستان، کلتور سیاسی و روابط اجتماعی را شدیداً صدمه زده است، قریب تمام پل های ارتباطی میان کتگوری های متنوع اجتماعی و حتی میان افراد را هم، منفجر ساخته است. تصاویری که درین نوشتۀ کوتاه، نمونه وار از سالیان مختلف نشان داده شده است، مبین یک حقیقت است که همۀ انها عمدتاً  در همه رویدادها سهم داشته اند.

این همه اشخاص در زمان مأموریت “ویسرای” در افغانستان با او آشنا شده اند. حال که وقت کافی گذشته است، باید همچو اشخاص و بخصوص “ویسرا”، گزارش کاری خود را تهیه و هم گزارش کاری آنها را طلب کند. “ویسرا” کسی بوده است که در همه اقدامات، تا حدی “ناکام” بدر آمده است، اما بازهم ازین و آن مجرا، به اشارات و ترشحات ذهنی بی حاصل می پردازد، چرا؟  موقف “قوی” ممکن برایش امکان “تهدید مستخدمین” قدرت بزرگ را هم فراهم ساخته باشد. طوری که در سمت چپ تصاویر ذیل را از، “ملا ضعیف”، “سهیل شاهین”،  “احمد راتب پوپل” یک “چشم” که خودش را چینل گویای ارتباطی و مشاور سیاسی “طالبان”  و یک معامله گر معرفی می نموده است با “حکمت خلیل کرزی و سرتاج عزیز پاکستانی”، می بینید، قریب با همه این “نمایندۀ قدرت بزرگ” در “دوحه” نیز دیدار داشته است، معلوم نیست، که از همه، چه استحصال خدمت کرده باشد. بیم آن می رود، که اگر هر نوع تجمع برای تشکیل “حکومت همه شمول” و یا “حکومت فراگیر” پیشنهاد شود، این شخص همان افراد خود را که خود “کلان”  یا “مطرحی” تشخیص کرده است، معرفی بتواند. مرور کوتاه بر نمونه های روابط بین حلقات اجتماعی – سیاسی امروزی، نشان می دهد که بطور خاص، تمایلات اشکال “راسیستی” نیز، به حالت نگران کننده، رشد نموده، همچو افراد قادر اند تا به نفوذ انحرافی آنها افزایش بخشند، که فضای رسیدن به صلح را تیره و تاریک ساخته اند. هدف نویسنده این نیست، که حال درینجا بر مواد فورمولبندی شدۀ این به اصطاح سند “دوحه” و نحوۀ انجام “مذاکرات” نمایشی ای که در ۱۸ ماه بین “نمایندگان” یک گروپ “جنگی مسلح”، به نام “طالبان”، با “هیأت نمایندگی قدرت بزرگ اشغال کنندۀ افغانستان” انجام یافته است، مکث کند و ذهن خوانندگان محترم را، بر مطالبی مغشوش سازد که تا اکنون بصورت کافی در مورد، نظرات آگاهان را شنیده اند. همه آگاهی دارند که اکثریت اعضای، “نامنهاد” نمایندگی “طالبان”، که در مذاکرت “دوحه” اشتراک داشته اند، متشکل از “زندانیان گوانتانامو”، “بگرام” و یا زندانهای “پاکستان” بوده اند. منشاء خلق شدن بد گمانیها، نسبت به اینکه این همه دستگاه ها در زندانها و در عقب درهای بسته با آنها، چه مصروفیت ها داشته بوده باشند، غیر ممکن بوده نمی تواند.”تسخیر دوبارۀ کشور”، توسط افراد مسلح تحت “رهبری” این حلقۀ مذاکره کننده، به هر شکلی که انجام یافته است، در اذهان عامه چه در داخل و چه در “خارج” به یک نوع “معما” مبدل شده است. “بدگمانی های” محسوس  موجود، نسبت به هر دو، امکان “بازی های پشت پرده” و “سنجیده شدۀ قبلی” را هم غیر محتمل نمی شمارد. این حالت خود مزاحمت در فضای حیات اجتماعی – سیاسی ایجاد نموده است که با تبلیغات گروپ های مختلف “افراطی مذهبی” و “راسیست های” استخدام شده در تبلیغات هر چه شدیدتر می گردد.

جانب “امریکائی” بیشتر از طریق “ویسرای” مدعی می شود، که گویا، حکومت “سرپرست” یا “تسخیر کنندگان”، همه تعهدات “دوحه” را تطبیق نکرده است. جانب مقابل فوراً به رد آن می پردازند. این هم چنان در حالی است که تسخیر کنندگان، از طرف نمایندگان ایالات متحده، چراغ “سبز” را  برای “ورود” به کابل،  روشن یافته اند. جانب “تسخیر کننده”،  توسط سخن گویان خود، جملات عام را هر روز تکرار می کنند که گویا : «به هیچ کس اجازه نمی دهند که از خاک افغانستان، علیه کدام کشور دیگر، عمل تخریبی صورت گیرداین نوع اظهار را کسی باید به خود اجازه دهد، که حاکمیت تنهائی آن در داخل و خارج مشروع شناخته و در خارج  برسمیت شناخته شده باشد.  جانب مقابل اصلاً “قطع رابطه”  آنها را بطور صریح با “القاعده” و دیگر تشکل های مسلح جنگی می خواسته است و حال این هر دو طرف های “مذاکره و توافق”، ادعاها و “دلایل” یکدیگر را رد می کنند. چنین وضعیت برای قضاوت کنندگان نیز، گمراهی و تزلزل ایجاد کرده می توانند.

زیرا دلیل ضد دلیل، بدون ثبوت قانع کننده. با چنین اظهارعام و غیر دقیق سخنگویان “تسخیر کنندگان” که  می گویند: “اجازه نمی دهند.” که کسی عمل کند (اینکه قادر به کنترول باشند، موضوع طور دیگر است. اصلاً برخی از مواد “توافق دوحه” از همان آغاز نشان می داد که قدرت به “طالبان” داده می شود.) موضوع “قطع رابطه” و یا “اجازه ندادن”، عدم موجودیت آنها را در خاک افغانستان نفی نمی کند. صرفنظر از اینکه ده ها سوال لاجواب دیگر وجود داشته می تواند، این نویسنده معتقد است که مردم افغانستان نه با سیاست ایالات متحده اعتماد کامل دارند و نه هم با این “دسته جات مسلح” که همین قدرت بزرگ، خود، با آنها، پس از اینکه سالیان دراز، آنانرا «تروریست» می خوانده است، به «مذاکره» نشسته است، برای کدام هدف؟ پس از قریب ۱۷ سال، هم در «تیاتر جنگ» با «تروریزم» و «طالب» خود را «درگیر» جلوه می داده است و هم چنان در تحت نام حمایت از یک «دولت فاسد» خود ساخته، به “تسلیح”، “تجهیز” و “تمویل” می پرداخته است. اینکه  آیا این “توافق” از دیدگاه کارشناسان حقوق بین الدول، از اعتبار شایسته برخوردار است و یا نه، هم چنان با موضعگیری در رابطه با اینکه آیا “اشغال افغانستان” که با عملیات “سینتکوم” و متحدان نظامی – سیاسی آن، به تأریخ ۷ اکتوبر ۲۰۰۱م آغاز یافت، با نورمها و مقررات “حقوق بین الدول” مطابقت داشته است و یا نه، موضوع بازرسی و ارزیابی این مقالۀ کوتاه را تشکیل نمی دهد. (توجه: روی تصویر سمت چپ با خط درشت سفید، به زبان آلمانی می خوانیم: یک منطقه در آتش“)  برخلاف در قدم اول مسئله برین است، که آیا اهداف جنگی ای را که ایالات متحدۀ امریکا پس از وقوع حوادث “تروریستی” در “نیویارک” و “واشنگتن” و در”پنتاگن” درست به تأریخ ۲۰ سپتمبر ۲۰۰۱م اعلان داشته است، خاتمه یافته است، یا نه؟  حقیقت اینست که ایالات متحده و متحدان “ناتوی” آن، فقط “عساکر” را بیرون کشیدند. در بیست سال گذشته پس از عملیات سال ۲۰۰۱م کنترول امنیت “حریم زمینی و هوائی” در دست قوای اشغالی بوده است.

با خروج قوای زمینی آن، هیچ اطلاع تغییر کنترول «هوائی» در دست نیست. قوای «اشغالگر بیست ساله» و متحدان آنها، «ختم جنگ با تروریزم» را اعلان نکرده اند. فقط «ذبیح الله مجاهد» سخنگوی «تسخیر کنندگان»، از«ختم جنگ آنها» حرف زده است. متعاقباً مسئلۀ اساسی برین است، که آیا ایالات متحدۀ امریکا و این “دسته جات” جنگی “اجیر مانند”، با طرزالعمل و سیاست در پیش گرفتۀ آنها، در جامعۀ افغانستان از “اعتبار” و “اعتماد” لازم برخوردار اند و یا نه؟ اینک بار دیگر یک حلقۀ “بی هویت” و تا حدی “بیگانه” از جامعۀ افغانستان، که “حاکمیت” سرپوشیده را فقط زیر پوشش “شریعت غرای محمدی” مدعی اند، حاکم ساخته اند. اینها صریحاً تعمیل دیکاتوری خود آنانرا می خواهند که با شعارهای “جعلی” که گویا “دینی” عمل می کنند، پوشانیده اند. محتوای اوامر دینی با اوامری که انسانها در تحت نام دین تعبیر می کنند، یکی بوده نمی تواند. این “تسخیر کنندگان” دنیای واحد را در تحت لوحۀ “اسلام” و لوحۀ مخالف با «اسلام» یا “کفر” تقسیم می کنند. حال مختصراً به آغاز این “توطئۀ” بی پایان مرور می کنیم:” رئیس جمهور والکر بوش” (President George Walker Bush) در جلسۀ مشترک کنگرس، درست به تأریخ ۲۰ سپتمبر ۲۰۰۱م، در خطاب به “ملت”، بیانیۀ خود را به ارتباط حملۀ تروریستی ایراد کرد.

در آن بیانیه تذکر داده است، که امروز امریکائی ها می پرسند که، کی کشور ما را مورد حمله قرار داده است؟ او در بیانیۀ مفصل خود، این عمل را از جانب “دشمنان آزادی” با “عمل جنگی” تعریف کرده است. در همان بیانیه طوری که در اضافه از بیست سال اخیر مکرراً مدعی شده اند که گویا “مدارک ثبوت جمع شده”، این عمل را از جانب “القاعده” و سازمانهای “پراکندۀ تروریستی” همکار آنها، تشخیص کرده اند. درین بیانیه گفته شده است که “القاعده برای این ترور” شناخته شده است، مانند اینکه “مافیا” برای اعمال جنائی شناخته شده است. درجائی از بیانیه هم چنان تذکر می دهد که: “تروریست ها” از “اشکال حاشیوی افراطیت اسلامی”، کار می گیرند که از “جانب اکثریت عظیم مسلمانان و روحانیون آنها، مردود شمرده می شود.” با صرفنظر از تفصیل، او از نام “رهبر القاعده”، “اوساما بن لادن” نام می برد و می گوید که: تروریست ها دستور قتل عیسوی و یهود  را دریافته اند در ضمن از فعالیت های آنها در “۶۰” کشور جهان نیز نام می برد. آن قدرت بزرگ معتقد بوده است که: “رهبری القاعده از نفوذ بزرگ در افغانستان برخوردار است. از رژیم طالبان حمایت می کند و بخشهای بزرگ کشور را تحت کنترول دارد. ما در افغانستان، دید جهانی القاعده را می بینیم.به ادامه پس از اینکه به آدرس مسلمانان جهان مراجعه نموده می گوید که ما به عقیدۀ تان “احترام” داریم، در همان شب، جنگ خود را علیه تروریزم” اعلان  می کند و نخست آغاز آنرا با “القاعده  از افغانستان برملا می سازد. در پیشگوئی خود در بارۀ تداوم جنگ قریب ۱۰ سال یاد کرده است. متحد انگلیسی ایالات متحده با تفصیل بیشتر یاد کرده و تأکید می نموده است، که این جنگ منحصر و محدود به یک کشور نیست و ممکن بیش از پنجاه سال، دوام کند. آنها هم چنان واضح می گفته اند، که در مبارزه علیه تروریزم، مقید به هیچ نقطۀ جهان نیستند. همین متحدان انگلیسی ایالات متحده از همان آغاز می گفته اند، که دوستان امریکائی آنها، از عجله کار می گیرند و این کار وقت زیاد را در بر خواهد گرفت. چنانچه با نشر تصویر گفته شده است، که گرفتاری «جنگی ها» به معنی، نابودی «تروریزم» افاده شده نمی تواند. کسی که پس از بیست سال، حال بیشتر سر سفید کرده است، در آنزمان خود به حیث نمایندۀ خاص، “سفیر” و “ویسرا” در جریان حوادث در صحنه بوده است. حال پس از یکسال، رئیس “هیأت” قدرت بزرگ که در تحت نام “مذاکره با طالبان” “توافق” “نا توافق” به امضاء رسانیده است، مکرراً اظهارات عام را بزبان می آورد. این در حالی است که سیاستمداران و نظامیان این کشو بزرگ دخیل در بحران، این سند را به عنوان، بدترین توافق” تعریف کرده اند، و در حقیقت به اصطاح معمول فقط با یک “مرغابی شل و یا مرده” می ماند، که حال با “توصیه های” مکرر خود به “امریکا” و “طالبان” ، تأکید می ورزد که این “مرغابی شل و یا مرده” را “زنده سازند”، تا پرواز و شنا  بتواند. آیا ممکن است، که “ویسرای” به نمایندگی از حکومت ایالات متحده توضیح دهد، طوری که در “کپشن” “تصویر” فوق  تذکار یافته است، که به تأریخ ۱۹ فبروری ۲۰۱۰م، “ملا برادر” در کراچی، در یک اقدام مشترک مأموران استخباراتی و امنیتی “ایالات متحدۀ امریکا” و “آی اس آی” “پاکستان” بازداشت می شود و طبق گزارش با فشار عملیات نظامی ایالات متحده و “ناتو” در “مارجه – هیلمند” همزمان بوده است، به صراحت می گویند که “پاکستان” به نقش جدید در افغانستان، قدم برداشته است.

بعد از چندین سال شنیده شد که گویا شما رئیس «هیأت» ایالات متحده  برای “رهائی” او به پاکستان سفر کرده اید. حال سؤال اینست که “ملا برادر” در چه نوع “بازداشت” بسر می برده است؟ آیا واقعاً بندی بوده است و یا در آسایشگاه، برای این روز توسط مأموران امریکائی و پاکستانی، آموزش می دیده است؟  آیا او با جنگی های خود رابطه داشته است، یا نه؟ چه نوع تماس او با بیرون از “زندان”، اگر واقعاً زندانی بوده باشد، صورت می گرفته است؟ وقتی “هیأت” شما با او و سائر، “زندانیان در گوانتانامو”، بشمول “انس حقانی”، به مذاکره پرداخته است، گاهی هم از خود پرسیده اید، که آیا این افراد از دانش و آگاهی لازم در بارۀ مناسبات بین المللی برخوردار بوده اند و یا نه؟ آیا در چنین یک اقدام از متخصصان و حقوقدانان “نیوترال” بین المللی، کمک می شدید. چرا حال شکایت از تخلفات به زبان می آورید؟ آیا برای حالات مختلف بصورت کافی تضمین های لازم را سنجیده بودید، یا نه؟ درین مدت “یکسال” که مردم افغانستان، به سرحد تباهی سوق داده شده است، “شریک توافق” شما علیه شما به حیث یک قدرت بزرگ، اعتراص کرده است که گویا  “ایالات متحده”، مرتکب “تخلف” گردیده و گویا  بر “حریم هوائی” افغانستان  “خلاف قوانین بین المللی است”، تجاوز نموده است .

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.