حرف این فرد چه اعتبار خواهد داشت؟

نسبت مشکلات صحی طی دو هفتهٔ گذشته، از عدم نشر مطالب جدید ، مراتب اعتذار خود را خدمت علاقمندان سایت آریانا افغانستان تقدیم مینمایم
با ارادت،
سیدال هومان
شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 354

۲۰۲۲/۰۹/۱۹

حرف این فرد چه اعتبار خواهد داشت؟

صرفنظر از اینکه این شخص از چه قابلیت و توانمندی تحلیل مسائل برخوردار خواهد بود،

باز هم به عنوان موضوع بحث، درین مطلب کوتاه، تعیین نشده است. اما مقدم بر همه کلمات این مطلب کوتاه، به یاد می آوریم که یک زمان، این “ویسرای” زمان ریاست جمهوری ” جورج دبلیو بوش”، از حزب “جمهوری خواه” که خود او را هم از “راست ترین” جناح و محفل خاص محافظه کار آن حزب و هم در جامعۀ ایالات متحده، یاد کرده اند، با این محتوا افاده نموده است: امریکا وقتی به افغانستان آمد، از هیچ کس اجازه نخواست، و حال هم هر وقت بخواهد، خود بیرون می شود، بدون تقاضا و یا فشار کس.» نباید از نظر دور داشت که این فرد در گروپ همان حلقۀ با قدرت در آن حزب و در ادارۀ “واشنگتن” محسوب شده است، که حل مسائل و منازعات جهان را از طریق “نظامی” ترجیح می داده اند. اما حال در چرندیات مصاحبوی، ممکن است هدف او این هم بوده باشد که بر طبل ” جنگ زبانی و مقابله” بکوبد. یقیین است که این عمل را نظر به شناختی که از آنها وجود دارد، برای گمراهی و فریب عامه، مرتکب شده است. با این “حریف” دوران جوانی و هموطن در “وطن دومی”  خود، سابقۀ آشنائی قریب به پنج دهه مدعی شده اند.

این هر دو، مانند دیگر مستخدمین مرحلۀ “اشغال” باید در محافل با صلاحیت واشنگتن و محاکم آنکشور گزارش و حسابدهی بدهند، نه به مردم افغانستان. محتوای اقام دعوی مردم افغانستان در تأریخ، طور دیگر و در محاکم دیگر، طرح خواهد شد، که فعلاً  کار آن، خیلی  عقب مانده است. آنها حال با استفاده ازین وسیلۀ مشترک، می خواهند، باز هم خود آنها را در مقطع دیگر زمان، در مرکز توجه قرار دهند. این فرد که در عین حال، در بیست سال گذشته در حالی که افغانها را در دوستی و همکاری با امریکا دعوت می کرد، حتی در همان روزهای اول، پس از ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱م، ادعا داشت، و “انتقاد” می کرد که ګویا “امریکا” در آغاز دهۀ نود قرن بیست، “افغانها را تنها گذاشت” و خود خبر می داد که در آینده این عمل تکرار نخواهد شد. اما حال خود را “نا راض” نشان می دهد، پس مردم مظلوم و ستم کشیدۀ افغانستان از چه چیز راضی باشند. از بلند منزلهای “جهادیون” و “جنگ سالاران” و غیره جنایتکاران.  از جمله دوستان آن روزهائی  راکه برای “امریکا” جذب نموده بود،

یکی هم این شخص (در تصویر آخری در سمت راست با کلاه پوست گوسفند قره قل و چپن) بوده است، که قبلاً برایش مقام “مشاور منطقوی یونوکال” را نیز ممکن ساخته بود.

اما یک زمان، قریب یک و نیم دهه بعد، ممکن در پس پرده لازم دانسته باشد، که بعد از آن باید اجازه داشته باشد، تا به حیث رئیس “جمهور سابق” و به حیث یکی از “کلانهای افغانستان” در مخالفت با “سیاست ایالات متحده”، حرف بزند، بدون اینکه “خطری” متوجه او باشد. آیا او این روزها را که بطور نمونه در تصاویر مستند به چاپ رسیده است، به یاد آورده می تواند؟ کدام یکی ازین وقایع را می تواند، برگرداند. بار دیگر بر تصویر پائینی سمت “چپ” نظر اندازید.

خدا می داند که در چه فکر و به چه شوق سیاست “زور” بوده اند. حال مکرراً مدعی می شود که گویا او خودش در رابطه با “نحوۀ خروج” اخیر، پیشنهاد خاص خود را داشته است، که شنیده نشده است، به به. آیا در سال ۱۹۹۶م هم برای سیاست امریکا، در بارۀ موضعگیری سیاست آنکشور با حاکمیت “طالبان” پیشنهاد داشته است؟ او بطور مثال، در سالی که این تصویرسمت چپ به چاپ رسیده است، طرح او و طرح های ایالات متحده  نسبت به اوضاع افغانستان، چه بوده است؟ امید است دروغ نگوید. اگر نمی داند، باید، بگوید که نمی دانم، اما صادق باشد. نقش او از آغاز دهۀ هشتاد قرن بیست، در ادارۀ ایالات متحده در بخش سیاست خارجی و امنیتی ایالات متحده افشاء شده است، که لازم به تفصیل نیست، فقط بر تصویر نظر می اندازیم.  با این “کلانها” چه وظایفی را انجام داده است؟ بعد در سال ۲۰۰۱م، چطور؟ بعد از سالهای ۱۹۹۲م، افراد ارتباطی او به چه تعداد راکت «ستینگر» را به مأموران «سی آی ای»، پس فروخته باشند؟ صدها  سوال دیگر می تواند مطرح شود. اگر کدام محکمۀ عادل دولتی، وظیفه دریافت دارد. وقتی این یکی از نمایندگان خاص ایالات متحده، در بحران بیش از پنجاه سال و بالاخره اگر تنها در بیست سال اخیر تحت تحقیق قرار گیرد، و یک عقل سالم بر آن مکث کند، شاید افسوس به زبان آورد، که در همه اظهارات او تعفن خیلی خسته کننده را تنفس را قید می کند و دروغ و عوامفریبی ارزان او، بیشتر از هر زمان دیگرمحسوس است. بخصوص وقتی این «ویسرای» وقت و از «بازیگران اصلی» در ارتباط به افغانستان و منطقۀ جنوب و غرب آسیا خاصتاً شمرده شده، و در حالی که در اضافه از بیست سال اخیر در صحنۀ سیاست و

“دیپلوماسی” با اختیارات  استفاده از قوت های “نظامی” و امنیتی بیشتر از بسیاری ها، توضیف شده است، می گوید که: «همه چیز مثبت به پیش نمی رفت، مردم از جنگ خسته شده بودند حال ازین «ویسرا» می پرسیم، که در هدف او این کدام مردم بوده اند، که از «جنگ خسته شده بودند.» از جانب دیگر این مردم از چه وقت ببعد «جنگ» می خواسته اند؟ و این خستگی را او و زمامداران امریکائی او، چه وقت مشاهده کرده اند، که «مردم  از جنگ خسته شده اند. آیا همین “جنگ سالارهای” آنها  با “جهادیون مسلح” نیز از “خستگی” آنها، یاد کرده اند؟  آیا خواستار فسخ قراردادهای دیرینه ای که با قدرت بزرگ عقد کرده اند، شده اند؟ آیا آنها هم خسته بوده اند؟ برای این شخص و رهبران او باید یادآوری گردد، که خود آنها، تا چه حد منجمله در ارائۀ معلومات در بارۀ وقایع ۱۱ سپتمبر و قبل از آن هم، هم چنان در گفتار و کردار خود تا چه حد «صادق» خواهند بود؟

از همین امروز به گذشته، یک مرحلۀ بیش از چهل سال درگیری و دخالت آنها در وقایع جهان و بخصوص وقایع افغانستان، باید برای ارزیابی، یک نقطۀ پایان تعیین شود و بعد از ارزیابی، از آنها پرسش به عمل آید. این هم روشن است که اختیار آن قدرت بزرگ بوده است، که با کی و چه وقت مذاکره می کند و در محتوای مذاکره چه شرط تعیین می کند. اینها همه هیچوقت با مردم افغانستان، مشوره نکرده اند. البته مستخدمین داخلی خود آنها را که در جنگ های نیابتی از آنها کار گرفته اند، و این خود قدرت بزرگ بوده است که از طریق این شخص هم چنان، بر پیشانی آنها، “کلانهای افغانستان” مهر زده اند. حال همه چیز جز تأریخ شده است، به قول “کارل رایموند پوپر”، گذشته برای ما داده شده است، که تغییر داده نمی توانیم… اما به نحوی دیگری، به آنچه که انجام داده ایم، جوابگو هستیم.  به عبارت دیگر این مجریان باید از جانب آن مراجع مورد سوال قرار گیرند که خود برای آنها جهت انجام وظیفه داده بودند. و همه امکانات را هم در اختیار آنها، قرار داده بودند. وقتی این شخص از همکار و مستخدم “فراری” انتقاد دارد و چنین وانمود می سازد، که گویا مأموران قدرت “بزرگ” که هنوز آنجا حضور داشته اند، حاضر بوده اند تا بر طبق تقاضای رسمی “رئیس جمهور فراری دست نشانده” قوای خود را برای همکاری در امر حفاظت او توظیف کنند. با این “اظهار” در حقیقت دست نشاندۀ آن قدرت بزرگ را، که لوحۀ “سرقومندان اعلای قوای مسلح نامنهاد” را بر پیشانی او کوبیده بودند و او را “وارث” و اختیاردار جعلی کشور نامیده بودند، رسوا ساخته، فاقد هر نوع صلاحیت اجرائیوی  و هر گونه اعتبار و صلاحیت دولتی در آن مرحله تعریف کرده است. وابستگی “حاکمیت” به “ایالات متحده” قابل تبصره نیست وقتی مستخدم خود شکایت دارد، که  گویا ماه ها قبل جریان “پول” را بر آنها قطع کرده بودند. نویسنده نمی خواهد، برای خود وظیفۀ “ارزیابی” دورۀ بیست سالۀ تقاضا کند. این نویسنده فقط متوجه اوضاع غم انگیز عموم مردم خود است، که ممکن راه نو، فکر نو و انسانهای صادق و نیرومند، تازه دم، بتوانند، کشور را به مسیر درست سوق دهند. حال هم “این مستخدم و هم “رئیس جمهور فراری آنها و تمام، تیم های “کاری” آنها، باید بدانند که حال، وظیفۀ “میدها” و کار “ژورنالیستان” نیست، که  دفاعیه های آنها را خارج از محاکم قانونی بشنوند. این میدیاها نه باید بیهوده تلاش کنند، تا برای این عاملین حوادث خونین گذشته و تیم های دیگر “مطرحی های” آنها، اعم از “سران تنظیمی”، “جنگ سالاران”، “جهادیون” و “متنفذین”، فرصت در اختیار آنها قرار دهند، تا تلاش کنند که اشتباهات و هم خیانت های آنانرا، با حکایات و گفتارهای “جعلی” بپوشانند. هرگاه این شخص بار دیگر از جانب قدرت بزرگ شناخته شده، برای کدام مأموریت جدید انتخاب شده باشد و بخواهد، از طریق مطبوعات خبر دهد، وضعیت طور دیگرخواهد بود. اما آنچه در رابطه با مذاکرات “دوحه” و توافق دوحه” که یک طرف “نمایندگان طالبان” و در جانب دیگر “هیأت قدرت بزرگ” تحت رهبری این شخص بوده است، تا همین امروز از جانب شخصیت های زیاد، آن قدرت بزرگ مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفته، به عنوان بدترین قرارداد تشخیص و به عنوان یک عمل انجام یافته می نگرند. این فرد پس از امضای قرارداد، دیگر صلاحیت و امکان تغییر را ندارد. اما باز هم در برابر عوام جوابگو شناخته نمی شود، بلکه مربوط ادارۀ ایالات متحده است، که از کار او چه می انتظار داشته اند. برای این نویسنده، آن ارزیابی ها هم، مطرح نیست. اما در وضعیتی که کشورما در نتیجۀ اشغال بیست سالۀ اخیر، قرار داشته است و این همه غم و اندوه و ویرانی را متحمل شده است، مردم آن نمی توانند با شنیدن همچو مصاحبات “میدیاهای فرمایشی” همه چیز را فراموش کنند. درینجا، بار دیگر به “فیلسوف” و تیئوریسن سیاسی، “هنا آرینت” مراجعه می کنیم (تر جمه از زبان آلمانی، سمت راست تصویر به رنگ آبی.) که ارزیابی اضافه از شصت سال قبل او، از اجتماع آنزمان، وضعیت کنونی جامعه و کشور ما را هم برملا می سازد.

نتیجۀ آن مذاکرات “دوحه” را اقلاً در یک سال گذشته مردم ما متحمل شده اند. حال وظیفۀ مؤرخین “نیوترال” و “قضات سیستم های حقوقی” است، که از هر یکی از آنها، حسابدهی تقاضا کنند، نه اینکه از طریق این چنین میدیاها، به آنها فرصت داده شود که به چرندیات متوسل شوند، که گویا، خود درست فکر می کرده اند، اما در عمل پیاده نشده است. مهم این نیست، که آنها چه فکر می کرده اند، بلکه مهم اینست که چه عمل انجام داده اند.

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.