گذشته پیش چشمان است، حقیقت کجاست!(۳)

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 1660

۲۰۲۲/۰۸/۲۴

گذشته پیش چشمان است، حقیقت کجاست!

(قسمت سوم)

«قدرت از قابلیت انسان برخاسته، طغیان می یابد، نه اینکه تنها به معامله بپردازد و کدام کاری کند، بلکه خود را با دیگران متحد ساخته و باید در توافق با آنها، به فعالیت بپردازد. بر قدرت هیچگاهی یک فرد  منفرد، به تنهائی تصرف ندارد، قدرت در اختیار یک گروپ است، تا زمانی موجود هست، که گروپ یک جا متحد می ماند»
(“هنا آرینت”)

تأریخ جهان در رابطه با سرگذشت  برخی از سران دول، حوادثی را هم شاهد است، که  بنابر وقوع خاص و حالات غیر نورمال و غیر پیش بینی شده ، با بعضی از “فورمالتی های” معمول، “شکلیات” و یا “رسمیات”، حتماً مطابقت نمی داشته است و در آینده نیز چنین حالات غیر ممکن نخواهد بود. هوشدار به کسانی که به “تحلیل” مسائل سیاسی می پردازند، باید مناسبات بین المللی را در مقاطع زمانی مختلف مطابق شرایط آن دوره ها، با تفکیک در نظر داشته باشند. با “تولید و استعمال سلاح هستوی”، در فضای مناسبات بین المللی، بعد از جنگ دوم جهانی و قرار گرفتن سیستم های متخاصم علیه همدیگر، مناسبات کاملاً جدید مسلط شده است که با دوره های قبل از آن، بخصوص با دوره های “پادشاهی های قلمروی” و هم با دوران “استعمار کهنه” کاملاً متفاوت بوده است. علاوه از آن، هوشدار به کسانی هم که اگر عادت کرده باشند که مفاهیم غیر دقیق را از “تیئوری نسبیت آینشتاین” در مناسبات اجتماعی سیاسی و سائر ساحات بکار ببرند، باید بدانند که مرتکب اشتباه بزرگ و گمراهی می شوند، بیهوده نبوده است، که “آینشتاین” خودش گفته است، که تیئوری نسبیت او فقط در ساحۀ فزیک در نظر بوده است. قابل تذکر است، که به مناسبت “قیام” مردم افغانستان، برای کسب استقلال “کامل” آن (در سال ۱۹۱۹م) برخی ها به ترشحات «ذهنی» غیر علمی متوسل شده اند. در جمله تبصره های نادرست در یک تلویزن «نو»، به نام “افغانستان” که می گویند از «واشنگتن» نشر می شود، خیلی شرم آور است. افغانستان بعد از جنگ اول جهانی، چنان استقلال را رسماً حاصل نموده است، که مطابق تعاملات آنوقت در مجامع بین المللی پذیرفته شده است. اینکه بعداً در جهان، در توازن قوا چه تغییراتی رخ داده است، در تعریف آن حق آزادی حاصله تغییر وارد شده نمی تواند. این مهم نیست که غازی کی بوده است، اینجا در آنوقت مردم در جنگ برای “استقلال” سهم داشته و قربانی داده اند. امید است، فضول حرف ها، چنین چرندیات آنان را دیگر تکرار، نکنند. قبل از آن، در عرصۀ “سیاست خارجی”  از حق “آزاد”  برقراری روابط با کشورهای خارجی محروم بوده است و باید فقط از طریق “هند برتانوی” تصمیم اتخاذ می شد. پس از آن، وضعیت از ریشه تغییر کرده است. حال در چنین شرایط، تسلط “تکنالوژی اطلاعاتی” که به مثابۀ یک “جنگل” بی سر و بی پا، تسلط یافته است، نمی توان جلو “شایعات” دیوانه وار، دروغ پراگنی ها، و جلو حرف های کسانی را هم گرفت، که با استفاده از امکانات دست داشته و احتمالاً در تحت نظر و هدایت استخبارات خارجی توانمند، از خود توصیف می کنند و یا بر دیگران هم تعرض و توهین روا می دارند. مستخدمین کهنکار توظیف شده در جنگ های نیابتی، مکرراً به صحنه می آیند، مدعی می شوند که حاضر به اجرای مکرر جنایات آنها، علیه این کشور و مردم آن اند. مشکل اساسی و عمده در قضاوت های انسانی ما، بطور یقین می تواند این هم باشد، که بعضاً آگاهانه و یا نا آگاهانه پذیرفته اند که گویا در قدم اول “انسان اشرف مخلوقات” است، یعنی چه؟ از یکطرف خود انسان برای خود، “تقدس” می بخشد، که برای آنهم ممکن تعریف صریح نداشته باشد، بعد از نا برابری ها و بی عدالتی ها، در اجتماعات انسانی شاکی بوده، فغان می کشد و بعضی ها به جبهه های جنگ علیه همدیگر می روند، چرا؟ آیا  پذیرش این عقیدۀ “تقدس”، برای انسان سودمند واقع شده است؟ مگر واقف نیستیم که عاملین همه “جنایات” و هم این همه “قتل و قتال ” انسان، که به نام جنایت علیۀ “سرمایۀ” زندگی انسان نیز یاد می کنند، از درون همین جمعیت های “انسانی” سر بیرون می کشد؟ یگانه راه رسیدن به همزیستی انسانها، می تواند این باشد که نخست به انسان انفرادی “آزادی” داده شود، که مسیر زندگی شخصی خود را خود تعیین کند. همین انسانها که هر یک از دیگر متفاوت اند، در عین حال، به قول “دیور”از قابلیت “مشارکت عمل” در تشکل های اجتماعی نیز، برخوردار اند، که باید بطور سالم از آن، کار گرفته می شد. در جامعۀ بحرانی ما لازم است، تا برای ایجاد تفاهم و اعتماد نسبت به نیات همدیگر، در فضای مذاکرات هیچ کسی تحریم نشود، وقتی خود بخواهد اشتراک کند، و هم هیچ کسی نه باید قبلاً با مهر و نشان صاحب امتیاز نشانی شود. مهم این است، که وجوه مشترک برای زندگی اجتماعی، درین سرزمین تشخیص و بر طبق آن، قوانین جهت استقرار نظم اجتماعی ساخته شود. در بحران قریب پنجاه سال اخیر کشورما، مراکز قدرت های معین دخیل بوده اند و تا امروز عمدتاً همان مراکز، در معاملات شریک اند، صرفنظر از اینکه، از صفوف آنها، اشخاص و دسته های “جنگی” و رهبران آنها هم چنان، با تغییر جهت و تغییر جبهه نیز متوسل شده و می شوند. در اظهارات “رهبران” آنها، برملا می گردد، که خود آنان را،  خود “مطرحی”  و برتر بر دیگران تعریف می کنند، بعد طوری افاده می کنند، که گویا یک “قدرت ما فوق” و توانمند، بی نام باید در نظر داشته باشد، که ازین “مطرحی ها” در هرم قدرت آینده کار گیرند و به آنها سهمیه بدهند، که در طول این بحرا، برای پیشبرد جنگ نیابتی خدمت کرده اند. بهمین ترتیب این افراد، عمدتاً از کلمات ضرورت حکومت “همه شمول” و یا حکومت “فراگیر” نیز کار می گیرند، بدون اینکه نخست اساسات قانونی را مشخص سازند. لازم است که  این طرز تفکر تغییر یابد و بطور نمونه در کلتور و ثقافت ما این تکیه کلام های ظاهری هم چنان، چون “صاحب”، “صاحب” و یا “استاد محترم” وغیره کلمات توصیفی که تا حد صریح  فریبنده شناخته می شود، به فراموشی سپرده شود. و یا طوری که فیلسوف آلمانی “هنس پیتر دیور” گفته است: “مدعی اند که گویا انسان مقدس و مصوون است، چنین نیست!” همین انسان است که تلاش برتر بودن بر انسان دیگر را، به کار می برد و در پیشبرد مسابقات باعث صدمه زدن به صحت انسان نیز می گردند. کسانی که خود آنها را”مطرحی” معرفی می کنند، ممکن مدعی باشند که گویا “نسخۀ حل مسائل” را نزد خود، دارند. اگر چنین باشد، پس اشتراک دیگران برای چه؟ “حاکمیت دولتی” و “تمامیت ارضی” از جمله مفاهیمی اند، که ممکن بصورت عموم برای هر کس، مفهوم باشد، اما باز هم لازم است، تا متخصصان حقوق بین الدول در مورد، توضیح درست و “ستندرد” را ارائه نمایند. نقش و صلاحیت اجرائی و تصمیمگیری یک “رئیس دولت” و یا یک “زمامدار” در هر کشور مربوط آنست، که در قدم اول حاکمیت در آنکشور، چه نوع تهدابگذاری شده است و دوم اینکه آیا دولت مذکور مستقل است و یا بشکلی از اشکال در وابستگی های متنوع قید است. آیا زمامدار در اجراآت خود مطابق قانون در برابر مردم کشور، گزارشده است و یا اینکه در برابر اشغالگر و تمویل کننده، خودش را متعهد و جوابگو می شمارد، زیرا مطابق رهنمود آن قدرت، عمل می کند و ظاهراً در افکار عامه از خود می داند و همه آنچه را که برای بیگانگان انجام می دهد، به نام خدمت برای “ولس” جا می زند و ممکن فکر کند که دیگران همه “کور و کر” اند و هیچ احساس درک نخواهند داشت. “ایمانویل کانت” (متولد: ۲۲ اپریل ۱۷۲۴م در “کونیگزبیرگ” پادشاهی “پرویس”. متوفی: ۱۲ فبروری ۱۸۰۴م در همانجا. فیلسوف آلمانی دوران “ارشاد” و روشنگری. “کانت” در جملۀ مهمترین نمایندگان فلسفۀ غرب محسوب می گردد. آثار او چون “انتقاد از تعقل خالص” به مثابۀ نقطۀ عطف در تأریخ فلسفۀ غرب و آغاز فلسفۀ جدید شمرده شده است.) می گفته است که، « اشکال یک دولت (civitas) می تواند یا بر طبق تفاوت اشخاص که عالی ترین زور دولتی در اختیار آنها باشد، یا بر طبق نوع حکومتی که بر مردم توسط یک فرماندار، تعمیل می گردد، تشخیص گردد. او ممکن متمایل باشد، که طبق دلخواه تقسیم قدرت کند؛ نخستین آن که در حقیقت شکل تسلط و حاکمیت (forma imperii) است، فقط سه شکل ازهمان نوع ممکن است، آن اینکه یا فقط یکی قدرت را در دست دارد، یا یکتعداد خود شانرا در قدرت متحد می سازند، و یا همه یکجا، آنچه راکه جامعۀ بورژوازی، تعیین و بر آن به توافق می رسد، مرعی الاجرا قرار می دهند، زیرا زور حاکمیت را صاحب اند.» این اشکال عبارت است از حکومت مطلقه، حکومت اشرافی و دیموکراتی (Autokratie, Aristokratie undDemokratie)». “ایمانویل کانت” درین متن، برای هر یک از آن سه شکل، در مطابقت با ساختار اجتماعی جامعۀ آلمان در آن زمان، بالترتیب، کلمات چون “زور شهزاده ها” (Fürstengewalt)، معادل کلمۀ مطلقه، “زور اشراف” (Adelsgewalt)، معادل “ارستوکراتی” و “زور مردم” (Volksgewalt) را هم که معادل “دیموکراتی” خوانده می شود، نیز، بکار برده است. وقتی گفتار و کردار “زمامداران” افغانستان را در نظر بگیریم، چنین انتباه هم بدست می آید که این “مستخدمین” اکثراً ممکن دقیق درک نکرده باشند، که “بحران” درین کشور، ناشی از چه معضلات بوده است. طرف های درگیر نه در یک ترکیب روشن تعریف شده است و نه هم از روی تجارب بین المللی توجه به خرچ داده اند، تا “مُدل” صلح افغانستان را هم خود، طرح کنند. معلومات پراکنده نشان می دهد که ممکن هر یک از آنها، “رسیدن” به “صلح” را در “قوی” بودن آنها نسبت به مخلفین محتمل، بشمارند. که یک تصور نا درست و ضد انسانی است. درست بر طبق همین مفکوره بوده است که مسابقات تسلیحاتی هستوی در جریان “جنگ دوم جهانی” و پس از آن در دوران “جنگ سرد” به پیش برده شده است، که بشریت را با خطر نابودی روبرو ساخته است. همین مسابقات تسلیحاتی و دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، که در دست پیش برندگان “جنگ سرد” تراکم یافته بود، همان قدرتها بوده اند، که “جنگ نیابتی” را اختراع نموده اند، زیرا در صورت مقابلۀ آن صاحبان “اسلحۀ ذروی”، وقتی اگر یکی “مغلوب” شمرده شود، دیگر آن هم چنان، نابود می گردد. بناء” جنگ “نیابتی” کنترول شده را به پیش برده و می برند. اختراع کلمۀ “همه شمول” هم ممکن، در همین طرز دید نهفته باشد. درین جا ترجیح داده می شود، تا از اثر معروف “ایمانویل کانت” که تحت عنوان “صلح دائمی” به چاپ رسیده است، آن شش تعریف عمده را از نظر بگذرانیم. قابل ذکر است که  “کانت چنین “صلح” را بین “دولت ها” در نظر داشته است، که در عصر حاضر در “جنگ های اعلان ناشده” و “جنگ های نیابتی”، دولت های مقتدر، بطور مخفی و نیمه علنی عمل می کنند. امید است، خوانندگان محترم، ازین نظرات، برای آیندۀ افغانستان، استخراج سودمند داشته باشند. تعاریف او چنین است: «

۱ – « لازم است که هیچ یک چنان عقد صلح  صدق نکند، که با شرط مخفی مواد آن ، یک جنگ را در آینده مسبب شده باشد.»

۲ ـ ‌لازم است که در خود هیچ یک دولت موجود (کوچک یا بزرگ، درینجا، به یک پیمانه صدق می کند) از جانب یک دولت دیگر، به قسم  میراث، تبادله، خریداری یا بطور تحفه بدست آورده شده نه تواند.»

۳ –  «اردوی به پا برخاسته (miles perpetuus)، باید با گذشت زمان، کاملاْ از کار دست بکشد.»

۴ – «لازم است که هیچ نوع قرضۀ دولتی در مناسبات تجارت خارجی گرفته نه شود.»

۵ – «هیچ دولت نه باید در اوضاع یک دولت دیگر، به زور مداخله کند.»

۶ – « لازم است که هیچ یک دولت در جریان جنگ با یکدیگر، چنان دشمنی ها را مجاز نه شمارد، که در فرصت های مناسبات متقابل، در آینده، صلح را غیر ممکن سازد: در جمله تحریک به قتل (percussores)، مخلوط کنندۀ زهر (venefici)، شکستن تسلیمی (“کپتولاسیون”)، تحریک به خیانت (perduellio) در کشوری که با آن می جنگد و غیره.»

الهام گرفتن ازین افکار سالم، وقتی ممکن است که در قدم اول، جوانب درگیر اصلی در داخل کشور تشخیص و به میز مذاکره، بدون هیچ نوع قید و شرط کشانیده شود. در عین حال، تمام رشته های ممکن و احتمالی ارتباط گروپ های مسلح درگیر با کشورهای خارجی شناخته شود و متعهد قطع آن برای دوباره احیای حیات دولتی در افغانستان گردند. در صورتی که “تسخیر کنندگان” بر نحوۀ “حکومتداری” اعلانشده، پا برجا و بلاتغییر بماند، آیندۀ کشور را “توتالیتاریزم”، یا حکومت مطلقه و یکه تاز تهدید خواهد کرد، که در عصر و زمان کنونی در مناسبات بین المللی نیز با دشواری ها، روبرو خواهد گردید. فراموش نشود، که  “تیئوریسن سیاسی” و فیلسوف قرن بیست “هنا آرینت”، می گفته است که تصادف “آزادی” و “سیاست” « امروز برای ما بنابر دلایل مناسب به هیچ صورت ‌یک امر مسلم شمرده نمی شود. از زمان آگهی ما با اشکال حاکمیت مطلقه و یکه تاز بصورت عموم، برین عقیده هستیم، که هیچ چیز مناسب تر نیست، اگر آزادی کاملاً  و بکلی منسوخ گردد، جز اینکه مطلقیت ساختن سیاست در زندگی مسلط گردد. ازین تجارب نو دیده می شود، که  برای ما این نوع طرز دید، باید همیشه در زمان حال بماند، قریب است که نه تنها به تصادف آزادی و سیاست شک داشت، بلکه از خود پرسید، که آیا این دو  بکلی با یکدیگر قابل اتفاق است، و یا آیا احتمالاً آزادی نخست آنجا آغاز می یابد، که سیاست از کار دست می کشد، طوری که همزمان آزادی هم دیگر وجود ندارد، جائی که سیاست هیچگاه به یک انجام  نه رسد و هیچگاه به یک سرحد مواجه نشود...»  (“هنا آرینت”، “سیاست و آزادی”، سال ۱۹۵۸م)

جالب تر از همه اینست که در جنگ های ضد قوای “شوروی” و “دولت تحت حمایت آن” در افغانستان، حلقات، گروه ها، “تنظیم های مذهبی” و “جهادی” بشمول گروهک های “ماؤئیستی” و نوع “ناسیونالیستی” علیه قوای شوروی و دولت تحت حمایت آن می جنگیده اند. ترکیب اجتماعی کسانی که خود آنانرا نمایندگان “طیف اجتماعی” مهر می زده اند و مدعیان رسیدن به “قدرت سیاسی”  به حمایت قدرت های بزرگ بیرونی و متحدان منطقوی آن بوده اند، در آغاز متشکل از تشکلهای معلوم الحال “بنیادگرای اسلامی” بوده اند (کودتای ناکام سال ۱۹۷۴م اخوانیها‌، علیه اولین جمهوری، که کمتر از یکسال عمر داشت، نه باید از نظر دور داشت. آنها قبل از ورود قوای شوروی، تشکلهای سیاسی – نظامی مخفی و نقشه های براندازی رژیم را هدف داشته اند.)، اما نسبتاْ  دارای توان جنگی محدود بوده اند که بر ضد، “حاکمیت یک حزبی”، که با انجام “کودتا” به قدرت رسیده بود، جنگ را آغاز نموده اند. پس از ورود قوای شوروی ترکیب اجتماعی، وسیعتر گردیده است، که بازهم، ایجاب تحلیل وسیع و عمیق می نماید. بهر صورت، تکرار می گردد که فعالیت های مسلحانه علیه حاکمیت نو، و پیوندهای بیرونی آنها، قبل از ورود قوای شوروی وجود داشته است. با گذشت زمان، تنظیم ها و “احزاب جهادی هفتگانه” و “نه گانه” و “هشت گانه” (در آغاز این “احزاب هفتگانه”، به غیر از “تنظیم سید احمد گیلانی” همه اعضای یک جزب واحد، با نام “حزب اسلامی افغانستان” بوده اند، که به زودی، پارچه پارچه شده است.) تشکیل و بر دیگران دست بالا داشته اند. با خروج قوای شوروی، و سقوط رژیم تحت حمایت آنها، این “گروه ها”، “جمهوری اسلامی افغانستان” را بنیاد نهاده اند. به عبارت دیگر، «بنیادگرایان» توانستند، به شکلی از اشکال، باز هم «دولت دینی»، طبق دلخواه آنها را بنیاد نهند.

در هفتگانه، چهار گروپ را که قبلاً نیز ذکر شده است، با مواضع شدید (“سخت دریز”) و “سه گانه” را معتدل می نامیده اند. بعد خواهیم دید که در موضعگیری ها چه تغییراتی رخ داده است. در آنزمان، هنوز “اثری” از “طالب” به عنوان یک تشکل مستقل محسوس نبوده است. در مطبوعات “غربی”، در تحت نام “جنگی های خدا” از دو حریف (در عکس بالا)، بیشتر نام می برده اند. (به نسبت برجستگی “شورای نظار” این تصویر انتخاب شده است. ورنه به نقش “برهان الدین” ربانی، در رأس “جمعیت اسلامی”، همه خوب می دانند هر دو را “بنیادگرای اسلامی (سنی)” تشخیص نموده بودند که در عین حال شامل در گروپ “تند رو، چهارگانۀ” مقیم پشاور یاد می کرده اند، اولی را تند رو و دومی را، نسبتاً معتدل یاد کرده اند.

در چهار گانه، “احزاب” و “تنظیم هائی” شامل بوده اند، که تصاویر سمت چپ، از جمله رهبران و افراد مهم آنها شمرده می شده اند، که “جنگ نیابتی” را در مطابقت با اهداف قدرت بزرگ ممکن ساخته و ماشین جنگی “حرکت” انداخته اند. طوری که قبلاً نیز تذکار یافت، با ورود “قوای شوروی” سرزمین افغانستان، به میدان مسابقات و رقابت های بین المللی، مبدل گردید. این بحران افغانستان، در فضای بین المللی نیز، بر ترکیب ائتلاف ها و حکومتداری، اثر مشهود وارد ساخت. درینجا برای فراهم ساختن سهولت برای خواننده، متن پایان تصویر را که وزیر خارجۀ آلمان و معاون صدراعظم ، “گینشر” رهبر دیموکرات های آزاد، که قریب یک دهه قبل با حزب سوسیال دیموکرات، در  حکومت”ائتلافی” شامل

بوده، به “فراخوانی ایالات متحده” که “کریستوفر” یاد کرده است چه گفته است: («دیدار”کریستوفر” از “بن” – وزیر خارجه “گینشر”: ” همبستگی طالب شد“»، “شپیگل”، شمارهٔ ۳/۱۹۸۰، ص ۱۷) «ما در جنب ایالات متحده ایستاده ایم» …”شپیگل”: « با وجود تفاسیر ساقط شدنی و نا متناسب در بارهٔ مدیریت بحران توسط رئیس جمهور امریکا، حکومت آلمان مصمم گردید، تا با رهبری قدرت غربی با همبستگی برخورد نماید. از یک بد خلقی بین “بن” و “واشنگتن”، “کنسلر”

(“شمیت”:مترجم) بیم داشته است که شانس ائتلاف را در سال انتخابات برهم خواهد زد.” در جائی دیگر گفته بود که “تشنج زدائی” ادامه می یابد و تشنج زدائی را “قابل تقسیم” تعریف نموده اند. در عین حال وقتی “کارتر” و مشاورین او، “اولمپیای مسکو” را “غیر ممکن” میخواندند، رهبری حزب سوسیال دیموکرات آلمان، که رهبری حکومت را در اختیار داشت و با دیموکرات های آزاد در ائتلاف قرار داشته اند، انرا درست ندانسته اند.در نخستین روز “شمیت و گینشر” گفته بودند که برای آنها “برلین مهمتر از کابل” است.

در بیست سال اخیر، این بنیادگرایان با افکار طرفداران “دیموکراسی” و حکومت “سیکولار” به ضدیت پرداخته اند. این موقف را از همان آغا “سرنگونی جمهوری – پادشاهی سردار محمد داؤد خان” اتخاذ نموده بودند و حال چه در یک دهه، جنگ “جهادیون” تنظیمی و “جنگ سالاران” بر سر قدرت، که مهر جعلی”جنگ داخلی” را بر آن کوبیدند، در حقیقت همان “جنگ نیابتی” را با سازماندهی و ادعاهای دیگر به پیش برده اند. در قسمت های بعدی نیز، تا حد ممکن روشنی انداخته خواهد شد. حال، بطور مختصر تأکید می گردد، که در “سی سال اخیر” با وجود آنکه قوای اشغالگر وجود داشته است، اما بحران عمدتاً “زادۀ” گمراهی ها و رقابت های بنیادگرایان اسلامی نیز بوده است، که از سائر “فکتورها”، درین وضعیت “هژمونی” ای که در اختیار داشته اند، به طول عمر بحران افزوده اند. بعد از برگشت آنها از پشاور به کابل، «جنگ داخلی» را، بر سر قدرت به راه انداخته اند. عجیب است که بخصوص از یکسال به این طرف، بطور مثال، بقایای “رژیم”، فروپاشی شده و زمامداران آن وقت ، نام مکمل رژیم دلخواه وقت خود آنها را که “جمهوری اسلامی افغانستان”، نامیده بودند، به زبان نمی آورند، بلکه تنها کلمۀ”جمهوری” را ذکر می کنند، چرا؟ خیلی محتمل است، که همان بنیادگرایان، که ادعای”مقاومت” را علیه “تسخیر کنندگان” فعلی به زبان می آورند، ممکن امید به جلب و جذب هواداران “دیموکراسی” و “سیکولاریزم” را نیز در هدف داشته باشند. آن دولت را هم چنان “بنیادگرایان اسلامی” تأسیس کرده بودند. مقدم بر همه لازم است که ساختار جامعۀ عنعنوی، ما قبل از تأسیس دولت و ماقبل از “مرحلۀ مسلط صنعتی” و تولید ماشینی در افغانستان امروزی را از نظر دور نداریم، که درین سرزمین در مقایسه با سائر جوامع دنیا، انکشاف و عبور از مراحل قبلی، بطور کامل و خالص صورت نگرفته است. در کنج و کنار کشور، موجودیت بقایا و رسم و رواج های عنعنوی حتی از دورۀ سازماندهی قومی وهم از مراحل مختلف بعدی به مشاهده می رسد. در سالهای قبل و بعد از “استقلال کامل”، برخی افراد و محافل کوچک در جامعۀ عقب مانده، اصطلاحات وارداتی را هم، عمدتاً از “اروپا” و “امریکا”، چون “دیموکراسی”، “حقوق بشر” به امانت گرفته، نشخوار می نموده اند، در حالی که عموم مردم آن، بیشتر در تحت نفوذ بقایای روابط خونی و قبیلوی مقید بوده و از ارزش های قدیمی کلتوری و فرهنگی و عنعنات در حیات اجتماعی استفاده می نموده اند. قابل تعجب نیست که ” سرپرست” وزارت داخلۀ “تسخیر کنندگان مسلح افراطی” امروزی، پس از قریب یک سال، تأکید می ورزد، که «ما دولت ما را بر طبق “عنعنات” اعمار می کنیم.» بحران قریب پنجاه سال اخیر و تصادمات در تحت اداره و نفوذ قدرت های متخاصم بزرگ جهانی، واردات این چنین مفاهیم، نظیر “انقلاب” و “جهاد” را هم تسریع بخشیده است. آنچه که درین جامعه بطور لازم توجه جدی صورت نگرفته است، “تعلیم اساسی عامه” است. عامل عمدۀ تأخیر درین راه، واضح است، که ممکن تولید ماشیینی امتعۀ مصرفی، به سطح رشد لازم، نرسیده باشد. یکی از عوامل هم ممکن این باشد، که جامعه در برابر “حرکات مُدرنیزم” که کشور در عین حال از تولید ماشینی لازم بهرمند نبوده است، عکس العمل های مخالفت نشان داده، طوری که توقف آن، با حرکات خونین صورت گرفته است.

ادامه دارد …

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.اهتمام محتویات مندرج دریک مطلب نشر شده در سایت ا. ا. مسئولیت تام نویسنده است