به مناسبت ۲۸ اسد

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 1768

۲۰۲۲/۰۸/۲۰
مترجم: سیدال هومان

به مناسبت ۲۸ اسد

مقدمهٔ مترجم

اگر کتاب “آتش در افغانستان” اثر ریه تالی ستیوارت ژورنالست امریکائی  را همه نخوانده اند، یقینا  با نام آن آشنایی دارند. نویسندهٔ کتاب اصلاً تنها به ژورنالستی اشتغال داشت و در تمام عمرش به غیر همین یکی،  کتاب دومی به رشتهٔ تحریر درنیاورده است، نه در تأریخ و نه در هیچ رشتهٔ دیگری. خانم ستیوارت بار اول در زمان اعلیحضرت محمد ظاهرشاه  در سال ۱۹۶۷ برای  جمع آوری مواد برای کتابش و دیدن مسابقهٔ بزکشی طی یک سفر تفریحی به افغانستان  رفته است.

در صفحهٔ دوم  کتاب قبل از مقدمه، دو وجیزه،  یکی بریتانوی و دیگری افغانی را چنین نقل نموده است.

“امان الله آتشی افروخته است که برای ما زمان طولانی بکار است تا آنرا خاموش نمائیم

سر جورج روس-کِپل:

۴ جون ۱۹۱۹

روش بریتانوی ها همیشه مرموز است ، ولی در انجام دیده میشود که ، بدون خدشه دار کردن وقار و غرور خود به مقصد نهائی شان میرسند.

محمود طرزی:

۲۸ اکتوبر ۱۹۲۵

بلی،… لب و لباب کتاب فقط در همین دو وجیزه خلاصه شده میتواند.

عنوان “آتش در افغانستان ” یقیناً از  وجیزهٔ روس-کپل گرفته شده است . روس- کپل کمشنر عالی ایالت شمالغرب هند برتانوی در سال ۱۹۱۹ بود که رهنمائی برتانوی ها را در جنگ [ جنگ استقلال] به عهده داشت. او همچنان گفته است که  “بالای افغان ها اعتماد شده نمیتواند” و “از رویهٔ افغان ها در مورد بخارا در حیرت است” و یا اینکه “مشکل افغانها دراین است که همزمان هم زیر استند هم بم”  علاوتاً مؤلف یک دکشنری انگلیسی-پشتو نیز میباشد.

خانم ستیوارت به منظور تکمیل کتابش سفر های متعددی به افغانستان  داشته است. او مینویسد که یکی از نخبگان افغانستان جناب سید قاسم رشتیا که در زمان امیر امان الله خان جوانی بوده زیرک و هشیار و با خانوادهٔ امان الله خان خویشاوندی دارد به او در نوشتن این کتاب کمک شایان نموده است.

کتاب، خودش از جهات بیشماری قابل مکث، غور و تعمق است.  چه رسد به در افشانی بعضی قلم بدستان معاصر ما که صرف به هدف به کرسی نشاندن  ادعا های غیر مستند خود، در استفاده از مواد این کتاب به تحریفات آشکار دست میزنند تا گپ خود را به کرسی بنشانند. این کاری است نا درست و ظلمی است در حق آیندگان. علایق و سلایق نباید روی حقایق خاک بپاشد، ولو حقایق چو کاسنی تلخ باشد و ولو در مورد هر شخصیتی که باشد. خوبِ آن شخص خوب است و بدش بد و باید مطابقاً تحلیل گردد…خانم ستیوارت کتاب خود را با این جملات به پایان رسانیده است: ” امان الله بارها مرتکب خطا شده بود، اما به همان اندازه در مقابلش گناه صورت پذیرفته است. او می افزاید:” من در مضامین بریتانوی های بد بین در بارهٔ غداری های نا بخشودنی خوانده بودم ، اما من در افغانستان به مواردی  از درجهٔ عالی وفاداری  بر خوردم. در حقیقت من دریافتم که، در خاکستر تمام رویا ها مانند  رویا های امان الله ققنوسی خفته است، آتشی که خاموش گردیده عموماً جرقه ئی از خود به جا میگذارد که به شعلهٔ نوی، تازه شده  میتواند… از امان الله [چنین] شده است.

و یا بعد ها مینویسد که:

“زمامداری امان الله  با آتش امید و آرزو آغاز و در شعله های نابودی ختم  گردید، امروز وحشت تروریزم در دنیای خارج است. بسیاری، آنرا آتشی از افغانستان میدانند.”

لذا، به بهانهٔ  یک صد و سومین سالروز حصول استقلال  افغانستان ( ۲۸ اسد) اینک یکی از فصول کتاب آتش در افغانستان را خدمت هموطنان تقدیم می نمایم تا باشد در مورد طرز برخورد اعلیحضرت امان الله خان با انگلیس ها و عکس العمل و رویهٔ حتی بعضاً نا مناسب آنها  در مقابل اعلیحضرت، معلوماتی بدست آید و بدون حب و بغض با در نظر داشت شرایط وقت، ارزیابی صادقانه ئی صورت گرفته و از تحریفات و تصرفات بی بنیاد در ارزیابی حقایق دست شسته شود.

لازم به یاد آوری است که دراین کتاب به مانند اکثر تألیفات دیگر انگلیس ها،  افغان ها بدون القاب،  تنها به یک نام مثل “امان الله”، “نادر”، “طرزی” و غیره یاد گردیده ولی انگلیس ها را با تمام القاب شان مثل “سر هنری دابس” و یا ” سر شمس شاه” یاد نموده است. همچنان خواننده به  کلمات اچ.ام. جی (H.M.G.) به معنی دولت “اعلیحضرت شان” یعنی دولت انگلیس و یا جی.آی (G.I.) به معنی “دولت هند” بر خواهد خورد.   

فصل نهم

۱۳جنوری ۱۹۲۱، الی ۱۵ جون  ۱۹۲۱

 امان الله در صبح روز سیزدهم جنوری طی ملاقاتی با امپراطوری بریتانیه رو در رو قرار گرفت. برف سنگینی از آسمان ابر آلود میبارید و امان الله  با ریزشی که داشت، در لباس غیررسمی خود با بالاپوش پشمی کوتاه خاکستری و پتلون سیاه، “سر هنری دابس” را پذیرفت. طرزی [وزیر خارجه] و سر شمس شاه [نمایندهٔ بریتانیه در کابل و راولپندی] تنها کسانی بودند که حضور داشتند.

دابس فی الفور شک و تردید های خود را به زبان آورد:

“اگر من یک دوست نبودم، باید چیزهایی را که اکنون می خواهم آشکار کنم، نا دیده میگرفتم. این چیزها را فقط تعداد بسیار کمی میدانند. ما آنها را حتی از دفاتر سری خود دور نگه می داریم. چیزهایی که من قصد دارم با شما در مورد آن صحبت کنم، نشانه های کشف شده توسط سرویس مخفی ما در مورد روابط بین افغانستان و جناح های دیگر، مانند دولت بلشویک [روسیه]، جمال پاشا [وزیر ابحار ترکی و مربی نظامی در کابل] و مصطفی کمال [آته ترک]است. . .

سرویس مخفی ما در جهان از بهترین هاست، اگر من می توانستم منابع اطلاعات خود را به شما آشکار نمایم،  شما شگفت زده خواهید شد.

امان الله  مجدانه مطالبه نمود که: ” اخبار خود را از کجا دریافت می کنید؟ اگر شما هر راز را از من نگه دارید، من هم چیز هائی  را از شما نگه میدارم.

دابس: ” من باید استدعا نمایم که مرا معذور بدارید. من نمی توانم نام خبرچینان خود را [به شما]بدهم.”

امان الله:   “آنها با من در امان خواهند بود”

دابس: “فرض کنید، که خدا ناخواسته، شما مبتلا به  بیماری با تب سوزان شده و هذیان بگوئید. امکان دارد نام های مخبرین ما را به زبان آورده و سبب کشته شدنشان گردید.شما می دانید که در مسکو و تاشکند چه اتفاقی می افتد.” بریتانیه می دانست که افغانستان با بلشویک ها و مصطفی کمال پیمان هایی را انجام داده است. وی افزود: “ما نمی توانیم با چشم بسته وارد کنفرانس [میسوری] شویم.

امان الله در مورد جامعهٔ ملل  که بر اساس قوانین آن همه پیمان ها باید علنی باشند و کدام ملل آن را امضا کرده اند، پرس و جو کرد. او به خصوص به آمريکا علاقمند بود.

دابس گفت: « برای امریکا که در حال حاضر فاصله گرفته است، دلایل خاصی وجود دارد، اما اگرامضا کند یا نه،  تنها چیزی که همه امریکایی ها مشتاق آن هستند، دیپلماسی مخفی و توافقات مخفی است.

“سپس دابس اظهارات سرویس مخفی بریتانیه را در مورد توافق افغانستان با روسیه، تبصره های سوریتز در مورد همان توافق [نمایندهٔ روسیه در افغانستان که بریتانیه قصد اختطاف او را کرده بود]، و یک گزارش از روابط افغانستان با ترکیه و کار جمال پشا را روی میز گذاشت. با ارائهٔ هر کاغذ، امان الله و طرزی عصبانی تر میشدند. امان الله با انگشتان هر دو دستش مثل اینکه پیانو می نواخت شروع به کوبیدن روی میز کرد. طرزی پرسید:

-“معلومات خود را در مورد جمال پاشا از کجا بدست آوردید؟ فکر کنم اين کار را از وقتي کرده اید  که اينجا آمدید.

– ” شما به تمام اقدامات احتیاطی که برای امنیت از تمام گروپ ما رویدست گرفته اید تأمل کنید! آیا واقعاً فکر می کنید که من در کابل، پرس و جو کرده ام؟ نه، من خواب انجام چنین کاری را هم نمی بینم. سرویس مخفی ما اطلاعات را در جای دیگری دریافت کرده است.” دابس ترجمه فارسی تلگرافی را که سوریتز به مسکو فرستاده بود و بریتانوی ها آن را در نیمه راه ضبط کرده بودند، با صدای بلند خواند که گفته شده بود:

” پس از هشت ماه مذاکرات، یک پیمان روسو- افغان در ۱۶ سپتمبر به پایان رسید. این پیمان بی طرفی خیرخواهانه ئی را نسبت به ما تضمین می کند. این پیمان، افغانستان را هم از نظر مالی و هم از نظر نظامی به ما وابسته می سازد.” وقتی دابس این جمله آخر را خواند، امان الله فریاد بر آورد که: «من زیر دست هیچ کس نیستم! من تحت حفاظت روسیه نیستم.” دابس بدون آن که به گفتار او وقعی  بگذارد به خواندن ادامه داد … گوېی  او هیچ چیز نگفته بود. 

سوریتز مخابره نموده بود که: ” تا تصویب این پیمان، وضعیت بسیار تیره و تار است”. “خاصتاً در ارتباط با حوادث بخارا،  ضروری است برای جلوگیری از هر علت محتمل که آن را بدتر سازد و به منظور اجتناب از هر نوع حادثه ئی در فرانتیر باید توجه خاص صورت بگیرد. با هر حادثه سرحدی ممکن به عنوان یک امر محلی برخورد نشده، وضعیت را خراب کرده و بهانه ئی بدست افغان ها خواهد داد تا از ما ببُرند.

  احتمالاً این مسئله، کل سیاست در شرق را تحت تاثیر قرار می دهد. تحت هیچ شرایطی نمی توانیم تا تصویب این پیمان، دیپلمات های افغان را ازیت نمائیم. هر عمل خشن، تصویب این پیمان را غیرممکن خواهد ساخت.”

دابس سپس فعالیت های جمال پشا و یک کمیسیون مخفی برای ارسال پروپاگند به هند را خواند. وی افزود:

“شما بزودی انتظار یک هیئتی را از مصطفی کمال در کابل دارید و  هم برای او یک هیئت می فرستید”.

امان الله گفت: “خوب، چی دیگر؟”

 دابس جواب داد:” هدف من این است تا نشان بدهم که شما به نظر می رسد در تلاش همراهی با چهار گروه مختلف استید: بلشویک ها، بریتانوی ها، جمال پاشا و مصطفی کمال. که، به درد نمی خورد.”

 امان الله گفت: “من به نوبت خود صادقانه صحبت خواهم کرد. من باید به شما آنچه را بگویم که به هیچ کس دیگری نگفته ام. شما در نتیجهٔ این جنگ خود را در سراسر جهان پخش کرده  اید، ولی  به قدرت واقعی تان اضافه نشده است. در عین حال بلشویک ها خود را قوی ساخته اند.آنها از بی سازمانی خود به سرعت در حال بهبود استند و کارخانه های خود را دوباره تنظیم کرده و به سرعت در حال تولید مواد نظامی استند.”

سپس امان الله در مورد فعاليت شخصى اش کمی بیش از حد  توضیح داده گفت: ” معیار شخصى من در اثنائیکه در یک ادارهٔ عامه هستم، بر افراشته میشود،.”

دابس گفت: “ممکن است رنگ آن را بپرسم؟”

 امان الله گفت: “رنگش سرخ است”. در حالیکه بطرف “طرزی” برمیگشت، شکوه گویان گفت: “از خداوند آرزو دارم که شما و سر هنری دابس مانند دیپلمات های معمولی پیر در سکوت با چشم و ابرویتان صحبت نکنید.”…من می دانم که هر دوی شما به چه فکر می کنید. “سرخ”، رنگ بوجی بلشویک ها است. اما بگذارید به شما بگویم که رنگ معیار سلطنتی افغانستان مدت ها قبل از بلشویک ها ثابت بود. و من حالا آن را تغییر نمی دهم.” امان الله به دابس نگاه کرد و آنقدر سریع صحبت کرد که مشکل بود فهمیده شود. “خوب، من به یاد دارم، زمانی که من خورد بودم، همیشه به ما گفته می شد که روس ها دشمنان اسلام هستند، به زنان مسلمان تجاوز می کنند و مردان و کودکان مسلمان را میکشند و مسجدها را ویران می کنند. شما دوست اسلام بودید. شما قستنتناپول [استانبول] را توسط کشتی های خود از روس ها حفظ نموید، حالا همه چیز تغییر کرده است. شما قلوب همهٔ مسلمانان را  از خود بیگانه ساختید، نه تنها ترکیه بلکه مصر، میسوپیتومیه [عراق]، هند و فارس را نیز از خود بیگانه کرده اید. شما هیچ دوستی ندارید. فرانسوي ها دوست شما نيستند، من همه چیز را در مورد فتنه های ایتالیایی علیه شما میدانم. حالا، فرصت دارید که افغانستان را دوست خود بسازید.

اگر شما به او[افغانستان] کمک کنید تا به یک قدرت بزرگ تبدیل شود، قلب مسلمانان در سراسر جهان به سمت شما خواهد بود، زیرا آنها خواهند دید که شما به یک قدرت مسلمان کمک می کنید. آن چیزی که با ترکیه انجام دادید با انگیزه های سیاسی انجام شد، نه نفرت از اسلام. این کمک بزرگی به شما خواهد بود، و اضطراب شما را در مورد هند کاهش خواهد داد. “مهم این است که قلب مردم را به دست آورید. این چیزی است که قدرت واقعی را میسازد.  “موقف مرا ببینید، من از برادرانم و … کاکایم جوانتر بودم. . . عنایت الله مسئول اردو بود، با این حال قلب مردم با من بود، نه تنها از مردم بلکه از اردو… و به این ترتیب بود که من بر تخت نشستم. ” وی افزود: “موضع افغانستان محوری است. تمام این وفد ها و سفارت خانه ها را در نظر بگیرید… که از جانب بلشویک ها، جمال پاشا، مصطفی کمال، هیئت شما و شوکت علی [رهبر مسلمانان هند] به نزد من می آیند و مایل به دیدار از افغانستان هستند.

حالا، اگر شما با نوازش سخاوتمندانهٔ خود، افغانستان را دوست خود قرار دهید، تمام مسائلی که شما را نگران می کند و شما می گویید که من در ارتباط با بلشویک ها و جمال پاشا انجام داده ام، به یکبارگی ناپدید خواهد شد. بنابراین نیازی  برای من نیست که جزئیات آنها را به شما بگویم و یا اینکه  بگویم اطلاعات شما درست است یا غلط. بیائید  برای مسودهٔ یک پیمان دوستی فوراً دست  بکار شویم که بیش از پنج یا شش روز نباید طول بکشد…

آنوقت اگر افغان ها راضی باشند، همه زمینه های سوء ظن از بین خواهد رفت.”

دابس گفت: «من به  بیشتر آنچه شما در مورد تغییر قلوب مسلمانان علیه ما گفتید، کاملاً اعتراف می کنم. اگر سؤال خلافت وجود نداشت، افراط گرایان کدام سوال دیگری را  می قاپیدند.” “هیچ سوال دیگری به این مقیاس وجود نمیداشت.

حالات در هند رو به آرامش میرود. آلمانی ها کاملاً مطمئن بودند که ما به جنگ نمی رویم، زیرا تمام هند علیه ما قیام خواهد کرد، ولی ، به جای آن هند به ما کمک کرد.”

 امان الله گفت:” برای اینکه شما وعده های خاص آزادی را به آنها داده بودید، این مشوره های جدید و غیره…

دابس به او گفت.” شما باید اغراق خبرچینان و روزنامه ها را باور نکنید و …شایعات را.

امان الله پا فشاری کرده گفت: “شرایط شما با ترکیه چطور؟ آیا می خواهید آنها را تعدیل نمائید؟

شما باید این کار را بکنید و قلوب مسلمین را دوباره به سوی خود برگردانید.»

دابس گفت: من نمی توانم بگویم که آخرین نیات دولت من چه استند.” صدر اعظم بریتانیه و وزرای خارجهٔ فرانسه و ایتالیا هنوز در این باره بحث می کنند و بحث های آنها علنی نشده است.”

-“آها!”… امان الله فریاد زد. “شما در مورد لیگ ملت ها [جامعهٔ ملل] برای لغو دیپلماسی مخفی به من چه گفتید؟؟؟”….

– “من گفتم “توافق نامه های مخفی،نه ‘بحث های مخفی قبل از توافق. “

تا این دم امان الله بینی اش را کش میکرد، در حالی که مردان دیگر در تلاش بودند تا از سردی اتاق نه لرزند. قبل از اينکه از هم جدا شوند امان الله به دابس گفت: “نام خوب و اعتبار شما با حکومت تان به برگشت شما با يک پیمان در جيب تان بستگي دارد. شما نمی توانید بدون آن بروید.”

دابس گفت:”  برعکس…آخرین پیامی که وایسرای [نائب السلطنه] قبل از عبور از سرحد برایم فرستاد، تلگرافی بود که بگوید امیدوار است من به یاد داشته باشم که او مرا بدون “یکی” [یک بیمان]ملامت نخواهد کرد.. . .

-“پس وایسرای شما را از ملامتی خلاص نموده است!”

برف از ریزش باز ماند، اما درجه حرارت زیر نقطهٔ انجماد رسیده بود. ماه عسل بسیار کوتاهی بود. وقتی امان الله و طرزی در جلسات مشورتی در مورد اولین برخورد خود بحث کردند، اخبار آن به دیگران و حتی به مستخدمان و سربازان و مردم در خیابان ها پخش شد.  برخورد احترامانه ئی که ورود نمایندگان بریتانیه را به کابل گرم ساخته بود به آهستگی از بین رفت.

برخی از افسران و سربازان در وقت عبور به صورت غیر رسمی سری میجنباندند. رهگذران که با سلام دادن به آنها در سرک ها شروع کرده بودند، از  این کار دست کشیدند. هر جا ئیکه آنها می رفتند، یک بدرقهٔ رسمی هم می رفت؛ آنها [انگلیس ها]متوجه شدند که روس ها به تنهایی رفت و آمد میکردند. آنها نمیدانستند که روس ها با تهدید به نظارت مشابه بر سفیر افغانستان در روسیه، به این آزادی دست یافته اند.

راهنما های مؤظف به بریتانیوی ها  انگلیسی میدانستند و صحبت میکردند و دیده میشد که مکالمات خصوصی را هم مخفیانه گوش میدادند. تعلیمات کلاسیک به داد بریتانوی ها رسید و با صحبت به فرانسوی خود را نجات میدادند  هر زمانی که آنها بخشش نا چیزی را به سلمانی یا کدام مزدورکار عادی  میدادند رهنما مانع شده و خودش پرداخت میکرد. از نظر رسمی مطلوب نبود که آنها بیش از حد محبوب شوند.   

به عنوان نشانهٔ نهایی از بی احترامی، افسرانی که در  حضور بریتانوی ها میبودند اغلب از خاصیت های خوب روس ها تعریف ها میکردند.

هر وقتی مذاکرات رسمی در مورد مسائل سرحدی مبیود ، “نادر” در آن شرکت میکرد و شهرت خود را که بریتانوی ها قبلاً لقب یک “مخالف جنجالی” را به او داده بودند تداعی مینمود. وی خصومت تقریباً تمام جهان را با بریتانیه توضیح داد و گفت: ” افغانستان با دوستی با بریتانیهٔ کبیر از انزجار قبایل و مسلمانان هند متأثرخواهد گردید.  پس در بدل باید حتماً یک پاداش معتنابه برایش برسد.

.” طرزی از امکانات ناکامی در توافق کنفرانس مشوش بود، اما نادر اعلام کرد: «حتی اگر طرزی پیمان خطوط کنفرانس میوسوری Mussoorie Conference را امضا کند، من باید از پذیرفتن آن امتناع کنم.» عکس العمل اچ.ام.جی این بود: «اگر هر دولت دیگری در جهان (حتی آلمان قبل از جنگ) از چنین لحنی نسبت به ما استفاده می کرد… مذاکرات را آناً متوقف  میکردیم.

” براوین، نماینده شکست خورده پیشین از روسیه که تابعیت  افغانستان را بدست آورده بود، در اواسط ماه جنوری با همسر زیبای خود کابل را ترک کرد و به غزنی رفت. همه فکر می کردند که او عازم هند است و میخواست تا تمام آنچه را که به حیث یک افسر روسی آموخته بود ،  اول در مورد څار Tsar [ کلمهٔ څار روسی است به معنی پادشاه ولی در اثر نبود حرف “څ” در اکثر زبان ها به شکل غلط “زار” و یا “سزار” رواج یافته است. س.ه.] و سپس  در مورد بلشویک ها به بریتانوی ها فاش سازد.  برخی می گفتند که او پُست خود را در افغانستان تنها به مثابهٔ یک تخته خیز به  صوب هند پذیرفته ولی  در رفتن بیش از حد تعلل کرده بود.   

درست قبل از کنفرانس میوسوری، بریتانوی ها با ناباوری  شنیده بودند که امان الله در نظر دارد براوین را نماینده سازد. در غزنی، براوین در حالی که در یکی از گشت و گذار های خود مصروف جمع آوری گُل بود، مورد  فیر کسی قرار گرفت. یک عسکر افغان به اتهام قتلش محاکمه و اعدام شد. به تدریج مردم کابل  در وقت عبور بریتانوی ها در بازار ، دوباره شروع به سلام دادن نمودند. افسران معیتی ، دادن هديهٔ کوچک را در برابر خدمت تشويق کردند.     

دابس از شنیدن رویهٔ نا جایز یک دگروال افغان با بلشویک ها مشکور گردید و سه گانگی های قدرت، امان الله، نادر و طرزی، در مورد سلامتی اش سلام و پرس و جوی دوستانه ای ارسال کردند. دابس تمام این تغییرات ظریف را که  فکر می کرد “غیر مترقبه است”به اچ ام جی گزارش داد. دابس شنید که این محبوبیت، ، تا حدی به دلیل تاخیر روسیه در تصویب پیمان با افغانستان بود. در رابطه با پیمانی که خودش در آن در حال مذاکره بود، اچ.ام.جی دابس  را از دادن امتیازات منع گردانید .

دابس تا یکوقتی مأیوس بود تا بالاخره اچ.ام.جی به او صلاحیت داد همان  مستمری   بیست و نیم لک [دو ملیون و پنجاه هزار] روپیه را به امان الله پیشنهاد نماید که پدرش [امیر شهید] دریافت میکرد، “اگر دابس خود را تحت فشار می یابد، ما احساس می کنیم میتواند  تا حد  ۲۰ لک بالا برود، زیرا مقدار عجیب و غریب باقیماندهٔ نیم لک  میتواند من حیث شکرانه قلمداد گردد. اگر او بتواند در این زمان بسیار دشوار به حل و فصل رضایت بخش دست یابد. . . وظیفه اش را بسیار خوب انجام داده است… “

هرچند بیست و نیم لک روپیه، مثل مصارف نا چیز چند روزهٔ یک سفر سرحدی است، و لی برای صلح در پالیسی فرانتیر [سرحدی] پرداخت پیش قسط کوچکی بیش نیست  .”

به تاریخ ۲۷ فبروری امان الله دومین سالگرد جلوسش را جشن گرفت. غذا تا نیمه شب صرف نه شد زیرا طوفان خيمه ای را که به این مقصد زده شده بود، پرانده و تمام میز و چوکی، اثاثیه ، بشقاب های غذا و سه صد چراغ برقی را درهم شکست.

  تزئینات آویخته شده به برج بلند ساعت در قصر دلکشا را هم باد پراند ولی  یک لوحهٔ برقی سرخ و سبز همچنان به آرزوی سلامت امیر به سبک لوایح مود روز در لندن، با تغییر رنگ هایش هنوز برقک میزد. امیر یک کرتی سرخ روشن  پوشیده بود که یخن آنرا “نشان لمر” که  خودش طرح کرده و از الماس های خورد ساخته شده بود ، زینت بخشیده بود. کلاه گرد قره قلی مزین با ستارهٔ الماس پدر کلانش، و یک یالان  خاکستری کمرنگ با پطلون خاکستری پوشیده بود.

کسانی که رتبهٔ بالاترِ سردار اعلی را داشتند همه کلاه های  “پیکدار قرقل” با “پر گلابی شتر مرغ” به سر داشته و افسران نظامی یک لباس سیاه تازه  طرح شده را پوشیده بودند. چند نفر “سید” انزجار أولادهٔ پیغمبر را در مقابل اشیای دنیوی با پوشیدن پوستین و دستار عادی به نمایش گذاشتند. امان الله در حالی که منتظر ترمیم  میز شکستهٔ عذا خوری بود، با برخی از بستگانش برِج بازی میکرد، در حالی که چند ملا، از جمله شاه آغا،[حضرت شور بازار] با دلچسپی انها را نظاره میکرد. اینجا روس ها با گپ نزدن و خوش و بش نکردن خودشان، خود را کم آوردند. در حالی که بریتانوی ها در اتاق های رسامی آنرا صیقل نمودند. دابس و همراهانش برِج و سطرنج بازی می کردند و با جذابیت گپ می زدند، در حالی که روس ها ، به جز توجه گاه گاه از جانب جمال پاشا، با پیشانی ترش به یک طرف تنها نشسته بودند. نمایش، یک ترانه از سوی کودکانی بود که در جنگ استقلال یتیم شده و اکنون بخشی از دولت بودند. آنها می خواندند:

ما یتیمان در يک مشکل حزین بودیم
با نبود پدر ها بي قرار و غمین بودیم
آندم که نوشیدند پدران جام شهادت
رو در رو با غم و اندوهگین بودیم
ولی به حساب مهربانی شاه غازی
اکنون با افتخار و غرور عجین ایم ما
و فکر میکنیم که
همه اولادهٔ پادشاه ایم ما

با معذرت از شاعران معزز، اصل شعر ترانه در دست نبود، ترجمه از ترجمه است

روز بعد روس ها پیمان خود را با افغانستان تصویب کردند.

اما این خبر تا ۷ مارچ به کابل نرسید. کابل تنها می دانست که الحاق  قانونی و وعده داده شدهٔ زمین های اطراف پنجده به افغانستان به کندی پیش میرود..

 بنابراین دابس در 2 مارچ تصمیم به یک حرکت جدید گرفت.

ادامه دارد…

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected]m و یا [email protected]
به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.

اهتمام محتویات مندرج دریک مطلب نشر شده در سایت ا. ا. مسئولیت تام نویسنده است.