آیا می توان وطن فراموش کرد؟

شمار خوانندگان این مطلب تا کنون: 542

۲۰۲۲/۰۸/۰۹

آیا می توان وطن فراموش کرد؟

با اظهار شکران بی حساب به درگاه الهی  از بهره مند بودن این همه مواهب، بعد ازتکمیل معایات دقیق طبی روز جمعه، ۶ اگست با نتایج مثبت از شفاخانه مرخص شدم، اشتباهات سرطان و کم زوری قلبی مرفوع شد. دخترم که در رشتۀ طبابت است برای تجلیل ازاین خاطر جمعی(خود نمایی پنداشته نه شود) ما را به یک رستورانت معتبر که  بالای تپه ای متصل به بحر در منطقۀ زیبای به نام Dena Point  مو قعیت دارد، مهمان کرد. روز آفتابی ،آسمان نیلگون و بحر الکاهل با عظمت و امواج متلاطم و خروشانش در مقابل. البته توصیف این خلقت و شهکار الهی،  قدرت، استعداد و نبوغ تشبیهات و تخیلات مولانا، بیدل و حافظ می خواهد.

نواسه ام، نرگس، که مثل همه جوانان با تلفون خود معاشرت اعتیادی دارد، از من و مادر کلانش اجازۀ عکس برداشتن خواست. اما برخلاف خواهش من آن را دیروز  در صفحۀ فیس بوک من انداخت، دوستان وعزیزان را این عکس  پسند آمد و سخاوتمندانه تبصره های محبت آمیز و نغز فرمودند.

با کمال عجز و افتخار بدین وسیله  من از صمیم قلب دست هر یک از شما بزرگوران خواهران و برادران به جان برابرم را فشرده ، اظهارامتنان می نمایم.

چه می شود که صرف به ملحوظ یک تغییر، در میان این همه غم ها و تأثرات و شرائط ناگوار کشور و صدور اطلاعات قلب شکن و غم انگیز  که طالب چنین کرد و پاکستان واخان می گیرد و دستور مسدود ماندن مکاتب نسوان می دهد، تشویش و واهمۀ آن که مرگ الظواهری برای افغانستان چه ارمغان خواهد داشت، و  نا پدید بودن راه حل داخلی و یا کار سازی خارجی. ناله، نوحه، چیغ و فریاد  پیچه سفید بیوه زن به  نام  خاله گل  ملل متحد، که هله که فقر است و ملیون ها در معرض مرگ قطعی مخصوصاً اطفال صغیر، حال که حقوق زن پامال است و حق تحصیل اش گرفته شده. منابع محلی!  گویند طالب خبرنگار کشت و افسر نظامی سابقه و اهالی پنجشیر و دایکندی را مجبور به ترک مأوی ساخت. طالب پیهم می گوید دروغ است خیر و خیریت الحمد لله امن و امنیت وشریعت غراء بر قرار.

امروز به اجازۀ شما بحث را برای یک وقفه تغییر مسیر می دهم.

بلی خواهر و برادر عزیز به گفتار، انتقاد و تحلیل های بی مسؤولیت حال مملکتی تغییر نمی کند، ورنه حجم گفتار به مراتب بیشتر از فیر تفنگ، ماشیندار، هاوان و راکت بوده، ما تا حال باید  دانسته باشیم که مقتضیات یک تحول سعادت آفرین یک کشور فرورفته در گودال تباهی چیست  که بعد از سجده های سهو پیهم اگر حد اقل به خطای خود معترف و ملامت پذیر بوده  غفلت و ناروایی که در چهل و چند سال پارینه مؤجد این حال شد نه تنها که تکرار نه گردد بلکه باید رهنما و سبقی برای آیندگان باشد. ولی اگر با خود دروغ نگوئیم آیا  آثار چنین تغییر در اندیشه های من و تو و نیرو های خلاق ملی در درون وطن پیدا و هویدا است؟

باید بدانیم که تغییر اقلیم واقعیت علمی است که خشک سالی جزء آن است و به وضاحت تغییر اقلیم سیاسی خشک سالی  کمک خارجی بار می آورد. شرائط ۲۰ سال پیش و ریزش باران کمک های معتنابه خارجی را دیگر در  خواب بینیم.

اما هراس آن است که مبادا ارادۀ قطعه و پارچه کردن این ویرانه گرفته شده باشد.

من امروز می خواهم قصه بسازم و افسانه بگویم که خاطر افسرده ات را افسرده تر نه سازم و توقع حوصله دارم که طوالت آن باعث هراس و دل تنگی ات نه شود. اجازه بده بگویم.

می دانم که دلائل مهاجر شدن همه به طور نسبی همگون و مشترک است منتهی دوره های عامل و نوعیت مهاجرت فرق می کند.

افغان وطن پرست آزادی خواه بدون ارتکاب هیچ نوع جرم و جنایتی با تن نه دادن به اسارت و مصونیت حیات، عزت، کرامت و بالاتر از همه غرور ملی و باور خود با قبول هزاران خطر با آل و عیالش مخفیانه در تاریکی های  شب ها فرار کردند و کشور های همسایه پناه جستند. دیگرانی که عاملین فرار وطن پرستان بودند در لای یک سازش خائنانه و تحمیلی با پاسپورت های  خاص با عزت و حرمت و مصونیت سوار به طیاره به حیث مهمان پذیرفته شدند.

به هر حال، قصه کوتاه مرا هم شرائط یک دوران خاص که امکانات زیست را برایم نه تنها ضیق بلکه حیات مرا به خطر ساخته بود آواره ساخت و به حیث یک پناهندۀ سیاسی، نه اقتصادی،  ترک مأوا کردم. به میل، خواست و ارادۀ خود به این مملکت آمدم. راست می گویم که اگر من به دربار الهی از میسر شدن وسایل، امکانات، آزادی های مدنی و زمینه های ارتقاء و بهبود برای خودم و اولادم بدون کم ترین تبعیض شکر نه کنم، گنهکارم و بندۀ نا سپاس الله. ورنه مانند مسلمانان “ماینمار” در جبه زار های بنگله دش می زیستم ویا چون هموطنان نگون بخت  خودم با شرائظ مختنق، تهلکه بار و تحقیر آمیز در ایران پناهنده می شدم.

 ۲۰سالی را در نیویارک به خاطر وظیفه ام گذرانیدم، ۲۰ سال دیگر را در بهترین و زیباترین منطقه ای میانۀ کلیفورنیا یعنی ” Santa Barbara” شامل وظیفه شده مثل بلیونر های منطقه مساویانه  از طبیعت زیبا، هوای روح بخش، فضای آرام  آسمان، کوه ها و دره ها و بحر و جنگلات آن  حظ بردم و کیف کردم.

تقریباٌ سه سالی است که در بهترین منطقۀ جنوب کلیفورنیا زندگی می کنم، به فاصله های کوتاه به بهترین سواحل دسترسی دارم.

امکانات، و انکشافات سرسام آور جهنده و خیزندۀ علم و تکنولوجی مرا با جهان و مخصوصاً هموطنانم در سرتاسر دنیا وصل ساخت. توانستم برابر وسع و توان برای نیازمندان و محتاجان وطن وسیلۀ کمک شوم و اندیشه های خود را در فضای مجازی با وطندارانم شریک سازم. در طول این مدت راست بپرسید هیچ نوع خاطرۀ بدی ندارم. البته پیش آمد نا مطلوب  بعضی ها نمایندگی از فرهنگ یک کشور نمی کند. اتفاقات نا مطلوب کنونی مبنی بر تبعیضات ، تفوق خواهی، و تنفر انزجار با منشأ دینی و نژادی قبل از ۲۰۱۶م. زیر پوشش سیاست های متعادل مخفی نگهداشته شده بود، سرآب آمدن این نوع احساسات بازهم ممثل فرهنگ امریکا و اساس و بنیاد آن نیست و موج نو پیدا در افراطیت راست گرای غرب است.

ولی بگذار وطن دار عزیزم که برایت صادقانه بدون تظاهر و ریا بگویم که علی الرغم این همه شکران های  واقع بینانه، بدانی که من زاده و پروردۀ دامان با صفاه، پرمهر، با عاطفه و پر صمیمیت بهشت روی زمین  به نام افغانستان بوده ام. به استثنی مثال های کم وبیش مانند هر جامعۀ بشری، در کل، همه اقوام و تبارش به  نام خدا که با ایمان داری، صداقت، وفا داری درروابط و اعتبار در معاملات، رحم،عطوفت و مروت بی نظیر بوده  فرشته-خصلت و ملائک-صفت بودند.

به جز سوز درد ناک  عشق وطن، رنج و عذاب فراقش و شاهد بودن بدبختی های پیهمش  و بالاخره سلطۀ ظلمت و جهالت بر تعیین مقدراتش و بالاتر ازهمه درد، رنج و عذاب کشنده در بیچارگی و ناتوانی در نجاتش مشکل و کمبود در زندگی نه دارم، چه به این جا از پی ثروت نیامده بودم، آرامش را در قناعت و مناعت یافتم. و لو که در زیبا ترین جای دنیا زیست کنم، فکرم،هوشم، حواسم ، خیالاتم در خواب و بیداری آنجا است و زندگی واقعی ام در آن مدتی گره خورده که در آغوش مطمئن و راحتش می زیستم.   

اگر از هوای روح بخش، طبیعت و زیبایی های  مافوق تصورش می نویسم، تخیل نیست، افسانه و قصه نی بلکه مرا سعادت آن نصیب شد که در دور ترین گوشه هایش سفر کنم در بام آسیابی روی چهار پایی زیر آسمان پر ستارگانش بخوابم و از آب  چشمه ساران نقره فامش بنوشم و با روستایی، دهقان و چوپان سر سفره بنشینم و آن  بیشه هایی منزوی خلوتگاه راز و نیاز با آفریدگار میسر می ساخت.

هرگز نه رود زیادم  کوه های سر به فلک کشیدۀ  آسمان خراش پامیر، هندو کوه، سپین غرو بابا و سلیمانش و لمیده بر دامانش  وادی ها و دره های ملکوتی با زیبایی های اعجاب برانگیزش همه   سر سبز، مرغزار و علفچر ها،  با رودابه ها، آبشاران باغستان  های میوه های لذیذ و با کیفیت و رنگ و رایحۀ خاص  فضای پر سکون آرامش دهندۀ روح و روان نوازش گرِ گوش با سرود بلبلانش و آهنگ های راحت بخش آبشارانش.اگر از دریا های سرمست و افتان و خیزان هستی ساز مشاطه گران طبیعت زیبا  زآمو، کوکچه ، بدخشان، پنحشیر، شتل، نیلاب و کابل، اونی، ارغنداب، هلمند، هریرود و مرغاب بنویسم، یا که در وصف هر بیشه و گوشۀ دره ها و وادی ها و دشت و دمنش کلاویز شوم، شب ها تا سحرِ عمر باقی مانده، در تکمیل این قاموس زیبایی ها کافی نیست.

تنها وصف پغمان و هزاران درۀ هندو کوه، لغمان، بدخشان، اندراب و نورستانش، قدرت و نبوغ نویسندگی و یافتن کلمات موزون برای مجسم ساختن هر منظره ای میخواهد که توصیف گردد و نوشتنش کتاب قطور می خواهد که من از آن  عاجزم و شما را حوصله و فرصت خواندن نیست.

خلاصه عاشق دل باخته و یخن کنده ای آن وطنم. بلبل نالان و گریان آشیانه گم کرده ام. هیچ انگیزۀ دیگری نه تنها که این آتش را فرو نه نشاند بلکه شعلور و فروزانترش کرد. باورم کن راست می گویم  که دراین آتش می سوزم.

گمان مبر که آرزوی وصل و زیارت نه کرده ام ولی نیامد میسر فرصتی که بر آورده سازد این آرزو.

ختم

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.اهتمام محتویات مندرج دریک مطلب نشر شده در سایت ا. ا. مسئولیت تام نویسنده است.