گذشته پیش چشمان است، حقیقت کجاست!

شمار خوانندگان این مطلب تا حال: 286

۲۰۲۲/۰۸/۰۴

گذشته پیش چشمان است، حقیقت کجاست!

(قسمت اول)

در کشوری که بحران خونین سیاسی، که اینک بیش از ۴۹ سال ادامه دارد و انتهای تونل تاریک آن نا معلوم است، و در عین حال قریب۱۰۳ سال قبل از امروز، بعد از استرداد استقلال کشور، در ختم جنگ اول جهانی، برخی از محافل حاکم تحول طلب وقت، که مدعی حرکت در راه تجدد (“مُدرنیزم”) بوده است، در اهداف اصلاحی آنها، با حلقات عقبگرای مذهبی و متنفذین عنعنوی محلی، مانند این بحران با دشواری ها و مقابله ها، روبرو گردید که قریب یک دهه بعد از ان، حاکمیت دولتی وقت، در برابر عقبگرایان، به شکست مواجه شد. حال  که اینک، قریب یازده و نیم ماه از “انتقال عجیب قدرت” به گروپ معلوم الحال «افراطی اسلامی (سنی)» در تحت نام “طالبان” که مدعی اعمار و استقرار «امارت اسلامی» می باشند و تا اکنون علی الرغم اینکه ادعا دارند که گویا  برای آنها “جنگ”، خاتمه یافته است، اما با تکرار موضعگیری های یکنواخت، که می گویند، حاضر به “تعامل” با کشور های خارجی اند، و همزمان تأکید می ورزند که گویا همه «شرایط برسمیت» شناختن را فراهم ساخته اند، حیران اند، که جهانیان چرا، “حاکمیت دینی و مذهبی” آنها را، برسمیت نمی شناسند. برای جهانیان مسئله بر سر این نیست، که در قدم اول آنها، چه شکل حکومتی را تهداب می گذارند، بلکه مهم اینست که با مراعات چه اساسات حقوق انسان موافق اند. چه مشی سیاسی را در پیش می گیرند. این امر در تدوین قانون اساسی و اعلام خطوط اساسی سیاست داخلی و خارجی، می تواند تخمین شود.  با صرفنظر از جزئیات، برخی از اظهارات و تذکرات، “رهبران” آنها، تا حدی اشاراتی را هم گواهی می دهد که یک حالت “سردرگمی” در مشی سیاسی آنها را، برملا می سازد. چندی قبل تعدادی از “رهبران” طالبان، در ولایت پکتیا محفلی را دایر کرده اند، تا به قول خود آنها، بین اقوامی که شاید یکصد سال پیش بین آنها کدام منازعۀ خونین رخ داده باشد، آن اقوام را “آشتی” دهند. عدۀ از آنها هم چنان، به نسبت کارکردهای “پولیس مذهبی”، یا “امر بالمعروف و نهی عن المنکر”، نگرانی های آنان را ابراز داشته اند. علاوه از آن، در مسدود نگهداشتن درب های مکاتب بر روی دختران بالاتر از صنف ششم، علاوه از اینکه موضعگیری های ضد و نقیض شنیده می شود، در مجموع این وضعیت نیز نگران کننده است. برخی ها از صف رهبران “افراطیون” اظهار داشته اند که با همچو، سختگیری ها، مبادا “مردم از اسلام رو گردان “، خواهند شد. در محتوای صحبت های برخی از آنها، علاوه از اینکه از “حکومت اسلامی” و “تطبیق شریعت اسلام” یاد می کنند، برخی ها هم چنان کلمات عنعنات، رسوم و مفاهیم “ملی”  را، نیز بزبان می آورند. “اتحاد” را در کشور در تحت نام “اخوت اسلامی” می خواهند. چنین انتباه هم حاصل شده می تواند، که رهبران “افراطی” از اتباع “بیعت” می خواهند و باشندگان، باید از همه اوامر “رهبر” آنها، که “امیر المؤمنین” لقب داده اند، مانند عبادت دینی، اطاعت کنند. در جملۀ بنیاد دولتی بعضی از آنها در مبنای آن از دو پدیده، چون “اسلامی” و رسوم و عادات “عنعنوی” نیز یاد می کنند. اشتباه بزرگ این افراطیون اینست که می خواهند دولت را مبتنی ارزش های کلتوری “آزاد” اعمار کنند. هستند کسانی هم که ممکن سهواً کلمۀ “ملی” را  نیز به زبان آورده باشند. از “جهانیان” می خواهند که چنین یک دولت را “برسمیت” بشناسند. ممکن است برای جهانیان شکل دولت که آنها تبلیغ می کنند، مطرح نه باشد، وظیفۀ اساسی آنهاست که مشروعیت حاکمیت خود آنها را در قدم اول در داخل کشور حاصل کنند. مجامع بین المللی ممکن از آنها تعهدات دیگری انتظار داشته باشند، که تا اکنون از آن تخلف صورت گرفته است. ممکن این “افراطیون” بی خبر باشند و یا نخواهند در مورد فکر کنند که در “اروپا” در نتیجۀ “انقلاب فرانسه”، چنان جزر و مد بزرگ تجدد (“مدرنیزیشن”) رخ داده است که برخلاف وضعیت در جامعۀ ما، «در غرب کرۀ خاکی، جوامع عنعنوی و کلتورهای آن عصر و زمان را با چنان سرعت ساییده و ریشکن ساخته اند، که این همه توده های دهات و محلات بی جا شده را در شهرهای بی نام به طبقۀ کارگر مرتبط ساخته اند. درینجا یگانه وسیلۀ ارتباط  برای تعلیمات عامه، زبان مشترک بوه است، که از جانب دولت، با محتوای معیاری عملی گردیده است.» این “تسخیر کنندگان” باید، بدانند که از انقلاب فرانسه بخصوص در اروپای غربی و شمال امریکا، جوامع از ریشه تغییر کرده اند. برای اتباع آنها جوامع عنعنوی فقط، یک افسانه است.  از جانب دیگر مؤرخین و دانشمندان علوم اجتماعی در بررسی “ملت” و “ملت گرائی”، نتائج ارزشمند علمی در رابطه با “ناسیونالیزم” در اروپا بدست نشر سپرده اند.

«سمیت» در اثر تحقیقاتی خود، تحت عنوان: ” تأریخ ایتنی و هویت ملی” در جائی از “گیرتس” (۱۹۶۳م)(Geertz)، این عبارت را نقل می کند: «… “گیرتس” بطور خاص، در حالی که اهمیت سیاسی گروپ نژادی با ریشۀ بیولوژیکی رد می کند، از سختی و فشار پیوند های قدیمی قدرت نیز طوری حرف می زند که هستی بشر را به آن نسبت می دهد، یعنی تجانس خون، زبان، عادات و رسوم، دین و مذهب و قلمرو، مسلماً، پیوند های مدنی را در دولت “مُدرن” با تهدید روبرو می سازد…» هوشدار به افراطیون وطن ما فقط با قبول اساسات دولت “مُدرن”، یعنی “دولت حقوق” و با برقراری حکومت “سیکولار” می تواند راه برقراری صلح در پیش گرفته شود. مقدم بر همه، تدوین قانون اساسی، مطرح شده می تواند، نه دساتیر و احکام افراد صاحب زور. این قانون اساسی است که باید متضمن حفظ تمامیت ارضی کشور نیز باشد. این چنین اقدام می تواند راه برقراری صلح و امنیت و همزیستی تمام گروپ های اجتماعی، اعم از “ایتنی” و “دینی” را تضمین کند. بخصوص ضمانت حفظ امنیت و آزادی برای همه. همین وضعیتی که در حال حاضر، کشور بحرانی افغانستان، به آن روبر است، چنین گمان را محتما می سازد که در حقیقت باید «تسخیر کشور» بر حسب توافقات قبلاً تنظیم شده در پس پرده های خیره و مرموز صورت گرفته باشد. این وضعیت، در پهلوی خود مبتلایان به تکالیف “نوستالجی” را، نیز می بیند. برخی از صاحبنظران آنها حتی، در برداشت های آنها از مسایل سیاسی، با چنان سبک سری حرف می زنند، که حتی «سیاست» را با بازی های سرگرمی «سگ جنگی» و یا «بودنه بازی» شباهت می دهند. با چنین برخورد های دور از تعقل انتقادی، و تصوراتی که در فضای مباحث و مناقشات اکثریت آنها موجود است، نه تنها، اکثریت را در درک مفاهیم نیز، قیر نشان می دهد. گوئی که، نه تنها از اساسات «علمی» و تفاوتهای مفهومی آن، با «عقیدۀ دینی» و باور های مذهبی، باید بیگانه باشند، بلکه با در نظرداشت چنین هرج  و مرج در موضعگیری های آنها، و تصورات آنها از سیاست، با دشواری می توان، به امکان آغاز “دیالوگ» و تبادل نظر بین حلقات مختلف چشم امید بست، که مبتنی بر اهداف انسانی، به تفاهم دست یافته شده بتواند. با چنین تخیلات دور از حقایق نسبی، در حال حاضر از اذهان “بازیگران” سیاسی انعکاس می یابد. در دیگر نقاط دنیا، از مدت ها قبل، ابراز نظر آزاد ممکن گردیده است. برای دانشمندان و متفکرین دیگر جوامع، این امر ممکن بوده است، که مردمان کشورهای آنها را با «منطقیت انتقادی» متوجه سازند. آنها در تحت شرایط آزادی بیان و هم چنان انتخاب آزاد عقیده، انتخاب شغل و محل زندگی و بخصوص شانش مساوی رشد استعداد های هنری، به پیشرفت های قابل ملاحظه دست یافته اند. بسیاری از اتباع کشور ما، بخصوص کسانی که با میدیاهای الکترونیکی دسترسی دارند، ممکن به این حقیقت هم متوجه نه باشند که جهان ما، در سده های اخیر خاصتاً با هم خیلی نزدیک شده است و در مجموع اگر روزی اجتماعات «مذهبی» و “غیر مذهبی” متنوع که با تناسب نفوس خیلی کمتر از امروز ، زندگی می کرده اند، و روابط محدود داشته اند، حال آن حالات دیده نمی شود. هوشدار به کسانی که اگر معتقد اند و هم گاهی اگر با زبان خود، بطور نمونه، از کدام «متن ‌تحریری» نام ببرند که از دید آنها، از «تقدس» برخوردار باشد، بدین معنی نخواهد بود، که فقط با خواندن آن “جملات مقدس”، خود آنها را «مقدس» ساخته باشند. به زبان آوردن آن کلمات و به اموزش هر زبان، هر انسان تا حدی توانمند خواهد بود. به همین ترتیب در ضدیت با “افراطیون اسلامیست” که در مغایرت با برداشت های صدها میلیون انسان، تعبیر خیالی و نادرست را از عقیدۀ دینی مسلمانها، بیان می دارند و با زور شمشیر می خواهند بر طبق افسانه های بیش از ۱۴۰۰ سال حکومت کنند، بارها گفته شده است، که دین عقیده است. به این دین، انسان آزاد و مستقل، بدون جبر معتقد شده است. در پیروان ادیان دیگر هم چنان یک امر عادی است، که انسانها، پیرو دین می شوند و حالاتی هم دیده شده است که یا از دین اولی خود رو گردان می شوند، یا دین دیگری را قبول می کنند و یا اصلاً از دین منکر می شوند. عقیدۀ دینی را اکثراً، یک تصمیم “شخصی” می دانند. حال در رابطه با موضوع سیاست و حاکمیت به افراطیون هوشدار داده می شود که مسلمانان مؤمن خود می دانند، که دین آنها، دین صلح است، سیاست با عبادت دینی ربطی ندارد. “دین سیاسی” به ظلم و استبداد افراد خود کامه راه می گشاید. مسلمانان مؤمن جنگ دوامدار و کینۀ  بیگانه و دشمنی با دیگر اندیشان را نمی خواهند، بلکه برای بهبود زندگی و مصوون زندگی کردن را در همزیستی تمام پیروا ادیان و پیروان غیر ادیان، پهلوی هم در صلح و در تبادلۀ ارزش های کلتوری، می بینند.

با تأکید بر فرمودۀ دانشمند و فیلسوف معروف آلمانی، “هنس پیتر دیور” که می گفته است: “من خودم هستم”  هر انسان از انسان دیگر متفاوت است و علاوه ازآنکه استعداد و توانائی انسان، حتی برای خود انسان کاملاً، قابل سنجش دقیق نخواهد بود، در عین حال همیشه  چنین آگاهی ها و شناسائی ها از دنیا و اجتماع در ذهن انسان در تغییر است، که می تواند مسبب بروز نظرات مفید نیز گردد. بدین ترتیب به قول “دیور”، انسان بدون “خلاقیت” کلتوری و فرهنگی وجود ندارد. در نتیجه مطابق استعداد ها و تلاش هر فرد، انسان می تواند با پدیدۀ نو مقابل شود که بر آگاهی های او دائماً می افزاید. صرفنظر از آنکه آن فرد ممکن در تمام عمر از سلامتی با ثبات جسمی و روانی هم، برخوردار نه باشد. پس در حیات اجتماعی، باید بر چه اصول تکیه صورت گیرد، تا استقرار نظم مطلوب اجتماعی ممکن گردد و یک دولتی که متضمن حفظ امنیت و آرامش برای همه باشد، استحکام یافته بتواند. در چنین حالت جز اینکه فرد متعهد به حد اقل تعهدات مشترک پا بند باشد، پس چه امکان دیگر وجود دارد؟. بهترین و امیدوار کننده ترین نظام سیاسی – اجتماعی، نظامی شناخته شده است، که فرد متعهد، در اجتماع دولتی، با دیگر اتباع، دارای حق مساوی باشد، تا  با افراد دیگر، بدون فضای تبعیضی، طبق دلخواه و مطابق توان فردی، بدون جبر، در سرنوشت آیندۀ جامعه، امکان سهمگیری داشته باشد. فیلسوف معروف قرن بیست، “کارل رایموند پوپر” که اثر معروف خود را تحت عنوان “جامعۀ باز و دشمنان آن” تدوین نموده است، در حالی که برداشت خاص خود را از گذشتۀ “دیموکراسی” داشته است، تصوری را هم رد می نموده است، که گویا “دیموکراسی، حکومت  مردم، بر مردم برای مردم باشد“. برخلاف معتقد بوده است، که در تأریخ همچو نظام دیده نشده است. او در “دیموکراسی” موجودیت “انستیتوسیون” (تأسیسات) مختلف را توصیه می نموده است، تا قدرت در یک نقطه و یا در یک حزب و حتی در یک “پارلمان” طوری متمرکز و منحصر نماند که  یک حزب و یک ائتلاف، بعد از آن هر چه بخواهد انجام دهد و انجام آن، “دیکتاتوری خودکام” باشد. در کشور بحرانی افغانستان، تحت نام “جمهوری اسلامی” در بیست سال اخیر، که قدرت در انحصار حلقات معین و افراد وابسته به “قدرت اشغالگر” سپرده شده بود (ترکیب محافل  حاکم و مهره های فساد به همگان معلوم است)، در حالی که کارفرمایان آنها، در مراکز قدرت، مدعی “اعمار مجدد و دیموکراسی” بوده اند، اما مهره های دور محافل “بنیادگرای اسلامی” و “متنفذین” محلی، برای پوشاندن اهداف آنها، حتی به جای استعمال کلمۀ “دیموکراسی”، اصطلاح خود ساختۀ “مردم سالاری” را بکار می برده اند، تا باعث تحریک اذهان افراطیون در محافل بنیادگرای اسلامی نشوند، که به ظاهر با آنها پیوندهای عقیدوی را نیز مدعی می شده اند، اما تیاتر جنگ را نیز تمثیل می نموده اند. این حلقات اسلامیستی و متنفذین، در عین حال، در طول تأریخ برای استقرار قدرت آنها، از تمایلات متنوع “راسیستی” نیز کار گرفته و کار می گیرند، آنها متحدانه بر “دیموکراسی” مهر “غربی” زده و به همین ترتیب در تحت نام “شرق اسلامی” و “غرب عیسوی” جهان را تقسیم می نموده اند. در حالی که “دیموکراسی” یک مفهوم است، که در تطبیق آن ممکن اشکال مختلف دیده شود. زمانی همین مفکوره که در “یونان قدیم” بشکل ابتدائی آن، پدیدار شده است، بیش از دو هزار سال در همان قسمت غرب کرۀ خاکی، متوقف و نا پدید بوده است.

از تفصیل می گذریم، “فیلسوف” معروف “قرن بیست”، “کارل رایموند پوپر”  مطلوب ترین حالت را، برای اجتماع آنچه می دانسته است، که یک حکومت، توسط نمایندگان انتخابی مردم، بدون خونریزی، قابل تعویض و یا قابل برطرف شدن یک مقام باشد. پس چه راه دیگری وجود خواهد داشت، بغیر از دیکتاتوری های متنوع و حاکمیت استبداد. وقتی اگر بر مبنای قول دانشمند مفتخر به جائزۀ “الترناتیف نوبل”، “هنس پیتر دیور”، که می گفت، در حقیقت هر فرد تنها “خودش” است، و هم چنان بر طبق ارزیابی های حقوقدان و دانشمند علوم اجتماعی، “نیکلاس لوهمن” که می گفته است، برای او، کتلۀ انسان های عام در اجتماع قابل توجه نیست، بلکه ارتباطات میان انسانها مهم است، که در مجموعه های مختلف، علایق و نیازمندی های آنها را برملا می سازند. بناءً اگر به تعریف “هنس پیتر دیور” باورمند شویم که در حقیقت ما هیچگاه دو انسان را نمی یابیم که در تمام خصوصیات، استعداد و توانائی، یکی باشند. درین رابطه، منطق گروپ های “راسیستی” چه “قومی” و چه “دینی” و “مذهبی” باشد، که می گویند “حقوق هر یک از گروپ ها، باید در نظر گرفته شود.”، و مسخره تر از آن اینست که مدعی می شوند که در نظام سیاسی حاکم، باید هر “قوم” خود را در آینۀ “حاکمیت ببیند”. این چه نوع ممکن است؟ این “آئینه” تخیلی است و موجودیت حقیقی؟ در جوامعی که “دولت حقوق” مسلط باشد، سپردن وظایف، بر طبق نورم های تقسیم کار، و عرضه و تقاضا، و هم چنان بر اساس اهلیت و مهارت کاری و از جانب دیگر مطابق آمادگی فرد برای انحام کار به هدف حاصل نمودن حد اعظی ثمره، به نفع تمام جامعه سپرده می شود. این چنین مهارت با “نژاد خاص” و یا عقیدۀ دینی ارتباط ندارد. در برابر کاری که به شخص سپرده می شود، همان فرد باید، آن کار را مطابق قرارداد انجام دهد و در برابر نتائج آن، خودش مسؤولیت دارد، نه “قوم” و یا “انجمن مذهبی” او. هدف ازین ادعاها معلوم است، که افراد عوام فریب، با سوء استفاده از عدم آگاهی لازم تمام مردم را دور خود جلب می کنند، و ازهمچو کمیت نا آگاه، به نفع موقف سیاسی و کسب نفوذ برای خود از آن، کار می گیرند. تحقیقات علمی همیشه از میتودها و “مُودل” های فرضی کار می گیرند. اما  هرگاه گروپ های “راسیستی” بر تقرر گروپی”، بدون در نظرداشت مهارت کاری و قبول مسؤولیت فردی تأکید داشته باشند و حق “گروپی” را خود مدعی شوند، بناءً در موجودیت دولت “حقوق” این نوع “حقوق گروپی” جای پا نخواهد داشت. اینجا باید هر فرد مطابق تقسیم کار، برای زندگی خود عمل کند. نه اینکه از دولت بنابر مهر ایتنی، بدون انجام کار و مهارت فردی، انتظار امتیاز داشته باشد. تمام ادعاهای کلیشه ای و عوام فریبانۀ آنها، چون “حکومت همه شمول”، “حکومت فراگیر” و “حکومت کثیرالقومی” و غیره همه و همه  غیر علمی و بی اساس شمرده می شود. دولت “مُدرن” به اتباع آن بطور فردی حقوق و مکلفیت تعیین می کند. نه جرم فرد و نه هم امتیاز فرد به دیگران قابل انتقال خواهد بود. اینها نمی گویند که در چه دولت زندگی می کنند؟ در حیات دولتی باید از همه اولتر، اساسات قانونی گذاشته شود، تا هر فرد در روح قانون، حق خود را محفوظ بشناسد و بعد ازآن، از مشی سیاسی حمایت کند، که بر طبق اهداف قانونی سنجیده شده باشد. بشریت در طول تأریخ، با طرح و تطبیق قانون با مشکلات روبرو بوده است. برای هر انسان باید روشن باشد که هر کس ممکن تمایل به قدرت داشته باشد. این قابل درک است، اما اجتماع باید صلاحیت و آگاهی داشته باشد تا رسیدن به “قدرت” فرد و یا یک “تشکل سیاسی” را با ذره بین قانونیت و مشروعیت دیده بتواند و به هر یگ ازین نورم ها، مهر تأئید گذاشته بتواند. این نویسنده بارها، بر اساس مطالعات اسناد تأریخی دانشمندان بیان داشته است، که حیات “قومی” و “قبیلوی” که در مرحلۀ قبل از تشکیل دولت در”قوم” سازماندهی خاص خود را داشته است، با قبول نظام “دولتی”، دیگر، ساختار “سیاسی” قدیمی”، جای خود را به “مناسبات دولتی” خالی کرده است. جای شک نیست که در زندگی فرهنگی و ثقافتی، بقایای رسوم وعادات را، تا حدی با تفاوت از یک محل تا محل دیگر و هم از یک “قوم” تا “قوم” دیگر ممکن، تا یک اندازه حفظ کرده باشند. اینرا هم می دانیم که استفاده  از ارزش های کلتوری و فرهنگی محصول کار دست و مغز انسان است که در اختیار همه قرار دارد و هم آنچه را که انسان آزاد، خود انتخاب می کند، تابع قوانین جبری دولتی نمی باشد. وقتی هر فرد انسان از همدیگر متفاوت اند و در عین حال در علاقمندی و هم چنان در ضروریات حیاتی  نیز تفاوت علاقه دیده می شود، که بر طبق آن، با وجود وجوه مشترک، به خاطر ایجاد نظم اجتماعی توافق، به صورت اتفاق “آراء” لازم شمرده می شود، آنچه مؤثریت خود را نشان داده می تواند، “ساختارهاست”، نه “افراد”. در طی سالیان متمادی، در افکار عامه شنیده می شود که “کار باید به اهل کار” سپرده شود. اهل “کار” چگونه و از طرف چه مرجع باید شناخته شده بتواند. آیا واقعاً هر یک ما توجه لازم به کار برده ایم، که به عنوان مثال “انجام یک تحصیل رسمی” و یا آموزش “مهارت کاری و یک شغل” برای سپردن وظیفۀ لازم به کسی، کافی است. شرایط “لازم” و “کافی” باید صدق کند. علاوه از آن، هر وظیفه را انسان در اجتماعات کنونی، باید مطابق قوانین و اصول “تقسیم کار” اشغال کرده بتواند که فقط در مسابقۀ آزاد، به حیث ماهرترین و شایسته ترین تعیین شود، نه اینکه بر استحقاق “قومی” تقسیم گردد. در چنین حالت باید فرد استعداد خود را خود ثابت ساخته بتواند، که با قوم و روابط خونی ربطی ندارد. او باید خودش در ختم کار گزارشده و در برابر قانون جوابگو باشد، نه اینکه با قوم ارتباط داده شود. این هم نه باید نا دیده گرفته شود و باید تثبیت شود که آیا فرد “کاندید” در همان لحظۀ “انتخاب” در وظیفه، از “سلامتی جسمی و روانی” برخوردار است و یا نه؟ آیا آن شخص متعهد است و علاقمند هم است، که بر اساس آموزش های “رسمی” قبلی عمل کند و یا اینکه اهداف دیگری در پیش خواهد گرفت. متأسفانه که در طول تأریخ چنین حالت کمال مطلوب دیده نشده است، چرا؟ عوامل می تواند، بی شمار باشد، که بررسی درینجا، نمی گنجد. یکی از موضوعات ممکن موضوع عدم درک از حقیقت و واقعیت هم باشد. در صورتی که انسان های اجتماع، در یک “دولت مُدرن”، به توافق رسیده باشند و “حق” و “مکلفیت” تعریف شده باشد، پس طوری که قبلاً گفته شده است، این نوع حقوق و مکلفیت گروپی و “قومی” و “مذهبی” چگونه تقسیم شده می تواند. آیا نعم مادی تولید نا شده تقسیم شده می تواند؟ نویسنده به افکار و استعداد های گذشتگان، ارج می گذارد. تا به حال نمی تواند درست بررسی کند که انسانها در حیات اجتماعی، بطور نمونه چرا دروغ می گویند؟ کسانی که مذهبی اند و معتقد به “خدا” اند، می گویند: “دروغگو، دشمن خداست!” اما باز هم، دروغ گفته می شود و به ظاهر مدعی اند که گویا معتقد به موجودیت “خدای واحد” باور دارند.

ادامه دارد …

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] و یا [email protected]

به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرتنژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.اهتمام محتویات مندرج دریک مطلب نشر شده در سایت ا. ا.مسئولیت تام نویسنده است