کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲

شمار خوانندگان این مطلب تا حال: 774

۲۰۲۲/۰۷/۱۸

کودتای ۲۶ سرطان ۱۳۵۲

درب کشای جهنم برای افغانستان

با اتحاف دعا به ارواح پاک  قربانیان کودتای ملعون هفت ثور و شخص شهید محمد داوود واعضای معصوم خانواده اش.

در این نوشته بر بنیاد عشق آتشینم به افعانستان عزیز و آرزوی عمیق و قلبی ام برای نیک بختی ملت عذاب کشیده و رنج دیدۀ ابتر، ناتوان، افسرده، فریب خورده و عللش، با درک مسؤولیت ملی و اصول اخلاقی رسالت قلم به دستی، فارغ از هر گونه حب و بغض شخصی یا تأثیر نا روای هرگونه علایق و وابستگی ها، با استفاده از حق مشروع و مدنی آزادی بیان، به حیث یک شاهد عینی بالغ، کنجکاو و آگاهِ گرد و نواح سیاسی، رویداد مؤرخ ۲۶ سرطان سال  ۱۳۵۲ هجری شمسی را که یک کودتای نظامی به رهبری شخصیت نامور و شناخته شده ای اهل خاندان شاهی افغانستان  شهید والاحضرت شهزاده  سردار محمد داوود بود در پهنای واقعیت های عینی  جامعه، و سهم داران شناخته شدهٔ کودتا و پیامد های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن که سر آغاز و زمینه ساز یک دگرگونی مصیبت بار قهقرایی ویران گر عمیق بود، به بحث می گیرم. که البته ارائۀ نظر شخصی من است، چون بر صدق کلامم مرا باور راستین است پس  در بیانش هراس نیست، در  تعبییر سوء و کج اندیشی مرا چه باک است. مسؤولیت آن چه را در این پدیده گفته آمده ام  می پذیرم.

قبل از پرداختن به اصل مطلب، مسلماً باید اذعان داشت که هر رویداد و حادثه معلول علل خاص است روی همین واقعیت این کودتا هم تصادفی نه بوده، دلایل زایش این تحول مستلزم بررسی است، در مورد این که چرا کودتا شد و چگونه سردار محمد داوود خان در رأس قرار گرفت دو مکتب فکری موجود است.

اول- معتقدان این مکتب را که اکثریت اند باور به این است که آخرین صدراعظم دور دموکراسی اصلاحات اساسی و بنیادی را در کلیه ساحات افغانستان روی دست گرفت که مظهر بال کشایی افغانستان به افق پهناور تر سیاسی و اقتصادی بود که این تدابیر شوروی را مضطرب گردانیده تضعیف موقف سیاسی خود را در آن متصور شد و در صدد پایان بخشیدن به نظام سلطنتی و ممانعت به تطبیق طرح های محمد موسی شفیق شد.

دوم- باورمندان مکتب دومی می گویند که این کودتا جزء طرح تحقق بخشیدن  رؤیای دیرینۀ روس ها برای راه یافتن به آب های گرم بود. ولی اتحاد شوروی به سراب های ساخته شدهٔ استخباراتی خود مخصوصاً  استخبارات نظامی فریب خورده تصور کرد که کشت دو دهۀ اخیر شان آمادۀ بهره برداری است وموقع اتخاذ تصمیم رسیده، در حالی که شوروی به موقفی که در افغانستان داشت می توانست با اصلاحات مطرح افغانستان با تداوم مناسبات  تا حدی همگام شود. ولی شوروی در مورد شخص محمد موسی شفیق و سوابق و عقاید مکتبی از جهات دیگر  مشکوک و در هراس  بوده در طرح های او مداخلۀ غرب مخصوصاً امریکا را می دید. این کودتا برداشتن بیل اول برای کندن قبر شوروی بود که با تجاوز نظامی اش بر افغانستان خود مقبره را برای تدفین خود آماده کرد.

در بین، فرضیه های دیگری هم به باور متفاوت وجود دارد که استخبارات امریکا توانست در مغز متفکر  کرملن رخنه کند و این تصامیم زادۀ مهندسی دسیسوی امریکا بوده که پای شوروی را در این ماجرا کشاند. ولی تا حال از منابع مختلف سندی برای تائید این فرضیه نیافته ام.

یک عده هموطنان ما مصرانه ادعا می کنند که عدم ثبات سیاسی و لجام گسیختگی، موجودیت نظام طبقاتی، گسترش فساد اداری، معافیت ها و عدم مؤاخذه و حتی انارشی دورۀ دموکراسی  و عدم توجه به خواسته های حلقات پیش تاز و ترقی خواه انگیزه و عامل اصلی این کودتا بود که فرزند اصلاح طلب افغانستان را با شهرت نیک واداشت که وطن را با رفقای  ترقی خواهش از پرتگاه سقوط نجات دهد  و مدعی اند که کودتای ۲۶ سرطان  طرح سردار داوود خان و شاگرد ویا معلم وفادارش داکتر حسن شرق بود و کدام جریان سیاسی در آن نقش نه داشت و آفتاب واقعیت مسلم را با دو انگشت می پوشانند.  

من این ادعا را به اساس معلومات مؤثق بر بنیاد چشم دید و آگاهی و شناخت کامل از سهمداران قدرت  در کودتا رد می کنم.

این تحول در ظاهر بر بنیاد اتهامات و انتقادات ده سال دور دموکراسی نو پای افغانستان (کنار رفتن محمد داوود خان از قدرت)  صورت گرفت. بر اساس اسناد، شواهد ، کنجاکوی ها و تحقیقات شخصی و تماس ها با اشخاص مهم قبل از کودتا و بعد از کودتا به صراحت گفته می توانم  که  آن چه در بیانیۀ «خطاب به مردم» پخش شد و کمی ها کاستی ها ، معضلات و مشکلات در جامعه زیر نام دموکراسی قلابی برشمرده شد خلاق بیشترین این آشوب پراگنی، اتخریبات علنی، اخلال نظم و امنیت با مظاهرات حق و ناحق ، مختل ساختن امور تدریسی و وسیله قرار دادن اطفال معصوم مکاتب برای اهداف سیاسی، طرح هایی بود که تحت نظارت و مراقبت شخص محمد داوود و  به مدیریت(آمر یا مأدونش) داکتر حسن شرق توسط دو حزب تحت حمایت شوروی(پرچم سرداران و خان زاده های شهری) و خلق( افراطیون روستایی) در عمل پیاده می شد. سردار داوود خان و پیروانش حوصله مندی شخص پادشاه را نسبت تعهد و باورش به راهی که در پیش گرفته بود به آزمون کشیدند. تحمل و برده باری اش را جبن و سست عنصری می خواندند و از خدا می خواستند که خشونت و عکس العملی دیده شود که پادشاه را تاپۀ استبدادی و دکتاتوری بزنند. ورنه امکانات فرو نشاندن این غائله ها نزد دولت موجود ولی تعهد محکم به اصول، مانع استفاده از زور می شد. به یا دارید که یک  فیر هوایی تصادفی  حسن خیاط سیر بین را از درخت پائین انداخت چه آشوبی که بر پا نشد و به حیث روز تأریخی (سوم عقرب) ثبت شده هر سال تجلیل می شد.

اعلیحظرت محمد ظاهر شاه صادقانه از صمیم قلب به نظام دموکراسی متعهد و معتقد بود و در تطبیق آن حاضر به هرنوع قربانی بود.  

اگر قضاوت منصفانه بر بنیاد منافع ملی صورت گیرد  این موقف گیری اعلیحضرت محمد ظاهر شاه در یک برهۀ حساس تأریخ یک موقف نهایت مدبرانه،  متحملانه، متواضعانۀ یک رهبری صادق آرزومند سعادت، رفاه و ترقی کشور با صفت از خود گذری قهرمانانه بود، که نه در قاموس چپگرایان خون آشام و نه افراطیون جنون صفت دینی قابل درک و فهم بود. اما از این تمکین عالی جنابانهٔ اعلیحضرت، پسر کاکا، دوست و شوهر خواهرش  محمد داود خان و پیروان دغل و خائنش  کمال سوء استفاده را نمودند. با صداقت روایت می کنم که  در دعوتی در ولسوالی آقچه در دوران جمهوریت، زبان قوماندان امنیۀ جوزجان را که خوب نشه بود کاویدم، وی بعد از کودتا به قدرت رسیده و عضو خلق بود ودر مهمانی با یونیفورم رسمی آمده، تفنگچه در کمر داشت از وی دوستانه پرسیدم که فعالیت های ضد دولتی چگونه تنظیم و اداره می شد آیا اعضای حزب تصمیم می گرفتند یا مرجع امر و اداره موجود بود ؟ او در حالی که سرش گرم بود گفت نی نی رفیق هیچ کاری خود سرانه صورت نمی گرفت . ما به سویۀ ولسوالی و ولایت کمیته داشتیم و اوامر و دستور ها از مقام رهبری توسط داکتر صاحب حسن شرق صار شده و راپور فعالیت ها به طور   منظم و متواتر به داکتر صاحب شرق و توسط  حسن شرق به رهبر رسانیده می شد. شخص محمد داوود خان در مظاهرات بعد از ۳ عقرب  در پوهنتون کابل با تغییر لباس در کنجی  دور از اجتماع  شرکت می کرد.  هکذا به طور مستند اگر اعضای این دو حزب مطابق مقررات پوهنتون محروم امتحان می شدند و یا توسط قوای امنی محبوس می شدند سردار محمد داوود خان علنی با استفاده از موقف خانوادگی خود به مدد شان می رسید و کی بود که نی بگوید. محمد داوود خان در شب هنگام به خانۀ عارف سروری ( مشهور به خر مگس)، یکی از تیوریسن های برازندۀ حزبی می رفت.

اما آن چه در بیانیۀ “خطاب به مردم” گفته شد و وعده هایی که سپرده شد هیچ کدام عملی نه شد. یک حکومت استبدادی، منحط، استخباراتی و دیکتاتوری در تحریم آزادی های مدنی روی کار آمد و تخویف و هراس و واهمه با محکوم ساختن و متهم ساختن ناحق مخالفین با اعمال شکنجه و تعذیب در جامعه مستولی گردیده جوانان مسلمان را در زیر زمینی قلعۀ زمان خان محبوس و در اثر شکنجه به قتل می رساندند.

بعد از  تصمیم سست بنیاد تصفیۀ داود خان لویه جرگۀ مفتضح و ریشخند در تالار صحت عامه امید مردم را از داوود خان و جمهوریتش قطع کرد و نارضایتی های گسترده تعداد کثیر مردم غیر حزبی را به جنازۀ خیبر کشاند.

بعد از اعلان کاببینه و آگاهی مردم از شرکاء قدرت جمهوریت خوش بینی مردم به یأس تبدیل شد. به هزاران مأمور تحصیل کرده ای غرب از کار های شان معزول و یا به مقامات پائین تر توظیف شدند. رفقای خون گرم رهبر مرتکب جنایات گوناگون شده و بدنامی را به داوود خان رجعت می دادند ولی قتل میوند وال به دستور داوود خان صورت گرفت ورنه به حیث رهبر مقتدر آن را مورد تحقیق قرار می داد.

حزب دموکراتیک خلق ساحۀ جلب و جذب خود را توسعه داده با داشتن قدرت در وزارت داخله، معارف، صحیه و زراعت قاعده های خود را در قصبات و قریه ها تحکیم بخشیده و در صورت انعقاد انتخابات برای پیروزی مطمئن خود مبارزه نموده و رفقای شخصی رهبر را مصروف نگهداشته موقف شخص داوود خان را تضعیف می کردند

موضوع دیگری که من به طور ثقه به آن اطلاع یافتم، نه به جزئیات، یک سال قبل از ۲۶ سزطان ۱۳۵۲  محمد داوود خان با همکاری و توافق همکاران سابق نظامی و دوستان معتمد ملکی  که نام شان محفوظ نگهداشته شد . در روز عید قربان ترتیبات کودتا در قریۀ جنوب غرب کابل  گرفته شد و تا جایی که من فهمیدم  و همه کار ها روبراه بود که ساعت ۴ بجه صبح حیدر رسولی آمد و به صاحب خانه گفت  که  عروسی به تعویق افتاد. من به شرافت و صداقت از زبان شخص مرحومی که خود در این کودتا شامل بود همین قدر شنیدم آن چه شنیدم با امانت داری و صداقت  روایت می کنم. خوب به یاد دارم که از دوست  مرحوم بزرگوارم  پرسیدم که دلیل به تعویق انداختن کودتا چه بود. گفت به طور دقیق نمی دانم ولی  حدس می زنم مداخله، نفوذ  و مشورۀ حسن شرق بوده باشد که بدون یک پشتوانه قوی سیاسی داخلی با حمایت قوت خارجی موفقیت چنین اقدام نا ممکن است.

اگر بحث را با قبول فرضیۀ مداخلۀ کرملن و سهم داشتن مساویانۀ حزب دموکراتیک خلق در کودتا بپذیریم برای به عملی ساختن وبه  موفقیت رساندن آن در آن شرائط  در جملۀ ذوات مطرح  سردار محمد داوود خان مناسب ترین و بهترین منتخب بود چه از لحاظ ساختار اجتماعی افغانستان شهرت واعتبار و گرانی وقوت پایگاه و جایگاه مردمی جرأت چنین ماجراجویی ولوکه از حمایت  بزرگترین قدرت دنیا برخوردار می بود توان سقوط نظام شاهی افغانستان را به این سادگی و بدون خون ریزی نمی داشت.

سردار محمد داوود خان:

والاحضرت شهزاده سردار محمد داوود خان پرورده دامان خانوادۀ مرفه و آسوده بوده گرچه از لحاظ شأن و شوکت و تجملات به شاهان صفوی، مهاراجا های هند، سلاطین عثمانی و رهبران خانات آسیای میانه و ملک های عرب مقایسه نمی شدند بازهم به

مقایسۀ اکثریت عوام افغانستان در شرائط به مراتب مرفه تر زیسته زجر، عذاب و شکنجهٔ محرومیت و فقر و ناداری را نه دیده و تحت حکمروایی ، ظلم و استبداد کس قرار نداشته به ناز نعمت کلان شده ولی مرد عیاش تجمل پرست و بی بند وبار نه بود گفتار و کردارش اشرافیت مآبانه بوده از صباوت تا کهولت در مقام قدرت بوده بوده فرمان داده و فرمان نه برده شرائط زندگی اش اورا از شناخت واقعی  درد ها و غصه های و محرومیت های مردم  دور نگهداشته ولی مردم برایش ابزار سیاسی بودند. به انضباط خشن معتاد بوده طبیعت قهر آمیز و هراس آفرین داشت خود مرد منزوی بوده و تمایل چندان  به آمیزش و دگر پذیری نه داشته در اعتماد به مردم مشکل داشته معیار هایش در انتخاب دوست در سطح پایان بود. نظر مخالف راا کم تر می پذیرفت از کرنش و تملق خوشش می آمد و اشخاص ساده لوح لولو مزاج مورد پسندش بود به طنز و فکاهی علاقه نه داشت اما درامه های کمیدی مرزا قلم(امان اشک ریز) را خوش داشت.

مرد کینه توز بود  در بین خانواده یا همکران سیالی را قبول نه داشت و با آن ها از ره خصومت و عداوت برخورد میکرد. اگر پا در میانی پادشاه نمی بود بعضی از موسفیدان  خانواده و یا صاحب منصبان نیک نام و ورزیده ای اردو را محبوس می ساخت یا می کشت. خشونت و استبداد را از کاکای سکه اش سردار محمد هاشم خان آموخته بود در وقت قوماندانی قوای مرکز، ضابط امرش قصه کرد که یک دگرمن اهل قندهار را شخصاً محمد داوود خان  چنان  لت و کوب نموده با مهمیز موزه اش دهن اورا پاره و دندان هایش شکست. ضابط امر می گوید که دویدم و گفتم بس است سردار صاحب او می میرد

در بین عوام تکیه کلام بود که خدا از شر شیطان و غضب داوود خان نگهدارید.  

البته هیچ انسانی عاری از عیب و سهو خطا نیست اما بعضی اشخاص مصاب به عوارض روانی اند که به شکل  خود خواهی ، غرور، تکبر و منم گویی تبارز می کند که در طول حیات با مواجه نه شدن به ممانعت و مخالفت شخص مبتلا به این عوارض معتاد می گردد در مقام قدرت و رهبری پدیده های خطیری از چنین اشخاص سر می زند، مثال برازندۀ آن که بحث روی آن جریان دارد موقف دانلد ترمپ، رئیس حمهور امریکا  در برابر نتایج انتخابات سال ۲۰۲۰ است و مثال های  زیادی از  جنین مجانین قدرت در تاریخ جهان با عواقب اعمال شان وجود دارد.

گرچه تحلیل وضع روانی یک شخص کار اهل تخصص است و برای منی نا آگاه در این رشته پا فراماندن از گلیم صلاحیت علمی من است، ولی وقوع کودتای ۲۶ سرطان به وضاحت مبین سرمایه گزاری بیرونی بر خصلت قدرت طلبی و جنون قدرت داوود خان برای یک هدف خاص و یک دوران معین بود.

شهید محمد داوود خان به در مقام قدرت بودن معتاد شده بود که به حیث جنون زیر نقاب اصلاح، بهبود و ترقی تبارز کرده بود حتی ده سال صدارت این حرص را اقناع نه کرده از مکاتیب او در اواخر صدارت عنوان پادشاه مطلقاً آشکار است که با پیشنهاد ایجاد حکومت یک جزبی(رفقایش) اورا آرزوی قوی برگشت به قدرت است.

اعلیحضرت محمد ظاهر شاه به ملت تعهد سپرده بود که حاکمیت ملی قانون مند را مطابق اصول پذیرفته شده ای دموکراسی  در مملکت تطبیق می کند و برخلاف نظریات هواه خواهان داوود خان مادۀ ۲۴ قانون اساسی مطابق اصول و روحیۀ دموکراسی بوده نه عداوت و خصومت و کنار بردن داوود خان. اما این ماده قانون اساسی ضربۀ شدیدی به روان داوود خان وارد و در حقیقت  برایش اضطراب و ناراحتی روانی ایجاد نمود. جنون قدرت داوود خان را با واقعیت ها مطلقاً بیگانه ساخت و برایش نا ممکن بود که قبول کند که بس است باید به دیگران هم اجازۀ شرکت در امور مملکت داده شود و عصر بعد از دهۀ ۶۰ مقتضیات و ایجابات خود را داشت و باید افغانستان با قافلۀ زمان و تغییرات سیاسی آن هم گام می شد.

روایتی دارم از مرحوم داکتر صاحب محمد یوسف خان  که در ماه حون سال ۱۹۸۰ در اسلام آباد قصه کرد. فرمود:« روزی که پادشاه مرا به حیث صدراعظم تعیین و مؤظف تشکیل کابینه ساخت از ارگ شاهی  بنا بر اخلاص و احترامی که به سردار محمد داوود خان داشتم سر راست به منزل شان رفتم. بعد از مصافحه حین نوشیدن چای از امر اعلیحضرت برای شان گفتم ولی به مجرد دادن این خبر رنگ سردار پرید و پیالۀ چای در دست شان لرزیدن گرفت . من از این کار خود سخت پشیمان شدم می خواستم بگویم که من به همکاری و رهنمایی شما ضرورت دارم ولی صرف  “گفتند تبریک موفق باشی” با دیدن این دگرگونی حال سردار خدا حافظی کرده رخصت شدم.

دور دموکراسی به حیث یک دور انتقالی و تحول عمیق در ساختار عنعنوی و سنتی افغانستان طبعاٌ مشکلات و معضلات زیادی هم را داشت که یک قسمت آن قصداً و عمداً توسط شخصیت عقده مند و انتقام جو با تبانی گماشتگان ک.ج.ب. در افغانستان طرح ریزی شده و مصارف آن از منابع اسرار آمیز تمویل می شد. سلطنت با درک وخامت اوضاع حتی در برده باری اش در برابر این شورش ها زیر نام آزادی  زیاد سخاوت و کرامت کرد که این تحمل زمینۀ  بهره برداری سیاسی را فراهم آورده و برای بیانیۀ”خطاب به مردم”  مواد تهیه کرد. کودتای ۲۶ سرطان در برآورده ساختن دو هدف خلاصه می شود:

 یک – به قدرت رسانیدن حزب چپ گرای مورد حمایت شوروی، که در شرائط عادی در کشور مثل افغانستان در یک قرن هم  به این قدرت نمی رسید.

 دو- اقناع حرص و آز پیر مرد تشنهٔ قدرت. حقایق و نوشته های اعضای این حزب کمونست به وضاحت نشان می دهد که غرور خود خواهی و جنون قدرت طلبی داوود خان در درک واقعیت اورا چنان ناتوان ساخت که حتی نا رضایتی فرزند خود را  نا دیده گرفت و عنعنۀ سنتی روابط خانوادگی و سرنوشت ملت افغانستان را فدای این آرزو ساخت و به کنه دسیسه که او یک سمبول و یک پل عبوری است درک نه کرد که عاقبت را همه با تدابیر بعد از وقتش که جمیع اختیارات او سلب شده و او اسیری بیش نه بود همۀ قشر باخبر افغانستان فهمیدند.

تأسف و نومیدی من در این است که داوود خان درب امیدی که نوید یک آیندۀ بهتر را می داد به روی ملت بست و با اقناع هوس جنون آمیزش درب جهنمی را بکشود که این وطن در آتش آن تا حال می سوزد.

قرار گرفتن حسن شرق در کنار داوود خان یکی از پیچیده ترین اسراری است که تا حال مکتوم مانده او خودش نوشت که موسی در خانۀ فرعون راه یافت و چنین می نماید که او به نحو اسرار آمیز بر محمد داوود خان تسلط روانی داشت. در حالی که در هنگام تصفیه با وصف آگاهی داوود خان از روابط تنگاتنگ او با پرچمی و خلقی او را نه معزول کرد و نه محبوس و باعزت و اکرام سفیر بهترین مملکت ساخت.

سانحۀ درد ناک کودتای۷ ثور ۱۳۵۷ ُ تجاوز نظامی شوروی و کشتار دو ملیون افغان و ویرانی سربناء و زیر بنا و متلاشی ساختن شیرازۀ اجتماعی افغانستان و ایجاد نزاع و تفرقه و بی اعتمادی بین خانواده هریک مستلزم نگرش و نوشتن کتب قطور است در حالی هزاران مضمون  در این مورد از چپ و راست نوشته شده.

پایان

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] او یا [email protected]
به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.

اهتمام محتویات مندرج دریک مطلب نشر شده در سایت ا. ا. مسئولیت تام نویسنده است.