«من خودم هستم!»

شمار خوانندگان این مطلب تا حال: 1054

۲۰۲۲/۰۷/۱۷

«من خودم هستم!»

این افاده را دانشمند بزرگ آلمانی با نام  “پروفیسر، داکتر، داکتر هنس پیتر دیور” (متولد ۷ اکتوبر ۱۹۲۹م، وفات: ۱۸ ماه می ۲۰۱۸م) به زبان آورده است و تأکید ورزیده است، که نمونه و «کاپی» یا نقل «کاملاً بالمثل» من وجود ندارد و در آینده هم وجود نخواهد داشت.

هر گاه با این تعریف فردی انسان، دقت شود و پس ازآن هم به تجمعات انسانی در حیات اجتماعی، و رشد کلتور و فرهنگ نیز توجه شود، در حقیقت این تجمعات کلی انسان ها، بر طبق ارزیابی های “نیکلاس لوهمن” مطرح نبوده، بلکه “روابط” بین انسانها، مطرح می باشد. “لوهمن” هم چنان تفاوت میان “اجتماع” در مجموع و “اشتراکیه ها” در داخل اجتماع را دقیق می بیند و به همین ترتیب به تفاوت میان “اجتماع” و ساختار “دولتی” نیز آگاه بوده است. حیات کلتوری و فرهنگی، که استفاده از ارزش های آن در اختیار هر انسان است، با تعهدات و قوانین متفاوت است، بدین معنی که قوانین به تحمیل جبری نیازمند است. با صرفنظر از نظرات “لوهمن”، البته چنین حالتی را که “هنس پیتر دیور” در مورد خود تعریف کرده است، در مورد تمام جنس انسان صدق می کند. هیچ فرد نسبت به فرد دیگر از “کرامت” کمتر و یا بیشتر برخوردار نیست. همه انسانها اگر “سالم” اند و یا “معلول” اگر ضعیف اند و یا قوی، دارای کرامت مساوی اند. چنین یک وضعیت حقیقی هیچ دلیلی در اختیار تشکل های اجتماعی، نمی دهد که از برتری “نژادی” و یا “کهتری” یکی بر دیگری، سخن گویند. این چنین تمایلات، انحرافی و ضد انسانی شناخته می شود. همۀ ما، هم چنان شنیده ایم، که: “خلق الانسان من تفاوت”، یعنی انسانها، متفاوت خلق شده اند. این بدان معنی است که انسانها نه تنها از هم متفاوت اند، بلکه در عین زمان در هر لحظه در طرز فکر و تصورات و نیازمندی های فرد فرد، بشمول صحت و سلامتی، تغییر رخ می دهد، که در کنترول و اختیار کامل او نمی باشد و حتی قادر نخواهد بود که لحظات بعدی حوادث را دقیق پیشگوئی بتواند، که بر او چه واقع خواهد شد. این فزیکدان” معروف آلمانی  و یک مقاله نویس (Essayist) نامور که از او هم چنان با شهرت “استاد کلمات صریح” نیز یاد نموده اند، مفتخر به جائزۀ “الترناتیف نوبل” گردیده، در عین حال تحلیل های فلسفی ارزشمندی هم از خود، به جا مانده است. نویسنده، این مفهوم را به مثابۀ هوشداری می پذیرد. نویسنده باورمند است، که ممکن، نظرات و اظهارات “هنس – پیتر دیور” را صریحتر و بهتر درک بتوانیم، که اگر ممکن باشد، تا نخست با طرز دید او حد اقل آشنائی  حاصل نمائیم که گفته است: “جهان ما”، “جهان واحد” است و همه اجزای آن با هم مرتبط است. بر اساس این تعریف او تأکید می ورزد که نه باید، جهان را پارچه پارچه سازیم. با این تعریف و منطق باید کسانی متوجه باشند، که مدعی اند که گویا “جهان مستقلی” در تحت نام “جهان اسلام” در اختیار آنها، باشد. حقیقت این است که “جهان مستقل اسلامی” وجود خارجی ندارد، بلکه در “یک جهان واحد”، که فقط تا اکنون به عنوان یک “زمین” قابل زیست برای موجودات زنده وجود دارد، پیروان مذاهب و ادیان مختلف، و پیروان غیر ادیان هم چنان، پهلوی هم، زندگی می کنند و باید هم چنین باشد. وقتی در یکی از صحبت ها می گوید، که “من خودم هستم“، “کاپی من” وجود ندارد و در آینده هم وجود نخواهد داشت، از این متفاوت بودن انسانها، باید درک کرده بتوانیم، که به عنوان یک موجود، با یکدیگر کاملاً و در همه خصوصیات و استعداد های احتمالی قابل مقایسۀ بوده نمی توانیم، که موضوعات “بزرگتر” و “کوچکتر” و یا “بهتر” و “بدتر” را تطبیق کنیم. وقتی برای هر انسان “کرامت” مساوی پذیرفته شده است، موضوعات “قوی تر” و “ضعیف تر” نمی تواند با “کرامت انسان” ربطی داشته باشد. عناصر و موجودات در یک “محیط”، زمانی مقایسه شده می تواند، که عناصر موجود، در همه خصوصیات و مشخصات مشابه قرار داشته و تفاوت معین اقلاً در کیفیت و یا توانائی ها بطور صریح تعریف شده بتواند که چنین چیز در مورد انسان ها، ممکن نیست. در عین حال، حین مقایسه در تحت یک نظم مرتب، مقایسه شده بتواند. نمونۀ مثال را از اعداد طبیعی و یا اعداد حقیقی  در ریاضی می توانیم درک کنیم که در مقایسۀ عناصر آن اعداد، یکی از این سه علامت (‚< >  و= )  صدق می کند. آنچه این همه انسانها را در حوزه های مختلف متشکل می سازد، تعهدات در فیصلۀ قوانین برای اهداف امنیتی و سیاسی مشترک شناخته می شود. استفاده از ثقافت، کلتور و رسوم در حقیقت امر، به مثابۀ ارزش های “آزاد” با تناسب متفاوت بنا بر اختیار فردی کار گرفته می شود. کلتور و فرهنگ دائماً در حال تغییر است، قیمت ها و ارزش های نو جای کهنه را می گیرد. از دید دانشمندان، این تکنالوژی جدید در حقیقت در دنیای ما تغییرات بنیادی را مسبب شده است، که بدینترتیب کلتور جدید زندگی را در جوامع نیز تحمیل می کند. وقتی اگر انسانها را  مقایسه می کنید، بر حسب کدام معیار معین، بطور دقیق قابل مقایسه می دانید. این مفهوم “برتر” و یا کهتر، در مورد انسان، باید تصور نا درست و تصنعی باشد، که تا حدی زمینۀ طرح آیدیالوژی “راسیستی” را نیز ممکن خواهد ساخت. درین روز در کشور بحران زده و ویران افغانستان که حرف از “فروپاشی اقتصادی” شنیده می شود، “تسخیر کنندگان” را به چنان “حالت” روانی و عدم تمرکز فکری کشانیده است، که حتی از پلان های لیلام “منابع طبیعی”، که فقط با مقادیر محدود و احتمالاً پراکنده وجود خواهد داشت، خودداری نمی کنند. زمامداران این برنامۀ “تسخیری” شب و روز از ذخایر طبیعی و معادن کشور نیز حرف می زنند. گاهی هم از آب دریاها نام می برند که در مهار کردن دریاها هم تا اکنون، مؤفقیت نا چیز داشته اند. جالب تر از همه اینست که کسی چنین مدعی شده است: ” طبیعی منابع د پرمختیایی هیوادو د پرمختیا ماشین.” است. این چنین “متفکر شوقی” بدون اینکه متوجه شود که یک کشور “عقبمانده” که اتباع آن، از سطح تعلیمی نازل برخوردار بوده و از نداشتن تخنیک لازم و هم از در اختیار نداشتن کار شناسان ماهر، شاکی اند، پس از پرداخت مبالغ هنگفت پولی برای تحقیقات کارشناسان خارجی که زمان زیاد آمادگی را نیز در بر می گیرد و علاوتاً خرید ماشین و آلات و پرداخت معاش انجنیران خارجی و غیره، پس از فروش در بازار جهانی، چه مبالغی را در اختیار خواهند داشت ، که از دید متفکر شوقی به عنوان “موتور” پیشرفت” نقش خود را ثابت سازد. این چنین افراد درین کشور، بیشتر تخیلات آنانرا با این عبارات ترشح می دهند، و ممکن طوری وانمود سازند که به حیث متخصص راه “علمی” ای را گوشزد کرده باشند. برخلاف این تصور، “هنس پیتر دیور” ادعاهای” برخی از “اقتصاد دانان” را رد می کند که به کمک “تکنالوژی” از عمق زمین منابع را که فقط محدود در دسترس خواهند داشت و ادعا دارند که گویا “قیمت” و یا “ارزش” نوی را بوجود آورده باشند. این دانشمند بزرگ، این عمل را با “دزدان بانکی” شباهت می دهد. این مواد در زمین بصورت ثابت موجود است، آنها کدام ارزشی را جدیداً بوجود نمی آورند. وقتی یک بار استخراج شد، دیگر در زمین دوباره تولید نمی شود. علاوه از فعالیت های وسیع سیاسی – کلتوری ای که “دیور” داشته است، سه بار آنهم در سالهای ۱۹۷۰م – ۱۹۷۱م، ۱۹۷۷م – ۱۹۸۰م و در اخیر از سال ۱۹۸۷م  تا ۱۹۹۲م، مدیریت «اینسیتوت “مکس پلانک” برای فزیک را، در آلمان بدوش داشته است»، که می گفته است، نباید به تصوری باور کرد که  می گویند: “انسان رفیع و با شکوه” است. او این مفهوم را نفی می نموده است. خاطرات تلخ خود را از سنین نوجوانی  با شکایت ها و اعتراضات بیان می دارد، که به سن ۱۴ سالگی، جبراً به «جنگ» اعزام می گردد که در تشکل دفاع مردمی، «هجوم برندگان مردمی» با «تفنگچه» مجهز می گردد. در جائی همین دانشمند می گوید: وقتی یک انسان “مذهبی” است، دلیل رفتن به “جنگ” را مستدل نمی سازد.  با اعزام او به «جنگ»، زندگی روزمره در خانواده و نزدیکی پر محبت والدین و خواهران و برادران، که از آن خانواده، یک خانوادۀ بزرگ خوشبخت آنزمان یاد شده است، خاتمه می یابد. در جریان جنگ ویرانی ها وتلفات و کشته شدن دوستان و هم سنان خود را متحمل می گردد. وقتی به سن ۱۶ سالگی قدم می گذارد، در روز های ختم «جنگ» توسط نظامیان امریکائی بازداشت می گردد. به زبان خود حکایت می کند که همه خسارات و مرگ دوستان خود را درین جنگ شاهد بوده است، رنج و عذاب و غم و اندوه متحمل شده است. اما که ناگهان «امریکائی ها» از بیرون می آیند و او را هم، به عنوان یک نوجوان ۱۶ ساله که هیچ گناهی نداشته است، متهم به جرم می سازند، که گویا از عدالت و نورم های حقوقی تخلف صورت گرفته باشد، به عنوان “مجرم جنائی” متهم می شود، و بدون جرم او را  زندانی می سازند و مدعی می شوند که گویا مرتکب به عمل «تخلف از قانون» شده باشد. با چنین یک قضاوت “قوای امریکائی”، او بارها درین مورد، اظهار می دارد که “اعتماد و باور به انسان را از دست داده است.” پس از رهائی، با خود طوری می اندیشد، که در آینده چه شغلی، باید داشته باشد. او مصمم بوده است، که شغلی را باید داشته باشد که نتائج کار خود را خود تشخیص کند، و حقیقت هر نتیجه را، خود تشخیص کند، نه اینکه به آنچه باور کند که «دیگران» برایش گزارش دهند، که گویا حقیقت چنین و یا چنان بوده است. در حال حاضر هر یک ما با یک عالمی از حدسیات و ادعای “تبلیغاتی” بر می خوریم که برخی از نویسندگان، بدون تکیه گاه و سند علمی، ما را امیدوار به حاصل مثبت می سازند، در حالی که هیچ بنیاد علمی را یاد نمی کنند. در یک مقطع زمانی، “هنس – پیتر دیور” از زندگی خود پس از «جنگ دوم» هم چنان حکایت می کند که به انگلستان می رود و در محلات مختلف، کار می کند. او متوجه می شود و اظهار می دارد، که همه انسانهای آنکشور، مانند “ما هستند” و «چرا این جنگ؟»، مصمم می شود که باید به امریکا هم سفر کند و با آن مردم نیز آشنا شود. در حکایات دیگر می گوید که در قدم اول تصمیم می گیرد که در آینده باید شغلی داشته باشد که خود بطور مستقل به نتائج کار خود دسترسی داشته باشد، نه اینکه کسی دیگری برایش گزارش دهد که حقیقت چه بوده است. بنابر همین دلیل ساحه «علم» را انتخاب می کند و آنهم، در رشتۀ “فزیک مٌدرن” قدم می گذارد. با این تصمیم، برای نخستین بار در یک «لکچر»، “هایزنبرگ”، دانشمند جوان رشتۀ فزیک “مٌدرن” در آلمان، که در سن جوانی (د سن ۲۳ سالگی، به « هابیلیتیشن» موفق می گردد و در همان سالهای جوانی مفتخر به دریافت «جائزۀ نوبل» درین رشتۀ «فزیک مدرن»می گردد.) جالب این است که از استماع اولین “لکچر هایزنبرگ» که در ساحۀ «کوانتوم فزیک» بوده است، یاد کرده، می گوید که چیزی از آن «لکچر» نمی فهمد. بعد با خود می گوید که: «همین رشته» را باید در پیش گیرد. پس از ختم «دیپلوم» در رشتۀ “فزیک ذروی”، با دریافت یک “بورس” تحصیلی عازم امریکا، می گردد و در “یونورستی بیرکلی”، به ادامۀ تحصیل می پردازد. زندگینامۀ او که خود از آن الهام گرفته است، با درک سالم خود از “حقیقت” و “واقعیت” و هم چنان شناخت او از “جهان واحد“، مبتنی بر اینکه این یک “زمین“، در اختیار بشر قرار دارد، حرف می زده است، که زندگی بر آن ممکن گردیده است. او همواره تأکید می ورزیده است، که انسان در واقعیت امر باید از سطح زمین که همه منابع آن فقط یکبار و محدود در اختیار قراردارد و در حجم آن قابل تزئید و تجدید نمی باشد، استفاده می نمود. او  در حقیقت جهانی از رهنمودها را در امر پیشبرد حیات اجتماعی و کلتوری درین “دنیا”، که آنرا “دنیای واحد» می داند و هم چنان با تأکید یاد می کرده است، که این “تکنالوژی جدید” بر طبق “فزیک قدیم” قابل فهم نمی باشد. در تمام بیانات و نتائج تحقیقات علمی، او از خود مفاهیم و شناخت های ارزشمند، به جا مانده است. پس از اخذ “دیپلوم” در رشتۀ “فزیک” در “یونورستی شتوتگارت” (۱۹۵۳م) عازم امریکا، می گردد و در «یونورستی بیرکلی» در «کلیفورنیا»، جائی که در سال ۱۹۵۶م نزد «ایدوارد تیلر» از دوکتورای خود در رشتۀ “تیئوری فزیک هستوی» دفاع می کند.

در صحبت های مقدماتی خود حکایت می کند که چرا “تیلر” را به حیث “پدر دوکتورای”  خود انتخاب می کند. وقتی می شنود که “ایدوارد تیلر” شاگرد “هایزنبرگ” بوده است، اعتماد او نسبت به “تیلر” بیشتر” می شود، که بعداً با اختلاف نظر با او روبرو می گردد. علت اصلی این بوده است که “هایزنبرگ” آلمانی می خواسته است از فزیک “مدرن” یک “فلسفه” برای نجات بشریت بسازد، اما وقتی از برنامه ها و تحقیقات فزیکدانان امریکائی، اطلاعات حاصل می کند، که می خواهند از “انرژی” هستوی، به هدف نظامی، کار گیرند، “هنس – پیتر دیور” به مبارزه علیه این اهداف و افشای نقشه های نظامی، “فزیکدانان” امریکائی متوسل می شود، و می گوید که “اینها دروغ” می گویند. در جمله صحبت های متعدد او، این صحبت که از ملاقات خود با “هنا آرنت” حکایت نموده، معترف شده است، که صحبت با “هنا آرنت” او را از وضعیت قبلی بیرون آورده است، که قریب هشت سال بعد از ختم جنگ، به “حرف هیچ کسی باور نداشته” و از گوش دادن به صحبت با کسانی که در بارۀ سالهای جنگ در “آلمان” صحبت می کرده اند، امتناع می ورزیده است، و می گفته است، که : “به حرف های شما گوش نمی دهم” شما همه از یک “منبع دروغ” پخش می کنید” (آیا در رابطه با بحران افغانستان هم چنین نیست؟، سخنگویان تربیه شدۀ حرفوی در نقش هنر پیشه های سخن ساختن، چه بسی دروغ نیست که درین میدیاها، پخش می کنند.) قبل از اینکه، پس از هشت سال بی اعتمادی راه تغییر تفکر باز شود، نخست مدت “پانزده روز” در یک “لکچر”، “هنا آرنت”، “تیئوریسن سیاسی” و “فیلسوف” نامدار قرن بیست گوش می دهد. پس ازین پانزده روز، نا گهان “هنا آرنت” در خطاب به “شاگردان امریکائی” و خارجی می گوید، که حال من می خواهم با صحبت کسی گوش دهم، که اعتمادم را کمائی کرده است.

هنا “آرنت” از “هنس – پیتر دیور”، می پرسد، که درین “چهار سال” چه عمل جرمی انجام داده است. می گوید که “جرمی” نداشته ام، در ختم جنگ “هر کس فکر می کند”، که گویا ما انسانهای وحشتناکی هستیم. وقتی “هنس – پیتر دیور” می خواهد چیزی،بگوید، “هنا آرنت” برایش می گوید، که به “حکایت او نیازمند” نیست.

“دیور” می گوید، که وقتی، “پروفیسور، هنا آرنت” صحبت می کند، “دیور” می گوید که این خانم در حقیقت از سر گذشت “من” حکایت کرده است.

او به امریکائی ها می گوید، “وقتی شما یک گروپ انسانها را به جرم کدام عمل، از بیرون متهم می سازید، حجم جرم را بزرگتر از آنچه می بینید، که در داخل رخ داده است. در عین حال کسانی که در داخل مرتکب کدام عمل شده باشند، جرم خود را کمتر از آن می بینند که در واقعیت انجام داده اند.” در صحبت با “هنا آرنت” تعریف “گناه و تقصیر” را می آموزد، درک می کند. “هنا آرنت” می گوید، که “جرم” و تقصیر تنها درین عمل خلاصه نمی شود که فقط کسی را با ضربه کشته باشد. او گفته است که تصیر از جائی آغاز می یابد، که انسان در برابر اعمال نا درست کدام فرد که خود شاهد آن می باشد، “بی تفاوت” باشد و بگوید که به من “غرض” نیست. “هنا” می گفته است، که برای اجتناب از گناه و تقصیر، باید با دیدن اعمال نا درست دیگران، خود با شیوۀ خاص و مناسب مداخله کرد. باید از شخص پرسید که چرا او این کار نا درست را، انجام می دهد، بدون اینکه در مورد خوبی و بدی آن عمل، خود قضاوت کند. بدین طریق معتقد شده است، وقتی مجری به تشریح عمل می پردازد، انسان سامع خود را هم می یابد که در کجا قرار دارد و خودش را هم، می شناسد.

پایان    

برای ارتباط، احترامانه از شما دعوت میشود به آدرس های ذیل با ما در تماس شوید

[email protected] او یا [email protected]
به استناد مادۀ ۲۰میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، تبلیغ برای جنگ و ترغیب و دعوت به نفرت نژادی، مذهبی، زبانی و هرنوع دیگر آن، که منجر به خشونت و زور گردد، از نشرات ممنوعه محسوب گردیده ، اقبال نشر نخواهد یافت.

اهتمام محتویات مندرج دریک مطلب نشر شده در سایت ا. ا. مسئولیت تام نویسنده است.