احمدی نژاد، مهد کینه علیه بیگانه!

شمار خوانندگان این مطلب تا حال: 1620

۲۰۲۲/۰۷/۰۴

احمدی نژاد، مهد کینه علیه بیگانه!

 برتری «نژادی» و  تمایلات “راسیزم مذهبی”، به هم آهنگی اجتماعی صدمه می رساند. همسایگان افغانستان که در امور داخلی این کشور، مداخله دارند، زیر نقاب انگیزه های مختلف عمل می کنند. همه عمدتاً به دو گروپ تقسیم شده می تواند. کشورهای چون “ایران” و “تاجیکیستان” بیشتر، “دو وجهه مشترک” را که گویا “زبان و فرهنگ و تأریخ مشترک” دارند، برای پیشبرد اهداف آنها به عنوان پوشش کار می گیرند.

کشور “پاکستان” که از میراث “استعمار کهنه” حراست می کند، تلاش می ورزد تا بیشتر از “حلقات افراطی مذهبی”، مزدور استخدام کند. بهر صورت، هیچ یکی ازین همسایگان، که برخی از آنها اگر شانس اجرای اعمال “خس دزدی”  هم در مناسبات بین المللی داشته باشند، خصمانه عمل می کنند. همۀ آنها از نگاه “تأریخی” و به حاکمیت دولتی و سیاسی و بالاخره به ثبات افغانستان، در تحت این کلمات صدمه می رسانند و با کاربرد زمینه های تماس با حلقات خرابکار در داخل کشور، و ایجاد روابط مخفی و علنی با آنها، ازین انگیزه ها مشغول اند. ریشه های تأریخی این “کلمات فریبنده” چون “زبان”، “فرهنگ” و “مذهب” نسبتاً عمیق است که “ایران” خاصتاً ازین چنین کلمات در تلاش بهره برداری به نفع آن در منطقه، طوری که ثابت ساخته است،عملاً و دائماً در کار  بوده است. این کشور بطور مشخص از “زمانه های دور” در پس “مرز” شرقی آن فعال بوده است و به “تشکیل” “مفرزه های” مخفیانه متوسل شده است، که نمونه های آنرا درین متن خواهی دید. “تاجیکیستان” و “ایران” متفاوت از همدیگر بیشتر تلاش سوء استفاده از “زبان مشترک” را از خود نشان می دهند.

با چنین تمایلات که در شباهت با تمایلات  افکار «آیدیالوژیکی»، محسوس است، همۀ آنها، از نوعی از پیوندها و تندنس های همبستگی  بین المللی کار می گیرند که  به سود آنها باشد. اینکه همۀ آنها در زیر سایۀ قدرت های بزرگ بین المللی چشم دوخته اند، و هدفی را در پیش گرفته اند، باید در سر زمین افغانها، چیزهائی را هم کشف کرده و زیر نظر گرفته باشند. اقلاً در دو نقطه، که عبارت از “آبهای شیرین دریا های افغانستان” و هم چنان “ذخایر انرژی” است، که دو کشور “پاکستان” و “ایران” بیشتر باید چشم دوخته باشند. حال وقتی دولت پاکستان به تاراج و استفاده از منابع، و ذخایر حامل انرژی مبادرت ورزیده و، منجمله به “خرید” “ذغال سنگ” نیز پرداخته است، طوری که در خریداری آن، قبل از برسمیت شناختن دولت، متوسل شده است، خود حقایقی را هم افشاء می سازد که هر دو کشور “پاکستان” و “ایران” بطور صریح اهداف نا بودی این کشور را تعقیب می کنند، تا نعمات مادی، یعنی منابع طبیعی را هر چه زودتر، بین خود تقسیم کنند. برای “تسخیر کنندگان” هم جای شرم و خجالت است که مواد حامل انرژی را به حامی آنها، “پاکستان” می فروشند، در عین حال عدم قابلیت خود آنان را هم افشاء می سازند، که ممکن درک و فهم لازم نداشته باشند که کشورها، انرژی لازم را از چه منابع و به چه طریق تهیه می توانند. ممکن هیچ نوع آگاهی در بارۀ تولید انرژی نداشته باشند. از جانب دیگر وقتی رهبران پاکستان از “جهانیان” می خواهند که محدودیت ها را بر “تسخیر کنندگان” فعلی افغانستان (که در واقعیت خود آنها در خفاء بر اوضاع کشور ما مسلط اند)  تخفیف ببخشند و با “تسخیر کنندگان” به تعامل بپردازند، هدف پاکستان این نیست که “تسخیر کنندگان” به حیث دولت، به رسمیت شناخته شوند، بلکه با تداوم چنین حالت، که در پس پرده، خود بر اوضاع کشور تسلط دارد، فرصت بیشتر تاراج منابع این کشور را در اختیار داشته باشد. حال این “مهرۀ سیاسی ایران” را معرفی می کنیم، که «احمدی نژاد» نام دارد. او در تحت نام “پاسداران” و یا پیرو “خط امام” نیز یاد می شود، که در حقیقت میراث خوار و حامی سیاسات “پادشاهان صفوی شیعه” و “شیعیان” افراطی ایران و منطقه، در جمعیت های “شیعیان” نیز، شناخته می شود، اخیراً تلویزون “طلوع”، با او مصاحبۀ تلویزونی انجام داده است. اینکه مسؤولین تلویزون “طلوع” ازین مصاحبه، چه انتظار بهره برداری داشته بوده باشند و به نفع کی تمام خواهد شد، معلوم نیست. فضای کنونی در جامعۀ افغانستان که شاهد دامن زدن آشکارای حلقات معلوم الحال، به  تشدید اختلافات تصنعی “نژادی” و “مذهبی” می باشیم، محتمل است که از جانب حلقات “مرموز”، دست هائی هم در کار باشند، تا این چنین تمایلات “کینۀ بیگانه” را، توسط “مهره های” رسوا از محافل بین المللی، چون “احمدی نژاد” ایرانی پخش کنند و از زبان این شخص، رئیس جمهور سابق ایران که تا حدی از ارتباطات وسیع برخوردار است، احساس و شعارهای «کینۀ بیگانه» را با یکدیگر تجدید وبطور متقابل، تبادله نمایند. شخصی که در سطح بین المللی، از وقایع چون “هولوکاوست” چشم پوشی نموده، آن وقایع را رد می کند، بدون تردید در عمل از مواضع “نازی ها” در جنگ دوم جهانی نیز حمایت می کند، خود را در زیر نقاب “مردم فلسطین” می پوشاند و بر ضد پیروان “یهودیت” به تبلیغ و پخش تنفر و کینه می پردازد. قبل از اینکه بر اظهارات او درین مصاحبه، مکث کوتاه داشته باشیم، لحظاتی از زندگی این شخص را در سیاست ایران و جهان  نیزمرور می کنیم. وقتی به گذشتۀ سیاسی این شخص که تصویر تنهائی او را می بینیم، نظر انداخته شود و هم چنان به حرکات و گفتارهای جدلی (“پولیمیک”) و “تبلیغاتی” جا طلبانه و شوونیستی او نیز در عرصۀ بین المللی توجه شود، نگرانی این است که ممکن این شخص به همه اشکال انحرافی و هم چنان به موقف “برتری نژادی”، افتخار کند. این تصویر تنهائی از “محمود احمدی نژاد” است، که با درج درجۀ “اکادمیک”، “دوکتور” در ترکیب نام او هم کلمۀ، “نژاد” را جا داده است. البته موضوع اصلی این نوشته، برای تبصره در مورد موضعگیری های او که تا کدام حد “ضد امریکائی” و یا “جانبدار امریکائی” و به همین ترتیب ضد غربی و  یا هوادار غربی باشد، تشکیل نمی دهد. منجمله ادعاهای عام و عوامفریبانه او در رابطه با سیاست “اقتصادی”، “نظامی” و هم اینکه گویا این و یا آن کشور، بشمول “امریکا” را به عنوان مثال، در رابطه با “افغانستان” به انجام “معاملات” و “حفظ “منافع” آنها علیه کشور ما، “مهر” می زند، موضوعاتی اند که شخص مذکور، چنین مطالب را برای تبلیغ شعارهای متمرکز به پخش “راسیزم” دینی و راسیزم “نژادی” اختصاص داده است. در همچو موارد و همچو موضوعات، نه باید با او به بحث پرداخته شود. به هر شکلی که در چنین موارد، “جنگ و جدل لفظی” صورت گیرد، این عوامفریب از هر کنج و کنار مباحثه، تلاش بهره برداری خواهد نمود. زیرا اگر او به حیث رئیس “جمهور” سابق کشورایران، در مناسبات بین المللی، کشورهای دیگر را به “معامله” و بخاطر “منافع ملی” آنها، مهر زده و نشانی می کند، آیا کشورش و خود او این سیاست را در پیش نداشته و ندارد؟ بحث درین مقالۀ مختصر، این نیست، که مناسبات بین المللی تحت مطالعه گرفته شود، بلکه “تمایلات خاص” ضد انسانی و حرکات مشهود “برتری نژادی” این شخص که خود را مانند دیگر هم جرمان خود، در واقعیت ضد کرامت و آزادی انسان قرار می دهد، و با تظاهر با قرائت “آیت قرآن” و یا “حدیث”، در آغاز صحبت های خود، مانند سائر “بنیادگرایان افراطی اسلامی”، تلاش بکار می برد تا در زیر سایۀ این “آیات” خود را ” انسان برتر” بر دیگران معرفی کند. با ذکر کلمه، از “کتاب مقدس” اینها “مقدس” و فرستندۀ قدرت “آسمانی” شناخته نخواهند شد، که گویا او با “رسالت خاص” خلق شده باشد و گویا یک “انسان” ما فوق دیگران باشد. وقتی مانند دیگر “نژاد پرستان” مدعی می شود که “ما هزاران سال تأریخ داریم“، یعنی، چه؟ مگر دیگران نمی دانند که “تأریخ چه است؟” تأریخ را نمی توان تغییر داد.

اما اگر معتقد باشد، که سیاست “آینده” را بر اساس آن “تأریخ” گذشته تکرار می تواند، بگذاریم که آینده چه خواهد گفت. با صرفنظر از تذکر کلمات مفت توصیف آمیز ظاهری که به هدف عوامفریبی، از زبان این شخص ملوث به افکار “راسیستی”، شنیده می شود، افغانستان را با “هویت تأریخی” که برای تمام اتباع کشور، در قانون اساسی جدید افغانستان، هویت رسمی”افغان” تعریف شده است، به زبان نمی آورد، برخلاف “افغانستانی” یاد می کند.

مانند تعدادی از افراد معلوم الحال در صف اتباع افغانستان، که ممکن در تحت تأثیر، تبلیغات آنها به منظور تسلط فرهنگی قرار گرفته باشند، او هم مدعی می شود که به “افغانستانی ها” باید پاسپورت داده شود. درینجا روی تخنیک و مقررات مروج “ویزه” که بین کشورها معمول است، حرف نمی زنیم. حال به یاد می آوریم که به تأریخ اول فبروری ۱۹۷۹م، «ملا خمینی» در تحت نام «رهبر شیعیان»، که برای  او «لقب»، «آیت الله» بخشیده بودند، پس از ۱۵ سال مهاجرت این شخص “پرکینه و انتقامجو”، در حالی به “تهران” برگشت، که ۵۰ نفر از افراد معتمد نزدیک به او با ۱۵۰ ژورنالیست نیز، او را همراهی می نموده اند. این «رهبر اسلامی» با طیارۀ قوای هوائی فرانسه از پاریس به تهران آورده شده است. در آنجا میلیونها ایرانی از او استقبال بعمل آورده اند. در عین زمان، “هواداران” این “ملای انتقامجو”، در نخستین روزها، به استقبال او، این “جنرالان” زمان شاه را اعدام و “اجساد” آنها را به نمایش گذاشته اند. “ملا خمینی” تشنه به خون انسان، در نخستین بیانیۀ خود “پادشاهی” و “حکومت سرپرست” را غیر قانونی خوانده است. بر طبق یک تصمیم مردم به تأریخ ۳۰ مارچ ۱۹۷۹م، “خمینی” به تأریخ اول اپریل ۱۹۷۹م، «جمهوری اسلامی ایران» را اعلان کرد.

بر طبق قانون اساسی (یا وضعیت جدید) او را به مقام رهبر انقلاب و قاضی القضات و “معاون امام دوازدهم”، تا دم مرگ ساختند. “احمدی نژاد” که از یک فضای گمنام و نا آشنای جامعه، بر حسب گزارشات یکدم در “رأس” قدرت دولتی ظاهر شده است، از جملۀ هواداران “دولت دینی شیعه”  شناخته شده و بر ضد تمام “نیروهای دیموکراتیک” و قوت های “سیکولار” چون “مجاهدین خلق” و “فدائیان خلق” بعد از برگشت “ملا خمینی”، در ایران بوده است. او که در همه جا از “مردم فلسطین” با انگیزه های “دینی” ضد “یهودیت” فغان می کشد، ممکن به یاد داشته باشد، که “رهبر” او “ملا خمینی” به “حمایت” چه کسانی، بر اریکه “قدرت” رسیده است. وقتی”خمینی” از حومۀ پاریس به “تأریخ اول فبروری ۱۹۷۹م،  وارد تهران می گردد، این «احمدی نژاد» کمتر  از ۲۳ سال عمر داشته است، که در تحت شعارها و نقشه های «انتقامجویانۀ» رهبر آنها، “ملا خمینی”، این شخص هم چنان به “گارد انقلاب اسلامی” (Islamic Revolutionary Guard Corps) می پیوندد. از همان آغاز، که “خمینی”  در بخش تدارک خود برای و “انتقامجوئی” مقدمه  چینی می کرد، علیه “صدام حسین عراق”، که امر اخراج “خمینی” را از “عراق” صادر نموده بود، به تبلیغات پرداخت، که گویا “صدام حسین” قصد “اشغال” ایران را داشته باشد. وقتی “جنگ” درگرفت، همین “ملای نا ملا” این “جنگ ” را “تحفۀ خدائی” نامیده بود. در همان روزی که “یاسر عرفات”، رهبر “سازمان الفتح” و “رئیس سازمان آزادیبخش” به گوش خمینی، “پُس پُسک” می کند (در تصویر می بینید)، “ژورنالیست” این مفهوم را که به خط سرخ مکرراً تحریر یافته است، در پایان تصاویر “خمینی” و هم چنان زمانی که پسر او “احمد خمینی” و “عرفات” یکدیگر را به آغوش می گیرند، می نویسد: (« خمینی، عرفات: “در دست های تو، مکانات بزرگی قرار دارد.”»، «عرفات و احمد خمینی: “کمک از جانب “سازمان آزادیبخش فلسطین” (“پی .ال. او.”  »). در همان روزها، اخباری را هم، منتشر ساخته اند، که گویا “صدام حسین” فرمان “اشغال ایران” را صادر نموده باشد، “احمدی نژاد” ۲۲ تا ۲۳ ساله شامل «سپاه انقلاب اسلامی» می گرد و در بخش «استخبارات و امنیت» آن سازمان توظیف می گردد. مشاور او «مجتبی سماریح هاشمی» (Mojtaba Samareh Hashemi) گفته است که او هیچگاه عضو رسمی «سپاه انقلاب» (Revolutionary Guards) نبوده است، اما تا اخیر به عنوان «بسیجی داوطلب» و یک «شهردار» بوده است. ” احمدی نژاد” یگانه کاندید ریاست جمهوری بوده است، که در بارۀ “مناسبات آینده با ایالات متحده”  ضدیت  نشان داده است. او به “جمهوری اسلامی”  که پخش شده است، گفته است که، گویا “سازمان ملل متحد” از موقف “یک جانبه” و ” روی هم انباشته علیه جهان اسلام” پیروی می کند. این خود نمونۀ برجسته از موضعگیری های این “افراطی مذهبی” که جهان را با مهر “دینی” تقسیم می کند، شمرده می شود. این بی مغز نمی داند که انسان ها، “یک جهان” دارند، که در آن پیروان ادیان مختلف و غیر پیروان دینی نیز، زندگی می کنند، هیچ یکی از آنها “جهان مستقلی” در اختیار ندارند که با غلاف پوشیده شده باشد. هیچ مسلمانی هم در صف مسلمانها، برای او این رسالت را نداده است، که راه زندگی را برای مسلمانها، تعیین کند و خود را نمایندۀ آنها، بشمارد. همه می دانند که دولت های “دینی” از خود در تأریخ “بیلانس” خوش آیند، به جا نه گذاشته اند. در گزارشات آنوقت می خوانیم که “احمدی نژاد” هم چنان، در مخالفت، با قوت یا «حق “ویتو” ایکه در “شورای امنیت سازمان ملل متحد” برای آن پنج عضو دائمی سازمان ملل متحد داده شده است»، پرداخته است. او علاوتاً مدعی شده است، که گویا، این «عادلانه نیست که برای تعداد کمی از دولت ها یک “ویتوی”، در “تصویب جهانی ”  داده شده است» به ادامه مدعی می شود که «هرگاه چنین امتیاز به پا برجا بودن آن ادامه داشته باشد،  به “جهان اسلام” با نفوس ۱٫۵ میلیارد، هم چنان باید چنین امتیاز داده شود». خوب قضاوت شود که این بی مغز از چه منطق پیروی می کند؟ ازین به اصطلاح «جهان اسلام»، کی باید نمایندگی کند؟ در مطابقت با این موضیعگیری، یک زمان «معمر قذافی»، «رهبر لیبیا» که مانند زمامداران «ایران»، بعد از «ورود خمینی» به تهران، به «تروریزم دولتی» متهم بوده است، چنین استدلال می نموده است و حتی با تمویل مخفی پروژۀ “اتومیک”، پاکستان، خواب “سلاح اتومی” ای را به نام “بمب اسلامی” می دیده است. ممکن بوی متعفن “نفت خام” درین کشورها، این رهبران “افراطی” را به خواب تسلط آنها بر طبق “عقیدت دینی” بر جهان، غرق نموده باشد. خوانندگان محترم، خود می توانند به یاد آورند که “جنگ اول و دوم جهانی” چه وقت و چگونه بروز نموده است و با تلفات انسانی قریب ۵۰ میلیون، تنها در جنگ دوم جهانی، ” ۲۹” میلیون، تنها اتباع شوروی شمامل تلفات بوده است که کشته شده اند. اینکه سازمان ملل متحد در تحت چه شرایط، به عنوان یک سازمان”دولت های مستقل” که “دولت دولت ها” نمی باشد، برای چه اهداف تشکیل شده است،  معلومات تفصیلی گنجایش ندارد.

او در عین حال از “پروگرام هستوی ایران” نیز حمایت نموده است و تعداد کمی از ” قدرت های متکبر” را متهم ساخته است، که گویا  تلاش می ورزند تا “ایران” را از “انکشافت صنعتی و تخنیکی” مانع شوند. درینجا که بعداً با تفصیل بیشتر تماس گرفته خواهد شد، این کشور مانند دیگران مدعی اند که گویا  “ایران” از انژری “هستوی” برای اهداف اقتصادی و غیر نظامی کار می گیرد. این ادعا در حالی صورت می گیرد که دانشمندان بخش “اتومی” مرز جدائی بین نحوۀ استفاده برای اهداف اقتصادی و نظامی را نمی بینند. حال به ار تباط مصاجبۀ او با تلویزون “طلوع” بر می گردیم و  درینجا از او می پرسیسم که او از کلمۀ “افغانستانی” چه تعبیر در ذهن خود جا داده است. آقای دوکتور “نژاد پرست”! آنچه را که منسوب به سرزمین افغانستان، یاد کرده می توانیم، درین لحظه، به دو قسمت تقسیم می کنیم. اول “اتباع”، دوم “محصولات” و موجودات غیر از انسانها. درین کشور مانند کشورهای دیگر، برای اتباع آن، در قانون اساسی کشور، “هویت ملی” تعریف شده است، و این هویت ملی، هر فرد  اتباع آنرا، “افغان”  نامیده است.
اگر احیاناً شما هم کدام “الرجی” (حساسیت) داشته باشید و ترجیح دهید که به جای “افغان”، “افغانی” یاد کنید، می تواند “الرجی” شما باعث صدمه رساندن به ذکاوت و فهم خود شما هم گردد. در کشور ما، کلمۀ “افغانی” را برای “واحد پولی” اختصاص داده اند. در حیات معمول اقتصادی هر روز در جریان تبادله با اسعار دیگر، نرخ روز تغییر می کند، اما “افغان” که هویت ملی برای هر انسان کشور است، درین بازار تبادله نمی شود. قبل از استعمال کلمه، باید مغز تانرا فعال سازید. در کلمۀ دومی هم باید توجه نمائید، که می توانید کلمۀ “افغانستانی” را به اجناس و تولیدات کشور نیز منسود بدانید. این تولیدات هم مطابق نرخ روز تبادله می گردد. نرخ بالا و پائین بوده می تواند. حال فهمیدید؟ شما که از  کدام کلمه نام می برید، باید تعریف آنرا هم بدانید! شما که کشور تانرا در مقایسه با سائر کشورها، “اصیل” و “تأریخی” جا می دهید و کشور “اسرائیل” را “تصنعی” می دانید و در مناسبات کنونی بین المللی، بی اعتنا برخورد می کنید، روشن است که به “کینۀ بیگانه”، محتوای ضد “دینی” دین دیگران می بخشید و به عبارت دیگر وقتی، علیه “دین” دیگران موضعگیری می کنید، خود تان، به عنوان بار سنگین و غیر قابل تحمل در منسبات انسانی، در عرصۀ بین المللی، شناخته می شوید. چهرۀ خطرناک این “احمد نژاد” در زمان “ریاست جمهوری” او در بیش از  ۱۲ سال قبل از امروز افشاء شد که با اظهارات وابستگی «نژادی» مدعی شده بود که گویا «هولوکاوست» (Holocaus) “ساختگی” بوده است ، تا “انتقام” از مردم “فلسطین” گرفته شده بتواند. در روی این تصویر، در تحت کلمۀ “هولوکاوست” قتل و نسل کوشی های “نازی های” آلمان علیه “یهودیان”، یاد شده است.


وقتی این اظهارات او در زمان ریاست جمهوری او شنیده می شود، برنامۀ تلویزون “دوم” آلمان، یا “سوایته دویچه فرنزیهن”، یکی از برجسته ترین “ژورنالیستان” خود را که “کلاوس کلیبر” نام دارد، برای انجام مصاحبه با او می می فرستد. درین مصاحبه این شخص ماهیت اصلی خود را برملا می سازد، که تکرار کلمات او، چنان بی ربط و بی ادبانه است، که با شنیدن آن، خطر دلبدی برای انسان عادی متصور بوده می تواند. در تمام مصاحبه تلاش نموده است، که جهت گریز و پوشاندن حقایق،   “سؤال” را با “طرح” سؤال جواب دهد.

صخوانندگان محترم خود می توانند، اگر میل داشته باشند، با دقت گوش کنند و خود قضاوت کنند. وقتی درین “گزارش” موتر حامل “کلاوس کلیبر”  برای انجام مصاحبه، بسوی دفتر او روان است، گفته می شود، که قرار است، مصاحبه با یک “فرد خطرناک” صورت گیرد. این شخص “نابودی اسرائیل” را از “نقشۀ دنیا” هدف داشته است. به یاد داریم که ۴۳ سال قبل همین پیروان راه «شیعئیزم صفوی» تحت رهبری «ملاخمینی» به کمک «جنگی های فلسطینی» به قدرت می رسند.

 در همان سال است، که همان «ملا خمینی» مطابق نقشه های قبلی «ساواک» و «سازمان های پس جبهه» به کمک این افراد، به عملیات های خونین در کشورما متوسل می شوند که ممکن آنرا در«حوزة فرهنگی» تحت نفوذ خود  شمرده باشند. آقای” دوکتور احمدی نژاد”، شما در عین حال در ادعاهای تان در رابطه با “حوزۀ فرهنگی” مدعی می شوید، که گویا ما یعنی “افغانها” و “ایرانی ها”، “فرهنگ کهن مشترک” داریم، یعنی چه؟ مگر کی اینرا نمی داند؟ بر فرهنگ، “دولت” ساخته نمی شود. دولت به “قانون” و حفظ “آزادی انفرادی” انسان و حق انتخاب آزاد انسان به عقیده و هم انتخاب آزاد شغل و محل زیست و غیره نیازمند است، تا نظم و اداره را برقرار بتواند.  اینکه تلویزون طلوع با انجام مصاحبه با این شخص، از چه مراجع هدایت گرفته باشد، هم چنان معلوم نیست. حال که این نمونه در مقام “ریاست جمهوری ایران” نیست، مانند “حامد کرزی” و یا “عبدالله عبدالله” در سیاست داخلی ،

منطقوی و یا جهانی، چه مؤثریت خواهد داشت؟ اما وقتی در صحبت با رسانه ها مدعی می شود که گویا کشورهای بزرگ، در رابطه با “اسلام” اختلاف نظر دارند، تذکرات او در مصاحبه با “طلوع”، که  گفته است، کشورهای بزرگ، در رابطه با “اسلام” اختلاف نظر دارند، قابل قبول نیست. زیرا “اسلام” دین است، آنهم دومین “دین” از نگاه نفوس “پیرو” در جهان واحد ما. اما وقتی موضوع “اسلام سیاسی” مطرح می گردد، چه “شیعه” باشد و چه “سنی”، که مشی تأسیس دولت های “یک دین” در پیش گرفته شود، در آنصورت نه تنها در صف “غیر مسلمان”  که جانبدار “آزادی انسان”  اند، مخالف خواهد داشت، بلکه در بیش از یک ونیم “میلیارد” انسان، پیرو دین مقدس اسلام نیز، مخالفین این تفکر منفور وجود خواهند داشت. دین “مقدس” است، اما شخصی که خود مدعی “پیرو دین” می گردد، با “تقدس” راه ندارد. همه انسان های “آزاد” درین طبیعت واحد، با همچو رژیم خودکام، مخالفت نشان می دهند. این موضوع مطرح نیست که با نام دولت اسلامی، کلمۀ “جمهوری” و یا “امارت” ترکیب شده باشد، بلکه مهم اینست که نظم “سیاسی – اجتماعی” برای همه افراد جامعه مکلفیت و حقوق مساوی، را بپذیرد و در قانون تعریف صریح داشته باشد. در عین حال برخورد نمایندگان “دولت” که قانون “وظایف” آنها را تعیین کرده باشد، باید در برابر هر فرد اتباع، برخورد یکسان داشته باشند.

پایان