قران و «امارت اسلامی»

شمار خوانندگان این مضمون: 1806

۲۰۲۲/۰۱/۲۲
دوکتور زمان ستانیزی
استاد الهیات وعرفان در پوهنتون تحصیلات عالی پسِفیکا، ایالات متحده آمریکا

قران و «امارت اسلامی»

کسانی که روایت ملا را می پذیرند و آیات قرآن را قبول ندارند در واقع به ملا ایمان دارند، نه به قرآن. اینکه قرآن در مورد حاکمیت سیاسی حکم نمی کند نه تبلیغات ضد اسلام است و نه ضد حکومت طالبان. برای وضاحت موضوع این تفسیر صرف بر قرآن استوار است که معتبرترین منبع شریعت به شمار می رود. آنجا که دستور صریح کلام خدا وجود دارد، تکیه بر منبع دیگری توهین به قرآن است.

در قرون گذشته، حاکمان مستبد در جوامع مسیحی، اصول دین و دولت را با هم مختلط کرده، ملت ها را به نام دین استثمار می کردند و جوامع اروپایی را از روی رسوم و روایات اعتقادی شان تحت ستم عقب نگاه می داشتند. این عمل شیطانی در عصر حاضر به جوامع اسلامی سرایت کرده و استعمارغرب از خرافات جوامع اسلامی بیشترین بهره برده اند. در نتیجه صدها هزار مسلمان افغان از «امارت اسلامی» طالبان در حال فرار اند، ده ها هزار مسلمان شیعه «جمهورئ اسلامئ» ایران کنونی را ترک کرده اند، و هزاران مسلمان از «عدالت اسلامئ» اردوغان از ترکیه در گریز اند. ویرانی جوامع به نام اسلامئ دیگر تحت سیطره استبداد اسلام گرا چندان متفاوت از این نیست. لازم به ذکر است که نظام «جمهورئ  اسلامی” نامنهاد قبلی افغانستان هم فساد اداری و اخلاقی و تعصبات گوناگون دیگر را زیر نام اسلام پنهان می کرد.

یکی از دلایل این ناهنجاری می تواند دیدگاه مسلمانان به دیانت باشد. برای قرنها آیهٔ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» سورة النساء اذهان عامه را طوری تلقین کرد که اطاعت از یک حاکم معادل اطاعت از خدا و رسول پنداشته شود. به موجب این تفسیر نادرست هر حکومت مستبد به سبب قرائت عبارت «أُولِي الْأَمْرِ» در خطبهٔ نماز جمعه مشروعیت کاذب پیدا می کرد.

در این راستا برخی از فقها به جای حکمیت خدا در خدمت حاکمان سیاست سر تعظیم فرود آورده برای واجب توجیه کردن اطاعت اولی الامر کتب حجیمی مانند «سلطة اولی الامر» نوشتند. با گذشت زمان این عُرف غیرقرآنی به نام شریعت اعتبار قانونی پیدا کرد و اسلام روایتی از اسلام آیتی فاصله بیشتر گرفت.

اگر آیات قرآنی را با دقت بخوانیم، معلوم می شود که اطاعت از خدا و رسول بر مؤمنان واجب است. ولی اطاعت اولی الامر مشروط به کلمه «مِنْکُمْ» است که دلالت بر آن می کند که اولی الامر از میان مردم تعین یا انتخاب شده باشد. در واقع یک انتخاب سیاسی در تعهد به رای و بیعت مشروعیت پیدا می کند که در آن صورت رای دهنده مکلف به اطاعت از رای گیرنده می شود.

آیهٔ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» همچنان نشان می دهد که یک انسان از روی اعتقادش موظف به اطاعت از خدا و رسول است، چون مکلفیت اعتقادی صبغهٔ آسمانی/وحیانی دارد و مسؤلیت آن فردی است. اما جامعه بشری در کُل موظف به اطاعت از قوانین مدنی است که مسؤلیت آن جمعی است و تمام اتباع یک دولت به منظور استقرار نظام به رعایت آن مکلف اند.

در شرایط امروز زمامداران «امارت اسلامی» با صلاحیت مطلق هم میهنان ما را خلاف این اصول به اطاعت از هر سه مکلفیت وادار می سازند. یعنی هم اختیار «اولی الامر» را دارند، هم مدعی صلاحیت رسول خدا هستند، و هم خود را نمایندگان خدا می دانند.

برخی عبارت «فَاحْکُمْ» در قرآن را توجیهی برای حاکمیت سیاسی می دانند و به اشتباه فرمان حکمیت را به معنای حاکمیت تفسیر می کنند. اگرچه حکمیت و حاکمیت مصدر مشترک دارند، اما در بخش تطبیق حکمیت به معنای قضاوت بین دو یا چند فرد یا گروه است و هدف نهایی آن برقراری عدالت و انصاف در جامعه است. اما حاکمیت به معنای داشتن حکم یا سلطهٔ یک فرد یا گروه بر دیگران است و هدف نهایئ آن تثبیت سلطه حاکم یا سلطان است. در نظام سیاسئ افغانستان ارگ مرجع حاکمیت سیاسی و ممثل قدرت است و محکمه محل حکمیت و ممثل تأمین عدالت شناخته می شود. در قرآن دستوری مبنی بر تصرف قدرت سیاسئ ارگ وجود ندارد، اما در محاکم به منظور تضمین و تأمین عدالت و روادارئ احسان احکام فراوانی نازل گردیده:

حداقل شش جا در قرآن امر «فَاحْکُمْ» ذکر شده است که بدون استثنا همهٔ آنها مفهوم حکمیت یا قضاوت را می ‌رسانند. به منظور صراحت مفهوم ذات البینی آن قرآن در پي هر ذکر کلمهٔ «فَاحْکُمْ» کلمات  بَيْنَ، بَيْنَهُمْ، بَيْنَكُمْ، یا بَيْنَنَا آورده. همان طور که «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ» مردم را به مشورهٔ بین هم ترغیب می کند، «فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ» مردم را به حکمیت و قضاوت بین هم دعوت می کند. هیچ کدام از این دو امر نه منحصر به سیاست اند، نه جواز برای سلطه و حاکمیت سیاسی، و نه دستوری برای تشکیل حکومت دیانتی.

در سورة «صٓ» به منظور حق به حضرت داود  دستور قضاوت داده شد دو بار به حکمیت ترغیب شده. یک بار از طرف دو مدعی  برایش گفته می شود: «فاحْكُمْ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ » اما خداوند متعال در همین سوره داوود را برای حکمت و قضاوت در میان مردم به خاطر حق، خلیفه می خواند. «ميان ما حکمیت كن و از حق دور مشو.»(سورهٔ ۳۸، آیهٔ ۲۲) و بار دوم خداوند حضرت داود را به صفت خلیفه به حکمیت میان مردم  به قضاوت حق می طلبد: «یا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (سورهٔ ۳۸، آیهٔ ۲۶). نکته قابل توجه این است که خداوند در این آیه حتی به صفت یک خلیفه خداوند به داوود حق قضاوت و حکومتحضرت داود صرف حق حکیمت می دهد، نه حق حکومت حتی در مقام خلیفهحاکمیت.

خداوند در سوره آل عمران به حضرت عیسی علیه السلام وعدهٔ «فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» می دهد تا در روز قیامتخداوند در سوره آل عمران به حضرت عیسی علیه السلام وعده قیامت می دهد و می فرماید: آیه «سوره»). میان مردمی که در مورد او اختلاف نظر داشتند حکمیت کند. (آیهٔ ۵۵، سورهٔ ۳).

در سوره مائدیه به رسول خدا دو بار در یک آیه دستور داده شده کهتا بین مردم قضاوت کندحکمیت کنند: فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ … فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ. علاوه بر مسئله جولو، همان طرف، تعداد قبولی ها برای همان سوراخ الپتیم و الله ابن الله است، انشاءالله شما را امت و مجرد قرار می دهم، اما اجازه نمی دهم. شما در کاری که انجام داده اید نیکی کنید. ترجمه: «ما این کتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که مؤید کتب پیشین (نازل شده) است، بر آن کتابها تسلط دارد». پس در میان مردم به آنچه بر آنان نازل شده حکم کن. و از آمال و آرزوهای آنها پیروی کنید. به شما (پیروان ادیان مختلف) راه شریعت و روشنگری را برگزیده ام. اگر خدا می خواست آنها را امت واحدی قرار می دادید، ولی خداوند می خواست شما را به آنچه بر شما نازل کرده است بیازماید تا در راه نیکی بکوشید. (سورهٔ ۵، آیهٔ ۴۲). در آیهٔ ۴۸همین سوره علاوه بر موضوع حکمیت به چند نکتهٔ مرتبط دیگر نیزاشاره شده: «وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ» ترجمه: «و ما اين كتاب [قرآن] را به حق به سوى تو فرو فرستاديم در حالى كه تصديق كننده كتابهاى پيشين و حاكم بر آنهاست پس [ای محمد] ميان آنان بر وفق آنچه خدا نازل كرده حكم كن و از هواهايشان [با دور شدن] از حقى كه به سوى تو آمده پيروى مكن. براى هر يك از شما [امتها] شريعت و راه روشنى قرار داده ايم و اگر خدا مى خواست شما را يك امت قرار می ‏داد، ولى [خداوند] خواست تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد پس در كارهاى نيك بر يك ديگر سبقت گيريد…»

از این آیه استنباط و استنباطاستنتاج و استنباط زیر به دست می آید:

الف – وظیفه قضاوت رسول خدا به قضاوت میان پیروان ادیان مختلف بر عهده رسول خدا گذاشته شدمأمور شده.

ب – قرآن عقاید دینی مختلف را در چارچوب توحید می پذیرد. در شرایط جوامع مدرنمعاصر این آیه دستورحکم آزادی مذهب را می دهد.

ج ) مفهوم حکمیت در عبارت «فَاحْکُمْ» و معنای حاکمیت در عبارت «مُهَیْمِنًا عَلَیْهِ» به گونه ای بیان شده است که کلمه «عَلَیْهِ» حجیتحاکمیت (فضیلت) قرآن را بر آن سایر کتب آسمانی روشن می کند. سایر کتب آسمانیسازد.

د ) استفاده از کلمه «مهم» به نام خداوند«مُهَيْمِنً» که از اسماء الحسنی برای حاکمیت خداوند است ثابت می کندسازد که حاکمیت و فرمانروایی منحصراً در اختیار خداوند استسلطه منحصربه خداوند است و به انسان حق حاکمیت در دین و سیاستدولت را نداده است. بنابراین، امور دینی را نباید بر کسی تحمیل کرد، بلکه مردم باید به اختیار خود دین را بپذیرند و از ارکان آن پیروی کنند زیرا دیانت یک تکلیف شخصیمکلفیت فردی است، اما سیاست از روی یک قرارداد اجتماعی یک تعهد اجتماعی با قرارداد اجتماعی جمعی است.

قرآن بر قدرتحاکمیت و تسلط انحصاری خداوند تأکید می کند و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسول اکرم می فرماید: (مردم) اختیار ندارند.فرمایند: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ O  لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ (الغاشية، آیات ۲۱ و ۲۲). «پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده هستی؛ تو بر آنان مسلط نیستی [که به قبول ایمان مجبورشان کنی]». از آنجایی که خداوند بهعالم بنده عزیزش حق سلطه و حاکمیت سیاسی نداده است سرور کائینات حق سلطه و حاکمیت سیاسی نداده است، پس طالبان از هیچ نقطه ایکدام آیهٔ قرآن اختیار جواز و صلاحیت ایجاد «امارت اسلامی» را نبه دست آورده است؟ امااند؟ آیا بر آنان وحی دیگر نازل شده؟