واقعبین حقیقی می داند که آینده طور دیگر است

شمار خوانندگان این مضمون: 540

۲۰۲۲/۰۱/۱۸
دوکتور محمد اکبر یوسفی

واقعبین حقیقی می داند که آینده طور دیگر است
«جرم مجرم را از بیرون بزرگترمی بینند، نسبت به آنچه که در داخل دیده می شود. مجرم هم جرم خود را کمتر می بیند، نسبت به آنچه که مرتکب شده است» (“هنا آرینت”)

 این عنوان از عنوان «لکچر» تأریخی یکی از معروفترین ‌فیلسوفان و فزیکدانان فزیک ذروی در المان، «هنس -پیتر دیور” استخراج شده است، که در بارۀ “اوتوپی” (Utopie) یا خیال پرستی در سال ۲۰۰۵م بیان داشته است. بیانیه دهنده، در آغاز یادآور می شود که البته این هم معمول نبوده است، که یک «فزیکدان» در بارۀ “اوتوپی” صحبت کند. در مقدمه تذکر می دهد که، تصور عام طوری است که گویا “واقعبین” (“ریالیست ها”)  در شغل خود مؤفق تبلیغ می گردند و “اوتوپیست” را از مسیر دور می اندازند. در واقعیت چنین نیست؛ تأکید می ورزد که “واقعبین” (“ریالیست”) معمولی  “کسی است که فکر می کند، که آینده را می تواند طوری پلان کند که، در گذشته بوده است، تعجب نیست که در عین گودال می افتد که در سابق در آن افتاده بود.” این مفتخر به جائزۀ “الترناتیف” نوبل، خود چنین استدلال می کند: یک “ریالیست” حقیقی (واقعبین حقیقی)، در حقیقت یک “خیال پرست (“اوتوپیست”) است. “واقعبین حقیقی می داند که آینده طور دیگر است!” این دانشمند می گفته است که جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، دائماً در حال تغییر است. ما مجبوریم خود مانرا برای درک این دنیا، آماده بسازیم. شناخت های علمی و تخنیکی جدید را نمی توان با اساسات و طرق مشاهدات علمی و بخصوص فزیک قدیمی قدیم، توضیح کرد. او که از سائر دانشمندان چون “هایزنبرگ” حکایت می نموده است، تأکید می ورزیده است، که ما بدون دانستنی های امروزی ما، به حل مسائل، دست یافته نمی توانیم، در عین حال بر تغییر در شیوۀ  آموزش تأکید می ورزیده است. او دائماً می گفته است که ما باید درک کرده بتوانیم، که خود یک جز این جهان با هم مرتبط هستیم. ما مکرراً کسانی را هم می شنویم  و یا آثار آنانرا می خوانیم که از “افتخارات” و “قهرمانی ها” و غیره “مؤفقیت ها” حرف می زنند.

درینجا اگر به برداشت “البرت آینشتاین”، نابغۀ و مخترع نیمۀ دوم قرن نزده تا نیمۀ اول قرن بیست، توجه نمایند، که گفته است:« معنی زندگی از آنچه تشکیل نمی شود، که یک انسان، مؤفق بود، بلکه پُر قیمت بود.» عاری از مفیدیت نخواهد بود.بخصوص وقتی مبلغین و رهبران گروپ های جنگی بطور نمونه از شکست جنرالان پنج ستاره توسط “گوریلاهای” آنها، یاد می کنند، باید هم چنان درک نمایند که “مرحلۀ غم انگیز جنگ” برای کسب قدرت، درین کشور، که در تحت چه عوامل و با چه عمر طولانی سپری شده است، با شرایط اعمار جامعه و برقراری صلح از ریشه متفاوت است. برای کسانی که در صف این همه گروه های درگیر”جنگ”، در طول این “بحران خونین” شامل نبوده و حال هم شامل نیستند، و فقط قربانی این همه “درگیری های” خشن و بی رحمانه و اعمال نا اندیشانۀ قدرت طلبان شده اند، پس به اصطلاح مردم ما این “شکست جنرالان پنج ستاره” و “پیروزی بر آنها“، برای قربانیان و ناظران خاموش این حوادث خونین در کشور ویران، به قیمت “توت پودۀ” خشک هم، ارزش نخواهد داشت. حال وظیفۀ “قوای تسخیر کنندۀ آنها” اینست، که در شرایط بعدی، یعنی در حالت “عدم جنگ”، و بخصوص در یک وضعیتی که خود آنها، ادعای “تسخیر” و “تسلط” را بر کشور بزبان می آورند، چگونه خواهند توانست، که با درنظرداشت شاخص های اساسی “عدالت اجتماعی”، نظام سالم، قابل قبول و قابل تحمل را برای همه انسانهای این وطن، برقرار نمایند. “قدرت نو”، که می خواهند در تحت شعار «دین» حکومت کنند، باید بدانند که نفی هر قوت دیگر به ضرر همه تمام خواهد شد. درک رابطه میان علم و دین را “البرت آینشتاین” چنین بیان داشته است: “علم طبیعت، بدون دین فلج است، و دین بدون علم طبیعت، کور است.” فراموش نکنیم که اعمار مجدد به نیروی انسانی همه نیازمند است. از گزارشات پراکنده و مختصر روز چنین انتباه هم گرفته شده می تواند که ممکن رهبری آنها، کسانی را هم در عفو عمومی شامل ساخته باشند، که هیچ جرمی، نداشته اند. راستی از دید آنها ممکن این سؤال هم لازمی باشد که چرا این مردم زیاد “رنج” کشیده اند؟ این مشکل کشایان ممکن خوش نداشته باشند، که مردم نسبت به حل مشکل خود آنها، خود، احساس داشتن حق فکر آزاد را هم، داشته باشند. حال وقتی دروازه های مکاتب و پوهنتون ها، مسدود می گردد، که کس در سن مساعد آموزش، درین دنیائی که علم و تخنیک با سرعت برق آسا، تغییر می کند، به موقع چیزی نیاموزد، در حالی که در طول عمرش، همین یک بار وقت مساعد را در سن طفلی و نوجوانی  داشته می تواند، این چنین عملکرد به مثابۀ جنایت عجیب ثبت تأریخ گردد. اینرا هم باید درک کنند، که در نزد اکثریت قاطع مردم افغاستان، نه آن “جنرالان پنج ستاره” مورد انتخاب آنها بوده اند و نه هم این “شکست دهندگان“. بسیاری از مردم ما می دانند، که عقیدت دینی آنها، از تفکر سیاسی آنها، جداست. خوب فکر کنید. یک زن بی مثال، فیلسوف و تیئوریسن سیاسی قرن بیست، “هنا آرینت” گفته است: «حقیقت غم انگیز آنست، که حد اعظمی بدی ها توسط انسانهائی انجام می گیرد که بین بد و خوب، خود تصمیم اتخاذ نه کرده اند.» اخیراً «حامد کرزی»، رئیس جمهور نامنهاد سابق که از دست نشاندگان معلوم الحال و از جمله «اجنت های» کمیاب مریض، مبتلا به مرض علاج نا پذیر شناخته شده است، از «جامعۀ جهانی» می طلبد که به “طالبان اعتماد” کنند. صرفنظر از تفصیل، آیا او خود در واقعیت می داند که خودش با چه پیمانه مورد “اعتماد” است؟ فرد فرد “جامعۀ جهانی” بصورت کافی، منابع علمی در اختیار دارند، تا بتوانند تصویر و مفهوم درستی را ازین مفهوم او، خود استخراج کنند. بهتر این بوده می توانست، که به “برادران طالب” خود، پیشنهاد می کرد، که آنها در عملکرد خود آنها، آنچه را باید شامل می ساختند که زمینۀ احیای اعتماد از آن، در شرایط فعلی مناسبات بین المللی، فراهم شده می توانست. برای این “شیک پوش” مورد انتخاب “مُد شناسان غربی” باید گفت که: اعتماد به کسی داده نمی شود، بلکه اعتماد بین انسانها بر طبق عملکرد آنها و نتائج ناشی از آن عملکرد ها در روابط بین البین، و در جریان تبادل متقابل ارزشهای معنوی و مادی، خود بخود بوجود می آید، که در حقیقت همچو “اعتماد” فضای تبادلۀ ارزش های کلتوری و عقیدوی را بین آنها نیز ممکن می سازد. فقط قریب چهل روز پس از “انتقال قدرت” از “برهان الدین ربانی” به “حامد کرزی”، می دانیم که او خود در چه وابستگی با قوای “امریکائی” و متحدان آن، بخصوص در وابستگی به “انگلیسها”، قرار داشته است. قریب یک دهه بعد می بینید که “حامد کرزی” دست نشانده، که گفته می شود “بیست؟” سفر رسمی در دوره های کاری خو به پاکستان انجام داده است، این در حالی است که از زبان “حامد کرزی” حکایت می شده است که، گویا او “خط فرضی دیورند” را برسمیت نمی شناسد، و در عین حال پاکستان را به حمایت و ارسال “تروریستها” از خاک آن متهم می ساخته است.

هدف او از “حنگیهای طالب” و بخصوص “اعضای شبکۀ حقانی” بود است. جانب پاکستان همواره ادعاهای او را رد می نموده است. از همه جالبتر اینست، که در همان روز “گرفتاری” ملا برادر در کراچی (۲۰۱۰م)، “جنرال حمیدگل”، در مورد او و امریکا, چه گفته است: “امریکا تأریخ است، کرزی تأریخ است، طالبان آینده است.” پاکستانی ها در زمان “کرزی” هنوز طرح “سیم خاردار” را اختراع ننموده بودند. طوری که در تصویر دیده می شود، “بی بی سی” از وضعیت عبور و مرور باشندگان افغانستان در دو طرف ” خط فرضی دیورند” گزارش می دهد، جانب حکومت “کرزی”، در عین حال از گرفتاری یک عضو شبکۀ حقانی، حرف می زند، و علاوتاً اعلان می کند، که در جستجوی «سراج حقانی هستند.» (حال وزیر سرپرست امور داخله، در حاکمیت جدید امارت اسلامی)  قریب ده سال بعد از تصویر سال ۲۰۱۱م، «انس حقانی» و دیگران با «حامد کرزی» و «عبدالله عبدالله» در تصویر فوق می بینید. حال باید پرسیده شده بتواند که اعتماد بین آنها در آنوقت چه کیفیت و ماهیت داشته است و حال چگونه است؟ کی برای کی «چراغ سبز» به هدایت و حمایت کی روشن کرده است، که “جنگی های طالب” و “متحدان القاعده” به کابل و به «ارگ»«داخل» شوند. کی برای کی بیعت کرده است؟ اگر اینها به یکدیگر «اعتماد» دارند، اعتماد مردم و جهانیان را در برابر آنها، چه کسی و با چه وزنه، تشخیص نموده اند؟ «ملا عبدالسلام ضعیف» از آن سال ۲۰۰۹م ببعد از سنگ اندازی توسط کارمندان دولتی  در زمان “حامد کرزی” را، که در مسیر “پروسۀ صلح با طالبان” انجام می داده اند، نیز یاد می کند. در حیات سیاسی این ادعا، نمی تواند به عنوان “سبکدوشی” از جرم شمرده شود، که کسی مدعی شود، که گویا “من اعتماد کردم” و اجراآت  به فاجعه انجامیده است. حال با این نوع تلاش مفسدانه و فریبکارانۀ “حامد کرزی” که در خطاب به “جامعۀ جهانی” به زبان می آورد که: “به طالبان اعتماد کنند”، زیرا از دید او “طالبان” بر”اوضاع کشور” تسلط کسب کرده اند، و بر طبق تعاملات گذشته باید، این حاکمیت را هر چه هست، به “رسمیت” بشناسند. در تصویر بالائی، یک محلی از مناطق قبایلی این طرف و آنطرف «خط فرضی دیورند» را نشان می دهد, که قبلاً نیز در رابطه به آن اشاره شده است.

اقلاَ تا همان سال ۲۰۱۱م،  که از سال ۱۸۹۳م ببعد، ۱۱۸ سال می گذشت، عبور و مرور مردم، مانند دوران حضور

استعمار برتانیه، در دو طرف این «خط فرضی» صورت می گرفته است، که ترجمۀ متن متصل با تصویر، به رنگ سرخ دیده می شود.  سال قبل را هم، همین منبع سخت ترین سال یاد کرده است. در همان سال ۲۰۱۰م، طوری که خبر را از تصویر حاصل می توانید، «ملا برادر» توسط قوای امنیتی ایالات متحده و پاکستان در یک عملیات مشترک در کراچی، بازداشت می گردد و در زندان نگهداشته می شود. اعتماد به قول “فیلسوف معروف” آلمانی “هنس – پیتر دیور” زمانی بنیاد خود را می تواند بیابد، که در مناسبات بین انسانها، “منفعت یکی” با “ضرر برای دیگری” منتج نگردد. اگر رهبران “طالبان” به او باور داشته باشند، پس سؤال خلق شده می تواند که: «حرکت طالبان» تا چه حد،  واقعاً در جنگ خود، علیه قوای خارجی، صادق بوده اند؟ آیا واقعاً برای “آزادی خاک” و “آزادی مردم” و برای رفاه آنها جنگیده اند و یا برای “قدرت و منافع فردی و گروپی“. این تصاویر در روزها آغاز کار “حامد کرزی” نشر شده است. حال فقط مختصر به یاد می آوریم، که رهبر آن  قدرت “بزرگ” باید بنابر چه “منافع” و بر اساس کدام درجۀ باورمندی، به “حامد کرزی” اعتماد کرده باشد؟ در عین حال همه می دانند که این شخص که از یک طرف  حادثۀ “قتل” پدرش را که در کویتۀ پاکستان، در راه “برگشت از مسجد” بسوی خانه اش، به قتل رسیده است، اقلاً از طریق دوستان خود، “قتل” او را، از جانب “طالبان” و “حامیان پاکستانی” آنها، یاد کرده است. همه به یاد دارند، که “حامد کرزی” زمانی  با پدرش از “حرکت طالبان” حمایت می نموده اند و یک زمان، مانند “سهیل شاهین” که برای چوکی نمایندگی افغانستان در سازمان ملل متحد مقرر گردیده بود، انتظار کشیده، بعداً مدعی می شود که از حمایت این حرکت به علتی دست کشیده است، که گویا “”نفوذ” خارجی ها و “رهبری” آنها را، در “حرکت طالبان” دیده است. علی الرغم اینکه یک زمان، بخصوص بعد از مرگ  پدرش در مخالفت با “طالبان” فعالیت های تبلیغاتی از خود نشان داده است، اما “ریاست ادارۀ مؤقت” را  در کنفرانس “بن”، به پافشاری پاکستان نیز حاصل نموده است، که آنکشور “حامی طالبان”، با موقف “دوگانه” و متضاد، از نام “پشتون” کار گرفته و می گفته است که، “یک پشتون” در “رأس” قدرت باشد. یک نمونه از موضعگیری های او، در رابطه با “خط فرضی دیورند” است، که جرأت “برسمیت شناختن” را نداشته است. آنچه که هیچ کس آن عمل “استعمار کهنه” را تغییر داده نمی تواند، مگر مردمان هر دو جانب، این “خط فرضی” را با همه فیصله های “استعمار و قدم های  بعدی را “باطل” اعلان و مجامع بین المللی را هم از آن واقف سازند. درینجا  دو راه وجود داشته می تواند، یکی اینکه قلمروهای سابق افغان، دوباره با وطن قبلی متصل گردد و با هم مدغم شوند و در حالت دوم اینکه مردمان دو طرف، بر حسب اصول تعیین سرنوشت و خود ارادیت، هر یک بر قلمروهای پدری آنها، حاکمیت مستقل خود را بدون نفوذ نظامی های “پنجابی – پاکستان” حاصل نمایند و سرحدات بین آنها، مانند سرحدات مشابه “سویس”، “اتریش” و “آلمان” بدون مانع برای عبور و مرور افغانها، عاری از سیم خاردار باشد. به تصویر صفحۀ قبل سمت چپ، بار دیگر نظر اندازید: («۲۲ جون ۲۰۱۱م … سرحد افغان – پاکستان مانند “خانۀ بدون دروازه”، توسط بلال سروری اخبار “بی بی سی”، سرحد افغانستان – پاکستان. کسی که در ساحۀ سرحد برنده شود، در تمام جنگ افغانستان برنده می شود.») حال باید از«جنرالان» و «سیاستمداران» پرسیده شود که در مدت زمان ۱۱۸ سال، تا سال ۲۰۱۱م، در دو طرف «خط فرضی»، صاحبان اصلی سرزمین  از دو طرف به همین وضعیت  که تحمیل شده است، عبور و مرور صورت می گرفته است، حال چرا «سیم خاردار» را باید نصب می کردند؟ از جانب دیگر، چرا در زمان «حاکمیت»، «حامد کرزی دست نشانده» این «اقدام» نه شده است، اما در زمان «مجنون دیگر»، «اشرف غنی» به این عمل دست برده اند؟ آیا با آن فغان «اشرف غنی» در ولایت «غزنی» رشتۀ ارتباط برقرار شده است، که می گفت: “عمران خانه، ته پښتون ئی، مور او پلار دی پښتانه وه … حرکت وکړه؟” چنین افاده کرده است، که باید “عمران خان” به صفت “پښتون” عمل کند؟ این چه مفهوم داشته است؟ در انجام حدود “بیست بار؟” سفر «حامد کرزی» به “پاکستان” به نفع مردم افغانستان، چه حاصل گردید؟ حال با این نمونه از موقف او و مناسبات او با بیگانگان، که فضائی را بوجود آورده بود، یادآور می شویم. در جریان وقایع اخیر، بر طبق تجارب عمومی، که بعضاْ می گویند: « پیشک از تُبره (جوال خورد) خیز زد.» این موضوع می تواند با اظهارات بی شمار رهبران پاکستان، بخصوص «عمران خان» پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱م، مرتبط شناخته شود. آیا این اظهار با پلانهای «تسخیر» افغانستان، توسط «نظامیان پاکستان» سروکار نخواهد داشت؟ در دوران “ریاست جمهوری حامد کرزی”، بارها، اظهاراتی از زبان او نشر شده است، که گویا او “خط دیورند” را “برسمیت” نمی شناسد، اما در دوستی نزدیک او با “گلبدین حکمتیار” عدم رضایت  او را نسبت “خط دیورند” ضعیف می سازد، زیرا “گلبدین حکمتیار” از مشی “مطروحۀ” نظامیان پاکستان در امر تشکیل “کنفیدراسیون”، “پاکستان – افغانستان” و کسب نفوذ در “آسیای میانه” پیروی می کند. در آن زمان «مأموریت حامد کرزی» در یکی از “سایتها”، این جملات از آدرس او نیز نشر شده بود: «حامد کرزی رئیس جمهور پیشین: طالبان از کجاهستند، طالبان افغان هستند. اگر افغان هستند با یک قوت افغان می‌آیند یک جای را می گیرند. ماهم افغان هستیم، باز در او صورت ما یک جای را می گیریم ما چه حق داریم اگر ما یک افغان هستیم همه ما یک افغان چرا یک افغان دیگر را می گوید که تو این جا را گرفته نمیتوانی.» از جمله کثافتکاری های حکومت “حامد کرزی” که باعث رسوائی های شرمسار برای “نظام” او در سراسر جهان گردیده است، همانا موضوع “بچه بازی” در “اردوی ملی” و “پولیس” بوده است، که “جهادی های جمعیت اسلامی” و “شورای نظار” در تشکیل “اتحاد شمال” به آن اعمال وحشیانه و جنایتکارانه مشغول بوده اند و در عین حال در خدمت قوای خارجی و هم از “حامد کرزی” حفاظت می نموده اند. بالاخره با اقدامات و فشارهای سازمان ملل متحد، “وزارت خارجۀ حکومت حامد کرزی” مجبور می گردد، تا به سازمان ملل متحد، اجازۀ دخول، به  ارگانهای مربوطه برای مشاهدات بدهد. مجلۀ معروف شپیگل” به تأریخ  ۱۴ فبروری ۲۰۱۱م تحت عنوان «افغانستان:  مبارزه با بچه بازی» می نویسد که بالاخره «رئیس جمهور کرزی» وعده داده است، تا عسکرگیری بچه ها را در آینده در «اردوی ملی» و «پولیس» مانع شود – که بدین طریق ، از تجاوز جنسی آمران و سوء استفاده از عساکر زیر سن، جلوگیری و این جنایت متوقف شود. برخلاف این وعدۀ فریبنده و دروغین گزارش داده می شود که درین اواخر، بیشتر جوانان – قسماً حتی طفل ۹ ساله با اوراق جعلی در خدمت مخفی جا داده شده است، تا تعداد پولیس و عسکر را بلند، ببرند و بدینترتیب در مطابقت با مطالبات کشورهای غربی در مورد قوتهای امنیتی ملی، جواب ارائه کرده بتوانند. در واقعیت امر، «بچه ها» به صفت «بردۀ – جنسی» (بردۀ -سیکس)، برای “بچه بازی” به کار گماشته می شوند، یک عنعنه که در ساحات وسیع کشور، به نام «بچه بازی» مروج است. در چنین وضعیت : « بچه ها مجبور اند برای قوماندانان کلان سن برقصند. آمرین، این چنین بچه های نو جوان را با خود به خانه های خود می برده اند تا مورد سوء استفاده قرار دهند.» به ادامۀ گزارش هم چنان می خوانیم: فامیلهای بچه ها، این امر را می پذیرفته اند، زیرا آیندۀ بهتر در پیشرفت وظیفوی آنها، امید داشته اند. در افغانستان حالاتی وجود دارد، که برخی از مقامات بلند رتبۀ سیاسی، “مسیر پیشرفت وظیفوی” آنها را، از موقف “بچه“، آغاز نموده اند. متعهد شده اند که عسکر گیری را در خورد “سنی”، کنترول کنند و قوماندانانی را که به این عمل مرتکب می شوند، جزا دهند. جوانانی هم که حال در خدمت اند، باید پروگرامهای همگرائی و تطابق جلب نموده و در قید امور اجتماعی درآورند.” آنچه برای حکومت “حامد کرزی” و حامیان او نهایت خجالت آور شناخته می شود و باعث لکۀ بدنامی شده است که زیر پا نمودن حقوق بشر برای ابد دور شده نمی تواند، همانا اظهار “نادر نادری” است، که درین گزارش “شپیگل” می خوانیم، که گفته است: “کمیسون حقوق بشر افغانستان، طلب یک همچو پلان را  نموده است، که از حکومت کرزی، متوقف ساختن  جلب اطفال را باید متوقف سازد، نا دیده گرفته است.” (“شپیگل”، شماره ۷، سال ۲۰۱۱م) به  ظاهر امر، یکی از  “خودسری ها” و “سرپیچی ها” و زرنگیهای “حامد کرزی” را که  باند دور و پیش او در طول زمان قریب یک و نیم دهۀ که در رأس “دولت” برایش “جا داده شده است”، تبلیغ می کنند، عبارت از امتناع از امضای “توافق نامنهاد” با ایالات متحدۀ امریکاست. قبل از همه نویسنده این سؤال را مطرح  می سازد، که یک انسان جامعۀ ما باید تا چه اندازه عقلاً ضعیف باشد و حد اقل احساس و درک را نداشته باشد، تا به این بازی طفلانۀ او و باند دور و پیش او، که توانسته اند حماقت و ظرفیتهای قتنگری آنها را در دستگاه استخباراتی “بزرگترین” قدرت دنیا، به قیمت بلند بفروشند و در عین حال، در بین دو “تشکل” به ظاهر “سیاسی – نظامی” متخاصم که درگیر جنگ اند، در بودن واهمه، در نوسان باشند. برای اینکه این مهره های منحوس را با ماهیت اصلی انسانی و اجتماعی آنها بهتر بشناسیم، لازم شد تا به زندگی طفلی، نوجوانی و حیات بعدی کارنامه های ننگین آنها، یک مرور سطحی را برای خود اجازه دهیم. مهم ان موضوع “توافق امنیتی” با “امریکا بوده است. وقتی پس از اضافه از ۱۲ سال رهبری حکومت «فساد»، توسط وزرای خارجه و مشاورین “امنیتی” مفکورۀ “عقد” همچو “توافق” با “ایالات متحده رویدست گرفته شده است، به این بهانه، از امضای توافق، امتناع می ورزد و یکدم در ماه های اخیر دو دورۀ کارش، بهانۀ را، پیش می کشد که سبب نا راحتی کشورهای عضو ” ناتو” نیز  گردیده است، زیرا آنها که در همبستگی با ایالات متحده حضور یافته بودند، باید در تحت حمایت ایالات متحده، متحدانه کشور افغانستان را ترک می کردند. این کشورهای “ناتو” امضای توافقنامۀ “امنیتی” بین ایالات متحده و افغانستان را، برای تصویب پلانهای بعدی، و تعیین نحوۀ خروج احتیاج داشته اند. ایالات متحده، علناً با “خروج کامل” تهدید می نموده است. خروج کامل ظاهراً “خواست” طالبان بوده است. “حامد کرزی” درینجا “حکم معاشرت مشارکتی” را تقضا می کند. که حال بعضاً ورد زبان «هواداران» اونیز شده است. کسی که در طول دوران «کاری» خود، مانع «پیشرفتها» در پروسۀ صلح گردیده است و این حقیقت را، “ملا عبدالسلام ضعیف” برملا ساخته، که قبلاً نیز تذکار یافته است و می گوید که از سال ۲۰۰۹م ببعد، صریحا از جانب رهبری دولتی سنگ اندازی شده است. این سالی است که جعلکاری های مشهود او در انتخابات نمایشی «ریاست جمهوری» صورت گرفته است، و علاوه از اینکه احتمال بازی های مشترک او و عبدالله عبدالله، محتمل بوده است، از آن سال ببعد «حامد کرزی» تلاش ورزیده است، تا خودش را مخالف سیاست «امریکا» جلوه دهد. حال اگر به کسانی نظر اندازیم که شعار “مقاومت ملی” و حتی “قیام ملی” را تبلیغ می کنند، همه و همه، همان حامیان و مجرمان فساد اداری و مرتکبین خیانت به شان و کرامت انسان شناخته شده اند که نام ” جمهوریت” و “دیموکراسی” را هم کثیف و لکه دار ساخته اند.

پایان