اسلام دین است و مسلمان پیرو دین!

شمار خوانندگان این مضمون: 670

۲۰۲۲/۰۱/۰۲
دوکتور محمد اکبر یوسفی

اسلام دین است و مسلمان پیرو دین!
«هیچ اندیشۀ خطرناک وجود ندارد؛ اندیشیدن خود خطرناک است» (“هنا آرینت”)

در یکی از برنامه های تلویزون طلوع این تصاویر به ارتباط یک خبر در مورد کدام حادثۀ “تخلف افراد امارت اسلامی”، کهکارمندان “امنیتی امارت اسلامی”  رفتار غیر قانونی و خلاف عرف و عادات معمول انسانی، مرتکب شده بودند، به مشاهده رسید.

در عین حال، ازین دو مهمان برنامۀ تلویزونی مطالبی شنیده شده است، نویسنده لازم نمی داند که بر هیچ یکی از اظهارات این افراد، خود تفسیر جدی داشته باشد. هموطنان ما اگر بخواهند، خود می توانند، در آرشیف این تلویزون سری بزنند و خود گوش دهند، که چه قضاوتها و تعبیرات صورت گرفته است. آنچه برای کلانسالان وطن ما هم می تواند، خیلی تکاندهنده باشد،  وقتی اگر مانند این شنونده متوجه شود، که این دو فرد با چه غرور و تظاهر، طوری مدعی می شوند، مانند اینکه گویا، اینها “عقیدۀ دینی” اسلامی را به کشورما، درین روزها خود آنها آورده باشند و از “نظام نو”  آنها، با انتظارات افراطی  طوری حرف می زنند که فقط از نوع جدید وبه اصطلاح  کاغذ پیچ باشد، با  کدام “امریۀ جدید آسمانی” نیز نشانی شده باشد. اینها و سائر فعالین آنها، گاه گاه چنان ادعاهائی را هم بزبان می آورند، که گویا آنچه در افغانستان امروز رخ می دهد یک امر عادی است که در تمام جهان و حتی در هر خانوادۀ افغان نیز چنین حالات رخ می دهد. از چنین شیوۀ سخن زدن، می توان، هم چنان چنین انتباه حاصل نمود که ممکن اینها، بین وظایف دولتی و یا دیگر امور شغلی و زندگی شخصی، فرق قائل نشوند. افاده های آنها، هم چنان با شیوۀ خاص، یک وضعیت تهدید آمیز را هم هوشدار می دهد که، برای همه اتباع اطاعت “ازین اولامرهای” جدید را، حتمی می شمارند و گویا مردم “مکلف اند” که به رهبری آنها، “بیعت” کنند.

آنها مدعی اند، “جنگ منتفی” است. اما حقوق زنان در قدم اول ساقط. وقتی یک زن با عزت و بیدار وطن ما، در یک مصاحبه از یک سخنگوی “امارت اسلامی” که نام او را “نعیم وردک” خوانده اند، می پرسد که “چه وقت دخترها به مکتب رفته خواهند توانست؟” او ضمن آنکه اینطرف و آنطرف حرف می زند که افاده فهمیده نشد، هم چنان  در یک جمله بشکل استدلال، طوری تذکر می دهد که ” ما مردهای بی تعلیم هم داریم”. جای تعجب است، معلوم نشد که خودش، چه تعلیم دیده است. این حرکات و دلایل مشابه به آن، از قریب بیست سال قبل هم به یاد می آید، بطور مثال وقتی در یک فرصت، در رابطه با وقوع اعمال “جرمی”، به “حامد کرزی”، رئیس “ادارۀ مؤقت وقت”، شکایاتی بیان گردید، که در آنزمان خود او توسط محافظان امریکائی، محافظت می شد، فوراً می گوید: “در نیویارک ” هم چنان، چنین حوادث رخ می دهد.

مبلغ دیگر درین برنامۀ تلویزونی، که با تکرار از “الله”، “رسول الله” و “اولی الامر” و اطاعت از “اولی الامر” حکم می کند، با ذکر چند نام، و از همه مقدم از “انس حقانی” نام می برد، که گویا چنان یک “بزرگواری” از خود نشان داده است، و با در نظر داشت “عفو عمومی” که “امیرالمؤمنین” آنها اعلان کرده است، به خانۀ کسی می رود، که یک زمان، صدور “حکم اعدام” او را ترجیح می داده است. این افراد خود آنان را  “حامیان امارت اسلامی” برملا ساخته اند. اینها نمی گفتند که این “رئیس جمهور سابق دست نشانده”، که از سال ۲۰۱۴م ببعد در مقام نیست، با دیگر افراد درین محفل، چه صلاحیت قانونی داشته اند که در رابطه با سرنوشت و ارادۀ مردم ما تصمیم بگیرند. حاکمیتی را بر آنها، مستولی سازند و یا خود آنها را مؤظف به روشن ساختن چراغ سبز، احساس کنند. آیا درین کشور تنها همین “افراطیون جنگی” در تحت  نام “اسلام” و این “صاحبان قدرت جعلی” در تحت نام حکومت، زندگی می کنند؟ این همه میلیونها انسان عوام و تمام افرادی که خارج از حلقات آنها درین کشور زندگی می کنند، آیا انسان های این وطن نیستند؟ همه تخلفات “افراد خود” را یک عکس العمل توجیه شده مهر می زنند. بحرانی را بهانه می آورند که از دید آنها ۴۳ سال قبل أغاز یافته است، عدۀ دیگر هم از حلقات این قدرتمداران، طوری افاده می کنند، که باید به این ” نظام اسلامی” وقت بدهند و حوصله کنند.

حال با این وضعیت از کجا، آغاز کنیم. اخیراً مصادف با ۲۷ دسمبر، «انس حقانی» و «شیر محمد عباس ستانکزی» و دیگر، «رهبران» “طالبان”، در محفلی که درولایت لوگر، “محل تولد مولوی محمد نبی محمدی”، به ارتباط ۴۲- مین سالروز،  تأریخ ورود قوای «شوروی»، تدویر یافته بود، بیاناتی داشته اند. در گفتار آنها، جملات «کلیشه ای» و ادعاهای میان خالی هم زیاد شنیده شده است. پسر ۲۷ سالۀ “مولوی جلال الدین حقانی”، (به سن ۲۰ سالگی اسیر شده است، و تا آغاز مذاکرات در دوحه، در زندان بسر می برده است، تصویر سمت چپ بالائی در همین صفحه دیده می شود. تولد او را با سال ۱۹۹۴م، تخمین کرده اند. درین سال جنگی های مسلح آنها که از پاکستان حرکت می کنند، به بهانۀ امنیت قطار حامل اموال  تجارتی، قندهار را تسخیر می کنند. پدر او جلال الدین حقانی، وزیر عدلیه در حکومت “تنظیمی سال ۱۹۹۲م” بوده است. منجمله تحت حمایت دوجانبۀ مالی “سی آی ای” قرار داشته است.

انس حقانی که به زبان پشتو صحبت کرده است، مدعی شده است، که “غازیان” آنها، همیشه در جنگ برای مردم “آزادی” آورده اند، اما در میدان “سیاست” باخته اند. از دید او “قدرت سیاسی” توسط خارجی ها، به دیگران داده شده است. این دیگران کیانند؟ همچو ادعا درنیمۀ دوم دهۀ شصت قرن بیست، از زبان “اخوانی ها” در صحن پوهنتون و در محافل دیگر استادان آنها نیز شنیده می شد. درین صحبت کوتاه صراحت نداشته است، که این غازی های آنها، کیها و دارای چه ترکیب بوده اند، که این پسر ۲۷ سالۀ یک افراطی، که یک زمان گزارشگر “شپیگل” چاپ آلمان در سال ۱۹۹۲م، او را به ارتباط تند روی او در نقش وزیر عدلیۀ حکومت “تنظیمی – جهادی” با «موتر تیز رفتار روان و سریع السیر، بدون دریور» مقایسه کرده است. پسر او از نفوذ “خارجی ها” شکایت می کند. اما او گناه ندارد. جوان است و ممکن پدر او وقت نداشته است، تا از سابقۀ خودش در “حزب اسلامی  مولوی محمد یونس خالص”، حکایت های رهنمودی داشته می توانست…

او درین بیانیۀ خود از “مجاهدین  خود” می خواهد که ” در افکار خود تغییر نیاورند“. این چنین اظهارات “افراطی” با همان تعریفی مشابهت نشان می دهد که “وینستون چرچل” از شخص “متعصب” بدین عبارت تعریف نموده است: «شخص متعصب کسی است، که نظر خودش را تغییر داده نمی تواند، و موضوع تغییر نمی پذیرد.» او این “نظام اسلامی” را حاصل مبارزۀ همان “جهادی های خود” تعریف کرد که “بمب به جان خود می بسته اند” و با قربانی خود “پیروزی” را “برای ما نصیب ساختند”، که باید “ازین نظام اسلامی” دفاع کنیم. در عین حال از “جنگی های خود” می خواهد که به آن “مقام هائی” که خود اهلیت کار نداشته باشند، برای تقرر کاندید نه شوند. از روحیۀ طفلانۀ او طوری الهام گرفته شده می تواند، که او ممکن بر “جنگی های خود”، به آن اندازۀ لازم، نفوذ نداشته باشد، یا ممکن خود و هم اعضای رهبری دولت در “امارت اسلامی”، خود قابلیت تشخیص دقیق، کارشناسان را هم نداشته باشند، که بتوانند تصمیم بگیرند که چه کسی برای انجام چه وظیفه مساعد و مناسب خواهند بود. این شخص که سخت ضد “خارجی ها” تبارز می کند، ممکن نداند که همه دنیا معلومات لازم در بارۀ پیوند های خارجی  خود او و پدر و همه آنها دارند. “معین وزیر خارجۀ سرپرست”، “شیر محمد ستانکزی” هم توجه را به خود جلب می کند که اشغال، دو مرتبۀ اخیر افغانستان را، توسط قدرت های خارجی، که هدفش حتماً یکی ۷ ثور ۱۳۵۷ ه ش بوده است، که پس از آن «قوای شوروی» وارد کشور می شوند و دیگر آنهم در سال ۲۰۰۱م. که مسبب آغاز اشغال توسط ایالات متحده و متحدان آنها شده است. هر دو اشغال را ناشی از «عدم اتفاق» خود آنها، می دانند. این خود آنها هم واضح نیست. اما وضاحت ندارد، که اینها، خود آنها را از نگاه سیاسی، چگونه معرفی می کنند. از نگاه کلتوری و تأریخی تا حدی روشن است، اما از نگاه سیاسی، تا اکنون کس نمی داند که طویل المدت، که حال خود آنها را حاکم اوضاع می دانند، چه نوع حکومتی را برای آینده مستقر خواهند ساخت.

بر حسب مواد نشراتی قریب ۵۰ سال قبل، درست است که اتباع کشور را بین ۹۸ تا ۹۹ فیصد مسلمان خوانده اند. در آن سالها کس دقیق نمی دانسته است، که آیا کشور هشت میلیون، دوازده میلیون و یا هژده میلیون نفوس داشته است. از جانب دیگر همه، نسل پی نسل در بیش از هزار سال معتقد به دین مقدس اسلام بوده اند و  خواهند بود، شیوۀ زندگی آنها را بر حسب عنعنات و رسوم  و عقاید دینی و هم چنان سابقۀ تأریخی به پیش برده و خواهند برد. از بیانیه های پراکنده و میان تهی این اشخاص، اصلاً هیچ مفهوم گرفته نمی شد. تمام وقت، با تأکید بر «اسلام» و  حکایات از تأریخ اعراب مصروف، بوده اند. آنهم از داستانهای قبل از ۱۴۰۰ سال حکایت می کرده اند. تصاویر فوق را که می بینید، همه از زیر بیرق «جهاد» بیرون آمده اند. درین مدت بیش از سه دهه همینها بوده اند، که بر سر قدرت جنگیده اند. این همه مردم رنج دیدۀ افغانستان، با “اسلام سیاسی” این «تنظیمها»، موافق نیستند. آیا گاهی هم احساس می کنند که در ۱۴۰۰ سال قبل، بر روی زمین ما، چه تعداد انسانها زندگی داشته اند؟ در یک گرافیک احصائیوی، در ۱۴۰۰ سال قبل فقط حدود دوصد میلیون انسان زندگی داشته اند. حال نزدیک به هشت میلیارد تخمین شده است.

یک محاسبۀ دانشمندان نشان می دهد، که قریب یک دهه قبل اگر بر حسب سطح زندگی معادل زندگی امریکائی ها، برای انسان ها، سازمان داده شود، این زمین ممکن برای یک میلیارد انسان، امکان زندگی را فراهم سازد. بدینترتیب برای هشت میلیارد، باید بشر یا هفت زمین دیگر می داشت و یا هفت میلیارد انسان را ازین زمین حذف می کردند. در عین حال می تواند سؤالی هم طرح شود که این هفت میلیارد را برای حذف از کجا تعیین کنند؟ با درک این واقعیت مهم اینست که انسان مورد توجه باشد، نه شرق و نه غرب و نه هم شمال و نه جنبوب, در وقت تغذیۀ انسان بطور مثال حق نداریم که از دین و نژاد او بپرسیم. همکاری به جای اختلاف. درین تصویر ۲۲ دسمبر ۲۰۰۱م، در صفحۀ قبلی می بینید، که «انتقال قدرت»، فقط با یک «فشار دست های» این دو صورت می پذیرد. در قطار عقب «حاجی قدیر» اشتراک کننده در کنفرانس «بن» و یک معترض نمایشی دیده می شود که او هم مانند پدر «انس حقانی» از جمله قومندانان «حزب اسلامی مولوی محمد یونس خالص»، برادر «عبدالحق» بوده است. عبدالحق که در جریان عملیات های امریکائیان و متحدان می خواست، با قومندانان حزب خود که در تحت نام «طالبان» می جنگیده اند، ببیند تا بر ضد رهبری وقت «طالبان» هدایت دهد که، برای سقوط حکومت «طالبان» قدم بردارند، که به موقع  از طرف گروپ دیگر «جنگی های طالبان»، گرفتار و اعدام شد. حال سؤالی هم می تواند طرح شود که همین فضا را برای “انس حقانی” و دیگر همراهانش، کدام دست های احتمالی مرموز، ممکن ساخته است، تا نزد «حامد کرزی» و «عبدالله عبدالله» بروند و از ایشان به خاطر روشن ساختن «چراغ سبز» ابراز سپاس نمایند. حال می شود که هر افغان از «ستانکزی» هم پرسیده بتواند که بی اتفاقی بعد از حادثۀ ثور ۱۳۵۷ ه ش یا ۲۷ اپریل ۱۹۷۸م را، چه کسانی دامن زده اند و نقش خودش که گفته می شود یک افسر و در گروپ «خلقی ها» بوده است، خود در کدام جناح آن «حزب نا متحد» بوده است و از جانب دیگر روابط او بعد از سال ۱۹۹۴م با «شهنواز تنی» و دیگران، چگونه بوده است. افراد جنگی در تصاویر بالای تصویر «حامد کرزی» و «برهان الدین ربانی» از کدام کشورها بوده اند، که هم صف با طالبان می جنگیده اند؟ آیا اینها «خارجی» نبوده اند؟ در خاتمه یک نقل قول یکی از متفکرین آلمانی، عضو رهبری حزب سوسیال دیموکرات آلمان، «ایگون بار» را از نظر می گذرانیم: “فهم بدون احساس غیر انسانی است، احساس بدون فهم حماقت است!”

پایان