از مقتضیات و مشخصات علمی در هرنوع تحقیق نه باید عدول کرد!

شمار خوانندگان این مضمون: 3555

۲۰۲۱/۱۲/۲۷
محمد عارف عباسی

از مقتضیات و مشخصات علمی
در هرنوع تحقیق نه باید عدول کرد!

آن چه را امروز به نام تمدن با تمام اکتشافات و اخترعات محیرالعقول،  درهر ساحۀ زندگی ، به دور و پیش خود؛ در کل؛ زیر چتر تمدن می نگریم, استوار است  بر یک  بناء مستحکم که در  توسعه و گسترش  سر خم  تیز رو علوم و تکنولوجی خلاصه می گردد؛ که  همه و همه  محصول تتبعات، تحقیقات ، کاویدن ها و پالیدن های انجمن ها، سازمان ها و مراکز ذخایر اندیشوی  Think Tank  با شمول متفکرین، دانشمندان، متخصصین اهل فن هر  رشته ، که خود سه انگیزۀ عمده دارد:

۱-  رقابت های متنوعه آزاد در بازار عرضه

۲- غریزۀ طبیعی کنجکاوی بشر در جویندگی و پویندگی.

۳- خلق امکانات و تسهیلات برای رفع نیازمندی های جامعه و رهایی بشر از ستم آفات و وباحات برخواسته از احساس اعلی و بالای انسان دوستی و خدمت به بنی نوع بشر.

در مسائل اجتماعی دانشمندان و محققین بر بنیاد رسالت های دانشوری برای آموزش و تنویر و ایجاد تغییر، اصلاح و بهبود حال جامعه  طابق مقتضیات علمی تحقیق و تتبع می کنند.

فهرست هریک از تذکرات بالا در هر ساحه فراتر از حوصلۀ این نگارش است.

گرچه مترادف با این مساعی ملکوتی تحقیقات پیهم برای نابودی نسل بشر برای تأمین خواسته های آز منشانۀ استثمار گران در جریان است، که به خاطر نه  کاستن از اهمیت این بحث از آن چشم می پوشم.

هر تحقیق بایستی در پهنای سود بخشی آن در جامعه و فرآورده های مثبت آن توآم با برآورده ساختن اهداف ارزشمند آموزندگی، روشن گری و بیان واقعیت های به درد بخور امروزی و ایجاد تدابیر، وسایل و امکانات  رهایی بنی نوع بشر از آلام و مصائب تباه کن، باید مورد قضاوت و ارزیابی قرار گیر.

اگر تحقیق واقعاٌ علمی را به آئینۀ شفاف، روشن و مصفا(نه تقلبی) تشبیه کنیم جاگزین ساختن امراض چون حسادت، کدورت ، نفرت ، خصومت، عداوت و انتقام جویی همه گرد و غبار و خس و خاشاکی است که روی سپید و، روشن و شفاف این آئینه را مکدر ساخته در متجلی ساختن تصویر متوقعه ناتوانش ساخته و در مورد شخصیت و علمیت محقق سؤال ایجاد نموده اعتبار و اجترامش را خدشه دار می گرداند.

چندی قبل به سلسلۀ تحقیقات دنباله دار محترم داکتر عبدالرحمن زمانی  مضمونی یک جانبۀ با هدف مشخص قابل فهم شان  بدین عنوان در وبسایت افغان جرمن آنلاین نشر شد« محمد نادر خان با کمک های مالی، نظامی و استخباراتی انگلیس به سلطنت دست یافت».

گرچه به وضاحت می دانم که جناب داکتر زمانی صاحب تا جایی که ایشان را می شناسم مساعی خود را در یک جهت معین و مشخص قابل فهم مسیر بخشیده اند که ثابت بسازند که اعلیحضرت غازی محمد نادر شاه فاتح تل و ناجی افغانستان یک گماشتۀ انگلیس بوده و مقصر سقوط  سلطنت امان الله خان است و از عنفوان صباوت در خدمت صیانت از منافع انگلیس بوده. این اصرار ورزی و پیهم کوبیدن یک شخصیت شناخته شده ای تأریخ کشور متدرجاٌ پرده از مکنونات احساسی داکتر زمانی بر می دارد و خواننده به عقلانیت می داند که عامل چیست و انگیزه کدام؟

اگر جناب شان در کدام پوهنتون افریقای جنوبی این تحقیات خود را به حیث یک کاغذ اکادمیک عرضه می گردند در همین شرائط هم باعث کنکجاوی مزید و حقیقت یابی محصلین می شد.

اما در جامعۀ افغانستان که متشکل از شهود عینی آن دوره و کارمندان هردو سلطنت است و آگاهان و دانایان با معرفت صاحب مطالعه و قضاوت سالم و آگاهانه وجود دارد که با دسترسی به معلومات و اطلاعات نهایت ده و پهناور  عرضۀ این متاع کیفیت باخته و پوسیده شده  زیر حرارت عقده های شخصی نه تنها از لحاظ واقع بینی، عقلانیت و منطق قابل مکث، تأمل و سؤال است بلکه از اعتبار وحیثیت علمی محقق می کاهد.

آیا این محقق محترم گزارشات چهل و چند سال افغانستان را بالاخص وقایع و حوادثی که عامل تمام بدبختی های کنونی بوده مورد تحقیق قرار داده اند و ده فیصد وقت و انرجی خود را وقف سرزدن به اسناد آرشیف ک.ج.ب. و جی.آر. یو کرده اند؟ و در مورد حکمروایان مزدور کرملن در افغانستان تحقیق و تتبع کرده اند؟ در مورد بازی گران دوران جهاد و رؤسای جنایت کار تنظیم ها و یا عبدالرشید دوستم(مرد هزارچهره) چیزی نوشته اند؟ آیا تهاجم نظامی امریکا و متحدینش در افغانستان با جنگ علیه تروریزم و عواقب و پیامد ها و تباهی و فرو پاشی کنونی افغانستان و فاجعۀ غم انگیز بشری برخاسته از این تجاوز استعمار گرانه مورد توجه داکتر زمانی قرار گرفته و یا فقط و فقط  محمد نادر یگانه گوسفند سیاه رمه و عامل همه بدبختی صد سالۀ افغانستان است؟

با حفظ احترام به نویسندۀ محترم  و به اجازۀ شان می خواهم این سیاه مشق اخیر شان را از لحاظ عقلانی و منطقی به بررسی گیرم:

قبل از نظر اندازی به متن و محتویات این شهکار باید تذکر دهم که خواننده از میان سطر ها در می یابد که نویسنده را نیت چیست؟ به طور مثال آیا مصاب بودن یک شخص به مرض خاصی و یا معیوب بودن جسمانی اش گناه مریض و یا معیوب است؟ حتی در قاموس اسخبارات دل خواه داکتر زمانی نوعیت مریضی یک شخص دال بر ضعف شخصیت و یا ارتکاب جرم می کند(مگراین که دیوانۀ زنجیری باشد). در بسی نوشته های داکتر زمانی متوجه شده ام که مرض«توبرکلوز» بدون موجب و دلیل خاص با سفر سپه سالار به سوی وطن ضم گردیده. در حالی که کفایت می کرد که نوشته می شد که با تکلیف صحی ویا ناتوانی و علالت مزاج روانۀ وطن شد. با آشنایی با کنایات عامیانه ذکر نوعیت مریضی سپه سالار سردار محمد نادر خان «توبرکلوز» مظهر عمق خصومت و نفرت شخصی  داکتر زمانی در برابر شخص مورد بحث است. اسیران سیه چاه ظلمت جهل مریض و معیوب را مورد تمسخر و استهزاء قرار می دهند، به گفتن نام اکتفا نه شده باید عیب جسمانی چون کر، کور، لنگ و یا مسلول تذکر یابد.

قبل از ورود سپه سالار به وطنش، زمانی می نویسد که «نادر خان به آزادی خواهان هندوستان دروغ گفت!» خود قضاوت کنید، که آزادی خواهان هندوستان از کجا و چه وقت  حق مداخله در امور داخلی افغانستان را پیدا کرده بودند؟ آیا کدام توأمیت و هم بستگی سیاسی میان دولت امانی با آزادی خواهان هندوستان وجود داشت که از ناجی افغانستان استفسار کنند که چرا می رود و به چه هدفی ؟ و سپه سالار سردار محمد نادر چه مجبوریت به توضیح مرام خود به این گروه داشت؟ اگر آزادی خواهان هندوستان یک تشکل قوی سیاسی در زیر استعمار انگلیس بودند در نه ماه حکمروایی حبیب الله کلکانی چه فعالیت را برای رهایی مردم افغانستان از دوران ظلمانی وحشت و بربریت سقاوی انجام دادند؟ در حالی که آزادی خواهان هندوستان برای دو دهۀ دیگر در زیر لِنگ استعمار انگلیس خوابیده بودند.(آیا این موضوع هم قید اسناد استخبارات انگلیس است؟ یا ابتکار محقق؟)

بازهم داکتر زمانی می نویسد که نادر خان به روشن فکران افغانستان دروغ گفت !!؟؟ و صرف از یک روشن فکر که عبدالهادی داوی باشد نام می برد. آیا قبل از  فتح کابل و سقوط امارت سقاوی عبدالهادی داوی نماینده و رئیس کدام انجمن روشن فکران افغانستان بود؟ اعلیحضرت محمد نادر شاه بعد از پذیرفتن مسؤولیت زمام داری بنابر تقاضای اهل مجلس  به حیث پادشاه مطلق العنان، چرا از داوی بهراسد و به وی دروغ بگوید، موقف سیاسی و اجتماعی مرحوم عبدالهادی داوی در آن وقت چه بود ؟ عجیب نیست؟

این داوی روشن فکر و رفقای هم رزمش در نه ماه امارت سقاوی کجا بودند؟

در نوشتۀ قبلی ام توضیح کردم که نظر به اسناد مؤثق،  اعلیحضرت محمد نادرشاه غازی فاتح تل و ناجی افغانستان در قصر سلام خانه از گرفتن کمک های نظامی و مالی بدون قید و شرط دولت متحابۀ انگلستان تذکر دادند و چیزی را از ملت پنهان نکردند. در خزانۀ دولت بخشی توسط شاه اسبق و متباقی توسط بچۀ سقاء تاراج شده بود و و حتی اساس البیت ارگ به سرقت رفته بود. (به گفتۀ داکتر حسن شرق خزانۀ خالی دولت مثل دهل …. دنگ دنگ می کرد)

وجیبۀ ملی محمد نادر خان در آن شرائط خاص جز احیای مجدد وطنش و نجات آن از فروپاشی چه بوده می توانست و در چنین شرائط توقعات واهی و افسانوی از او نهایت نا آگاهانه و جاهلانه است که از دریچۀ امروز بر احوال آن زمان مطابق علایق و یا عقده های خودی قضاوت می گردد. اهل خرد و عقلانیت سیاسی می دانند که در آن حیطۀ جغرافیایی دو قدرت رقیب سیاسی در تعیین سرنوشت ممالک نقش به سزا داشتند و تفاهمات سیاسی بعد از جنگ حهانی اول، محققی  با عمق اندیشه و واقع بینی درایت مندانه نباید این عامل مهم را از نظر دور نگهدارد که روسیۀ شوروی و انگلستان هردو فروپاشی و متلاشی شدن افغانستان را به نفع خود نمی دانستند و طرفدار ایجاد یک دولت مستحکم و با ثبات به حیث حائل در افغانستان بودند طوری که شرائط همگون و تفاهمات پنهانی قبلاً باعث عودت امیر عبدالرحمن خان گردید.

اگر داکتر زمانی و امثالهم چنین حاتم بخشی و احساسات واهی و غیر واقع بینانه را از محمد نادر خان توقع داشتند که خلاف میل، خواست و آرزوی اکثریت مردم و با دانایی و آگهی کامل به خبط، خطا و اشتباهات سنگین جبران ناپذیر گذشته زمینۀ عودت کسی را فراهم می ساخت که اسناد می گوید او خودش رامیل و ارادۀ پس آمدن نه بود. منطق می گوید که چرا محمد نادر خان مرتکب چنین خبط بزرگ سیاسی بر بنیاد کدام تعهد اخلاقی می شد.

من از داکتر زمانی و هم فکران چپ و راست شان می پرسم که برای محمد نادر خان در آن شرائط عینی چه علی البدلی بود؟ آیا از خاندان امان الله خان کسی وجود داشت که شایستگی مقام سلطنت را داشته باشد و یا کدام رئیس قبیله (جبهۀ چهارم) در بین ملت افغانستان، به جز منطقۀ خود، صاحب چنان شناخت و اعتباری بود که این مقام را احراز کند؟

بعد از سقوط امارت کلکانی در حالی که محمد نادر خان اردوی متشکل نداشت آیا کدام جبهۀ مسلح مقاومت توسط حامیان امان الله خان یا کلان کدام قوم تبارز کرده بود که محمد نادر خان را کنار برده و با حمایت سرتاسری مردم دولتی تشکیل کنند.

پس عقل، فراست، دانش، فهم و منطق عامیانه و واقعیت های عینی مملکت می گوید که ملت از سلطنت قبلی آزرده و از دوران ظلمت، ستم، وحشت و بربریت سقاویان شرف، عزت و ناموس و همه ارزش های ملی و معنوی خود را درخطر دیده به ستوه آمده بودند و مثل حالا راه فرار هم وجود نداشت پس ملت احیای نظام می خواست، قانون می خواست و امنیت و مصونیت.

من از آقای زمانی می پرسم  در صورتی که سپه سالار سردار محمد نادرشاه از گرفتن کمک نظامی و مالی (استخباراتی مورد سؤال است) انگلیس به سلطنت رسید، باز هم اصرار می ورزید تا ثابت کنید و   یک بار دیگر میخ زنگ زدۀ استدلال تان را در سنگ خارای واقعیت بکوبید و بگویید که محمد نادرشاه غازی ناجی افغانستان اجنت انگلیس بوده و و توسط کمک های نظامی، مالی و اسخباراتی به سلطنت دست یافته، اگر چنین بوده باشد طبعاً سپه سالاد سردار محمد نادر خان تعهداتی به انگلیس سپرده که آن را در زمان سلطنتش باید عملی می ساخت.

  • آیا اسناد دست داشتۀ داکتر زمانی از آرشیف استخبارات انگلیس حاوی عقد کدام قرار داد علنی و یا مخفی  توسطاعلیحضرت محمد نادر شاه با انگلیس در مورد تعدیل توافق نامۀ سرحدی سال  ۱۹۱۹راولپندی بین دولت امانی و هند بریتانوی است؟
  • آیا دولت نادر شاهی کدام توته خاک افغانستان را، طوری که زمانی قبلاً اتهام بسته بود به انگلیس واگذار کرده.
  • آیا کدام پایگاه نظامی و یا دستگاه جاسوسی انگلیس در افغانسان در دوران سلطنت اعلیحضرت محمد نادر شاه ایجاد شده بود؟
  • آیا در کنار اعلیحضرت محمد نادرشاه غازی کدام لوی مشاور نظامی و ملکی  انگلیس قرار داشت؟
  • افغانستان در آن دوران بیشتر با کدام مملکت اروپایی همکاری فرهنگی و نظامی داشت، آیا آلمان نه بود.

خلاصه در برابر این کمک های انگلیس برای دست یافتن اعلیحضرت محمد نادر شاه کدام اقدام خاص برای صیانت منافع انگلیس توسط دولت نادر شاهی در برابر این کمک ها صورت گرفته. خلاصه با جرأت و مستدل و منطقی نتیجه می گیرم که ذکر کلمۀ«آرشیف استخبارات انگلیس» دیوار شاریدۀ است که داکتر صاحب زمانی اتهامات سست بنیاد عقده مندانۀ مبتنی بر تضاد ها و علایق شخصی نه اصول علمی خود را بناء نموده که مسلماً در اندیشه های منورین، متفکرین و آگاهان واقع بین رویداد های تأریخی وطن رخنه پذیر و  قابل قبول نیست

جواب دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.