کلانهای افغانستان کیانند؟ (۱۳)

شمار خوانندگان این مضمون: 1071

دوکتور محمد اکبر یوسفی                                                                        ۱۰/۱۱/۲۰۲۱

کلانهای افغانستان کیانند؟
(قسمت سیزدهم)

در مدت زمان اضافه از ۴۳ سال، این رهبران سازمانهای “بنیادگرائی اسلامی” بوده اند که از همان آغاز با انتخاب شعار “جنگ با کمونیزم”، شانس “مستخدم” شدن را برای همۀ اعضای سازمانها و افراد جنگی آنها، در پروژه های، جنگ های “نیابتی” ایالات متحده و متحدان غربی آنها، فراهم ساخته اند.

بعد از عودت قوای شوروی، در نتیجۀ عدم توافق بر سر قدرت، علیه همدیگر به جنگ متوسل شده اند و به آن، «جنگ داخلی» مهر زده اند. متعاقباً با ادعای “جنگ علیه اشغالگران خارجی”، که دوستان و حامیان قبلی آنها نیز شمرده می شده اند، باز هم به تداوم “جنگ” با شیوه های متنوع ادامه داده اند. همین ها بوده اند که اوضاع کشور را به این حالت رسانیده اند. شدت جنگ و مداخلات خارجی را از طریق پاکستان، بعضاً به بهانۀ “ورود قوای شوروی” تبلیغ می نمودند، در حالی که “جنگ سر پوشیدۀ”، “سی آی ای”، به همکاری “آی اس آی” به قول منابع معتبر منتشر شده، شش ماه قبل از “ورود قوای شوروی” به افغانستان، آغاز یافته بود، که پس از وقایع خونین “هرات” که محرکین و عاملین آن حوادث جنایتبار، با سرکردگی “تورن اسمعیل” و یاران  او یاد شده است. او و همه یاران بعد از آن راهی کوه ها می شوند.

در آن حوادث نیمۀ دوم مارچ ۱۹۷۹م این افراد ازحمایت ایران «ملا خمینی» برخوردار بوده اند، که فقط یک و نیم ماه از ورود او به «تهران» می گذشت و رژیم شاه را هم، سقوط داده بود. البته درین توطئه هم چنان از هدایات و رهبری، سران “تنظیمی” در پشاور و مأموران “آی اس آی” نیز مستفید بوده اند که تعدادی از “قومندانان” معلوم الحال آنان، مانند “گلبدین حکمتیار”، “احمدشاه مسعود” و هم چنان همین “تورن اسمعیل” به خوبی آگاه بوده اند. جای تعجب نیست که درین روزها، «رحمانف» که خود را رئیس جمهور «تاجیکستان» می نامد و مدعی رهبر تمام «تاجیکان جهان (راسیست)» می باشد که درین اواخر، پیام خودش را توسط پسر «احمد شاه مسعود» عنوانی «تورن اسمعیل» به مشهد می فرستد و قرار مسموعی، او را به پیوستن به «مقاومت ملی» نامنهاد به رهبری «احمد مسعود»، دعوت می کند. آیا این عمل «رحمانف» مجاز است؟ حال چگونه ممکن است ‌که یک دولت سالم و برای همه قابل تحمل را توسط همچو مجرمین جنگ ها، تشکیل داد؟ وقتی دولت را به عنوان یک «ارگانیزم» و ساختار می پذیریم، پس باید دانست که مسؤولیت حفاظت از حقوق افراد را دولت بدوش دارد. باید دقت نمود که هر گاه در آن دولت، تمام اتباع از حقوق مساوی برخوردار باشند، پس منطقاً این حقوق و مکلفیت هر دو فردی سنجش شده است. حقوق “جمعی» وجود ندارد. هر فرد اگر از خود استعدادی نشان د هد و کاری را بسر رساند، باید قانون دولت او را و تنها او را مستحق مزد و امتیاز، بشناسد. این استعداد فرد با “قوم” او ربطی ندارد. بهمین ترتیب وقتی فرد، به ارتکاب کدام “جرم” متهم شود، همان فرد باید مورد بازپرسی قرار گیرد، نه تمام قوم.

اما چرا جناب “خلیلزاد” این مقام و لقب احترام آمیز عنعنوی را، با کلمۀ “کلان” برای آنها، قایل شده است؟ حال وقتی از “همه شمول” سخن می زنند، ممکن در ترکیب «حکومت» همان افراد و یا سازمانهائی را در نظر داشته باشند، که درین چهل سال با آنها همکاری داشته اند.

چه کسی در آینده، امید بهبود ازینها  را در زندگی سیاسی- اجتماعی خواهند داشت؟ حال اگر یک لحظه دقت به خرچ داده بتوانیم، باید سؤالی را هم مطرح نموده بتوانیم که همین افراد که بطور مثال، با لنگی های کته دیده می شوند، که با “رهبر” بزرگترین قدرت جهان نشسته اند، از کی نمایندگی می کرده اند؟ اینها کیها بوده اند و بر طبق چه نوع مناسبات و توسط چه کسانی به آنجا راه یافته اند؟ چه نقش در سیاست و در جریان جنگ افغانستان داشته اند. بطور نمونه، نقش فرد نماینده و یا مآمور ایالات متحده را که در تصویر اول می بینید، می توان به حیث یک “پرندۀ فریبنده” شناخت. درینجا نمونه وار از یک اظهار فریبندۀ  اخیر او که درین روزها پخش شده است، یاد می کنیم: «امریکا در دوحه به طالبان اعتماد، نداشته است» اگر در عمق فکر کنیم، یک حرفی زده است، که اصلاً بی مفهوم است. زیرا در مناسبات دولتین، کسی با مفهوم “اعتماد” سرنوشت یک کشور را، به کس نمی سپارد. اصلاً هدف بر سر اعتماد نیست، بلکه توافق بر سر موضوعات و امضای در پای “قرارداد” است.

جانب ایالات متحده، مذاکرات را با “هیأت طالبان” با هویت، “امارت اسلامی” آغاز نموده بود، که زمانی این عنوان دولت آنها بوده است. دولت تحت حمایت ایالات متحده، که مدعی مدافع جمهوریت بوده است، مانند “حامد کرزی” با نام “امارت اسلامی” مخالفت داشته است. “حامد کرزی” حتی در زمان “افتتاح” دفتر قطر، به سبب ادعای انکه “امارت اسلامی” هستند، مخلفت ورزید و به اصلاح کاسه و کوزه بهم زد و مدتها، مانع مذاکرات شد. عقل سلیم در بدن سالم می آموزد که در همچو مذاکرات سیاسی، مسئله بر سر اعتماد نه، بلکه هدف، جستجوی حل موضوعات مناقشوی و معضلات از طرق مختلف است، که طبق معمول با رسیدن به توافق، طی یک قرارداد به انجام  مثبت رسیده می تواند. جالب است که چرا این چنین حرف زدن را لازم دانسته است. بررسی دقیقتر مأموریت این مهره را تا حد ممکن می بایست از سالهای ۱۹۸۰م تا ۱۹۹۲م و بعد از آن بطور دقیقتر پس از نومبر ۱۹۹۴م تا اخیر ۲۰۰۱م، و بعد از آن هم، باید در قید زمان در نظر گرفت. به تصویر نمایندۀ قدرت بزرگ که در تمام  سالهای بحران “اخیر”، توظیف بوده است، یکبار دیگر نظر اندازید. ما تصاویر دیگر اینها را از زمان ریاست “رونالد ریگن”، به یاد داریم. از اخیر دهۀ هفتاد الی کمتر از نیمۀ اول دهۀ نود قرن بیست، در تحت شعار مبارزه با “کمونیزم”، هدف مشترک ولی تا حدی متفاوتی را به پیش می برده اند. به تصویر “سیاه و سفید” دوم در بالا، که در مجلۀ “شپیگل” منتشر شده است نیز توجه کنید: («وزیر عدلیه حقانی (وسط)، موتر تیز روان بدون دریور»، شپیگل شماره ۲۹ سال ۱۹۹۲م، صفحه ۱۶۴). نام مکمل او «جلال الدین حقانی» بوده است. (پدر “سراج الدین حقانی” و “انس حقانی”، از جمله قدرتمداران فعلی در کابل). جلال الدین حقانی از جملۀ قومندانان حزب”مولوی محمد یونس خالص” یاد شده است. “عبدالحق”، و برادران او مانند “حاجی قدیر” و “حاجی دین محمد” نیز یاد می شده اند. در زمان مجددی اطلاعات مؤثق وجود داشت، که مایل بوده است تا بعد از دو ماه، مدت ریاست خود را تمدید دهد، که بعداً نتوانست در برابر تهدید های “مسعود” توان مقاومت و طاقت را از خود نشان دهد. اینبار ” اشغالگر خارجی”، قریب یک دهه بعد از اشغال اولی، یگانه قدرت جهان، پس از فروپاشی نظام شوروی و سقوط دولت تحت حمایت آن در افغانستان، حامی و دوست دیرینۀ خود «جهادیها» و «طالبان» بوده است، که از یک جهان بینی مشابه پیروی می نموده اند، اما اختلاف و رقابت و عطش متفاوت برای قدرت، این اشغال هم چنان، جنگ را با خود حمل می نموده اند. درینجا از رویدادهای سال۲۰۰۱م آغاز می کنیم.

پس از وقایع ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱م، وقتی ایالات متحده و متحدان، تحت رهبری «سینتکوم» به عملیات آغاز نمودند، فیصله قبلاً بر آن بوده است، که «بدیل» طالبان باید «اتحاد شمال باشد.» بر انجام این کار، پس از انجام عملیات هوائی و زمینی از «چهار گروپ درگیر» در «بن»، به تأریخ ۲۷ نومبر ۲۰۰۱م، کنفرانسی را تحت سرپرستی نمایندۀ سازمان ملل متحد تدویر نمودند. با امتناع از حدسیات و شایعات، چون گفته می شد، که “جنگی های شورای نظار” و جمعیتی ها” که قوی ترین گروپ در اتحاد شمال بوده اند، خلاف خواست امریکائی ها وارد کابل شده بودند، ممکن همین جمله را “برهان الدین” ربانی، با پشتوانۀ ارزیابی های احتمالی، مشاوران روسی و تاجیکی خود ابراز کرده باشد، که گفته است: «غیر واقعبینانه خواهد بود، اگر فکر شود، که هر فیصله در “بن ” نهائی خواهد بود» (“برهان الدین ربانی، رهبر اتحاد شمال”).

درین روزها “زلمی خلیلزاد” مقام نمایندۀ خاص رئیس جمهور بوش را بدوش داشته است و در عین حال “شاگرد” خود، “حامد کرزی” را که از مدتها قبل در فکر پرورش او بوده است و او را به حیث “دولتمدار” زیر چشم داشته است، حتماً برای انتخاب او در کنفرانس “بن” این تصاویر را هم به رهبران امریکائی خود نشان داده باشد، و گفته باشد که این شاگرد از قابلیت دستیاری، برخوردار است. (حامد کرزی با رهبر تنظیمی  وقتش مجددی.) حال باید دقت شود، که سهم، هر یکی ازین کشورها، در “جنگ های نیابتی” در چه تناسب قرار دارد. سران این کشورها، مدعی اند که گویا در سراسر “جهان” تروریستها را می شناسند، از موجودیت “مافیاها” و غیره، حرف می زنند، آیا گاهی هم از صداقت در حرف کار گرفته اند؟ به سطور بالا و پائین این «کمیدین» برنامه های تیاتر «سیاسی» قدرتها در افغانستان نظر اندازید، که فقط چهار روز پس از تسلیمی “قدرت” از “برهان الدین ربانی” و حدود ۸۲ روز بعد از «عملیات نظامی» ضد «تروریزم» که سقوط حکومت «امارت اسلامی» را هم سبب شد، چه گفته است: «رهبر افغان می گوید که تروریزم سرکوب شده است. کرزی می پذیرد که او هیچ مفکوره ندارد، که “بن لادن کجاست”».

این اظهارات او “نقل” و “بازگو” نمودن، موضعگیری های مسؤلان امریکائی و متحدان آنها، بوده است. در تصویر بعدی ببینید که ۳۵ روز بعد، از “تونی بلیر” در “پادشاهی متحد”، اعزام عساکر بیشتر را تقاضا، می کند. اما دوست “اخوانی” او «گلبدین حکمتیار» می دانسته است، که «جنگی های» او، “بن لادن” را از صحنۀ جنگ بیرون برده اند، آیا مسؤولان “آی اس آی” بی خبر بوده اند؟  موازی با این اظهارات فوق، «حامد کرزی» در وقفه های مختلف و حال وقتی دوره های کاری اش، به انجام رسیده است، حرف های خود را با سوهان نو تیز تر ساخته ، “ضد امریکائی” شده است. او ادعائی را به زبان می آورد که در واقعیت هم “طالب” و هم “گلبدین حکمتیار” و حتی با عبارت دیگر هم چنان “داکتر زلمی خلیلزاد”، بطور مشابه افاده می کند، می گوید که: «امریکا در جنگ افغانستان شکست خورده است» این شخص و معلم او «زلمی خلیلزاد»، یک نوع ارزیابی دارند. تحلیل، اشتباهات اینها درینجا گنجایش ندارد. فقط اینقدر باید گفته شود که این موضوع را باید به نظامیان، سیاسیون و متفکرین امریکائی واگذار کنیم، که “فکتها” و آمار” اصلی در اختیار آنهاست. حامد کرزی، پس از ختم  دورۀ کار “رسمی” به حیث “رئیس ادارۀ مؤقت” و هم در دو دور که “رئیس جمهور نامنهاد انتخابی” نامیده شد، در حقیقت در تمام قرب ۱۴ سال، جز یک مزدور اعلان شدۀ با معاش، چیزی دیگری نبوده است. مگر او که درین چند سال، بی مسؤولیت در هر جا، “ضد امریکا” سخن می زند. از همان آغاز سال ۲۰۰۱م، درک شده می توانست، وقتیِ برای شخصی با نام «حامد کرزی»، خارج از «سالون» کنفرانس چهار گروپ دخیل در «بحران» افغانستان، از طریق «تلیفون » فرصت داده شد که، که در خطاب به اشتراک کنندگان و جهانیان، بفهمانند، که این «شخص»، «رهبر» آینده خواهد بود. وزیر خارجۀ کشور آلمان، “يوشکا فیشر” گفته است: “افغانستان صلح آمیز، با ثبات  مرکز ثقل، ثبات در تمام منطقه شمرده می شود.”

در همان روزها، در مطبوعات اروپائی، هوشداریها در روزنامه ها منتشر می گردید، که “جنگ در افغانستان” در یک “حالت خطرناک، حین مواصلت قوای جنگی ایالات متحده” قدم گذاشته است. دیگری می گوید که: “پیروزی و ناکامی مذاکرات  افغانستان  که – امروز آغاز می یابد – اساساً به، اتحاد شمال باقی می ماند .صرفنظر از رازهای «پنهان» که قریب ده سال بعد افشاء شده است، که کدام قدرتمداران، در تراشیدن، چوب این «مجمسه» باید نقش داشته بوده باشد. پس از کنفرانس «بن»، “حامد کرزی” که با پوشیدن “توته های مختلف لباس” تلاش ورزیده است، تا ظاهراً خودش را “رهبر بی مثال” بسازد، حال شدیداً  متمایل است، تا در اذهان عامه ضد “امریکائی” معرفی شود و درین جهت هم سخنان نو به زبان می آورد. با این کلمات، به چه مرجع طعنه می فرستد و از کی می خواهد توصیف و تقدیر کند؟ حوادث سریع چند ماه، چند هفته و چند روز قبل از ۱۵ آگست همین  سال ۲۰۲۱م ، در جنگ بیش از چهل و سه سال کشور، یک وضعیت جدیدی را نشان می دهد، که باید از آن با تعقل انتقادی و غمخورانه به نفع انسانهای وطن، بررسی و نتائج مثبت از آن گرفته می شد. این نویسنده به افکار چنین اشخاص و کارکنان مسؤول در ادارۀ قبلی، که خود آنها در همان بیست سال، معاشخور ایالات متحده و کشورهای متحد دیگر آن قدرت بزرگ نیز بوده اند، ارزش نمی دهد که با او به بحث بپردازد. حال باید پرسید که با ۱۴ سال زمان «حامد کرزی»، که جمعاً بیست سال تکمیل گردید، حاصل چه شد؟ بیست سال، فقط شعار “جنگ با تروریزم”،  به زبان آورده اند. درین مدت، شب ها، دهات و محلات وطن ما را “بمباران” می کرده اند. اینکه در تحت نام “طالب” چه حلقات متشکل شده اند، با وجود عدم آگاهی لازم، فقط آنچه در ماه های اخیر رخ داده است، تمام جهان و بخصوص مردم ما، با یک واقعیت و یا “ریالیتی” مقابل شده اند، که ارزش دقت و احساس مسؤولیت در برابر وطن و جهان می طلبد. بعضی ها آنقدر ساده لوحانه فکر می کنند که تسخیر سریع متباقی ساحات تحت کنترول «دولت» دست نشانده را ، یک «حضور یا تسخیر نا گهانی» می دانند. بی خبر از اینکه در طی سالها، حتی زمانی که پس از یک وقفۀ کوتاه پس از “سقوط امارت اسلامی”، بطور آشکارا بعد از سال ۲۰۰۳م دوباره به جنگ آغاز نموده اند، اینبار عمدتاٌ جنگ «گوریلائی» را در پیش گرفته اند، و در اواخر اطلاعات مؤثق منتشر شد که، ده ها ولسوالی در طی سالها تحت کنترول “طالبان” قرار داشته است. بعضی منابع گزارش داده اند که  بیش از چهل فیصد ولسوالی ها را، آن دولت «پروژه فروش»، تحت کنترول خود نداشته است. حضور جنگی های طالب، حتی چند ماه، پس از سقوط آن، در اخیر سال ۲۰۰۱م، حضور داشته اند. فقط یک نقطه را یادآور می شویم، زمانی که «حامد کرزی» در کنفرانس دوم، در دهمین سالگرد، کنفرانس اولی اشتراک می کند، در همان کنفرانس «هوشدار» می دهد که «طالب» می آید. از آنوقت ببعد در حقیقت روز شماری می کرده است، تا افتخار آنرا کمائی کند که برای دوستان دیرینۀ “طالب” خود از طریق تلیفون، اطلاع دهند که به کابل و به “ارگ جمهوری” داخل شوند. اینکه در تحت نام “طالب” چه کسانی سازمانیافته است، باید بیشتر از هر کس دیگر، همین هواداران “امارت اسلامی” که رهبران آن، به زبان می آورند، خود به معرفی شفاف آن، بپردازند. اینکه این “گروپ”، یک دولتی می خواهد، که تا اکنون فقط از نام “اسلام” کار می گرفته اند و مدعی اند، که گویا “طالبان” در مقایسه با مرحلۀ اول تغییر کرده اند، طوری که دیده می شود، کافی نیست. اما علایم و «فکتهای» پراکنده می تواند، بسادگی  اشارات رهنمودی نیز بدست دهد. این دو شخص را همه می شناسند. یکی «پاسپورت» یک «دیپلومات» امریکائی را در جیب داشته است (متولد افغانستان، ممکن تابعیت دو گانه)، که ایالات متحده ممکن در هر سفر او طیارۀ «خاص» و امکانات وسیع برای انجام وظیفه، برایش آماده ساخته باشد. شخص سمت راست، «مولوی محمد یونس خالص” است، که در گزارشات قبلی نیز تصاویر را دیده ایم.  از جریان سفر او، در رأس مجموعۀ از سران «تنظیمهای» مسلح جهادی، مقیم پشاور به واشنگتن او را همراهی می کردند، “رونالد ریگن” رئیس جمهور وقت آنها را به حضور پذیرفت. بعداً بزرگترین مبالغ کمکی و سلاح پیشرفته و مؤثر در اختیار آنها، قرار داده شد. حال وقتی اگر فقط تصاویر “مهره های” ارتباطی “زلمی خلیلزاد”، که در طول سالها، با او روابط برقرار داشته است، از تمام سلسله وقایع یکجا در نظر گرفته شود، پس آن لقب ای که  به نام “کلانها” و یا “نخبه ها” مهر زده است، خیلی محتمل است، که از این کلمه، به عنوان “پوشش” باید کار گرفته شده باشد. او به صفت یک نمایندۀ قدرت بزرگ، از همکاری این چنین افراد، برخوردار بوده است و فقط  “فرار اشرف غنی” و “نخبه ها” برای  او آزار دهنده جلوه داده شده است. برای او همکاری این “مهره ها”  باید سودمند بوده باشد و بناءً برای آنها القاب “کلان” انتخاب کرده است، اما برای مردم افغانستان، در صف دروغگویان و جنایتکاران فریبکار و “اجنت ها” شمرده می شوند.  احتمالاً “زلمی خلیلزاد” هم فراموش نه نموده باشد که در سال ۱۹۹۶م، زمانی که بخشی از قطعات جنگی «حرکت طالبان» به قصد تسخیر کابل از جلال آباد، به حرکت می افتد، قومندان این قطعات را شخصی به نام «ملا بورجان» یاد می نموده اند، که از جمله قومندانان برجستۀ “گروپ مولوی خالص” محسوب می شده است. در مسیر راه، قبل از رسیدن به کابل، «از عقب توسط فرد “آی اس آی” به قتل می رسد». حال به وضعیت کنونی بر می گردیم. اینک قریب بیش از دونیم ماه است، که قرار گزارشات رسمی “امارت اسلامی”، منجمله، پایتخت کابل را “شبکۀ حقانی” در تحت ادارۀ خود، درآورده است، که تلیفون «حامد کرزی» با “امیر خان متقی” برای آنها، این فرصت تإریخی را ممکن ساخته است. پسر  “مولوی حلال الدین حقانی، وزیر داخلۀ مؤقت یا سرپرست” یاد شده است. با رخ “انس حقانی” و سابقه و نقش او هم چنان همه واقف اند. تصویر سیاه و سفید را از منبع “شپیگل” بدست آمده است، و در سال ۱۹۹۲م، در مقام وزارت عدلیه، که هم چنان گروپ «خالص» یاد می شده است. در برخورد با عوامفریبان، باید هوشیار بود که چنین افراد، با عام گوئی و افسانه ها، تلاش می کنند، تا شنوندگان را به خواب “مقناطیسی”  ببرند. برای تکمیل “تصویر” مختصر، جمع آوری موضوعات را نمونه وار، مطابق این رهنمود “فیلسوف کارل رایموند پوپر”  از لحظات مختلف “کارنامه های” او رونویس می کنیم. حال توجه نمائید که “پوپر” چه گفته است: «… برای ما گذشته داده شده است. با این امر ما فعلاً دیگر هیچ نمی توانیم انجام دهیم، با وجود آنکه ما برای گذشته هم با یک مفهوم دیگر جوابگو هستیم: یعنی به مسؤولیت کشانده می شویم، برای آنچه که انجام داده ایم…» «حامد کرزی» که به کمک “سی ان ان”، “بی بی سی” و سائر رسانه ها، “انتصاب” خودش را در سال ۲۰۰۱م، با توصیف های «برادرانش» مناسب دانسته  و ذخایر «یوتوب» و «ویکیپیدیا» از عکسهای او پرٌ شده است، او را در دو تأریخ در وقفة قریب ۱۰ ماه، که «جنگ» در زمان حضور قوای «سینتکوم» ایالات متحده، و متحدان ادامه داشته است و از همین «حامد کرزی» به تعداد “۳۰۰” محافظ،  “عساکر” قوای خاص ایالات متحده با مصارف سنگین، نگهداری می نموده اند. “سی ان ان” مکرراً و با بی طاقتی محسوس، داد می زده است که “حامد کرزی” برای رهبری “نا آشنا” و یا “بیگانه” نیست.  و او را برحسب تشخیص برادرش، “شخص صلح آمیز”  یاد کرده است.

فعالیت های “سیاسی” او را از سال “۱۹۷۹م” به ارتباط “ورود قوای شوروی” برجسته می سازند، مدعی می شوند که گویا او مانند میلیونها افغان کشور را بعد از ورود قوای شوروی در سال ۱۹۷۹م، ترک گفته، برخلاف اکثریت «برادرانش» که عازم «امریکا» شده اند و محلات اقامت آنها را هم، ذکر می کند، می گوید که خود او در منطقه مانده است . اما این حقیقت را افشاء نمی سازند که پدر او «عبدالاحد خان کرزی» این پسر مریض خود را در کدام سالها و در کجا برای اینکه در بیرون و در بین جمعیت باعث بدنامی و رسوائی نشود، در زیرخانه، با زنجیر و زولانه می بسته است. نا گفته نماند که یک زندگینامۀ مکمل رسمی او در اختیار نویسنده قرار ندارد. اما از خلال معلومات پراکنده،  تولد او در سال ۱۹۵۷م و ختم تعلیم مکتب، در سال ۱۹۷۶م یاد شده است. بعد می گویند که او در سال ۱۹۷۶م عازم هندوستان شده است و در رشتۀ “علوم سیاسی” در “هیماچال – پردیش” در “شیملا” (هندوستان) به تحصیل آغاز نموده است، در بعضی منابع سال ۱۹۷۸م، سال آغاز تحصیل یاد شده است، پس ممکن است که در وقفۀ دو سال، تکالیف صحی، دوران نو جوانی اش، کسب شدت نموده باشد. در منابع دیگر ختم تحصیل را در ۱۹۸۳م‌، یاد می کنند، هم چنان روشن نیست که آیا کدام درجۀ “اکادمیک” را حاصل کرده است، یا نه؟  

در عین حال همه می دانند که در زمانی که به ادعای او، با میلیونها در سال ۱۹۷۹م فرار کرده باشد، اصلاً او در سال ۱۹۷۶م، در زمان “جمهوریت” سردار محمد داؤود خان، که او را “مرد کریملن” یاد می نموده اند و علاوتاً لقب “شهزادۀ سرخ” نیز به او داده شده بود، به صفت فرزند یک “خاندان معتبر”، برادزادۀ “حبیب الله کرزی” معروف و پسر عبدالاحد خان “کرزی” و نواسۀ “خیرو جان” کرزی، برای تحصیل در رشتۀ “علوم سیاسی” ، به هندوستان اعزام شده است، تا سال ۱۹۸۳م، طوری که در قسمت هشتم نیز ذکر شده است، در آنکشور در «یونورستی؟» (منابع دیگر از یک انستیتوت اداره نام برده اند، نه یونورستی، زیرا در تلاشهای شمول به یونورستی، در امتحانات پذیرش ناکام مانده است.)… مشغول آموزش بوده است. (درین مدت نویسنده هم چنان در آلمان مشغول تحصیل بوده است.) به صفت محصل ممکن انسان در مقام «سیاستمدار» شناخته شده نه تواند. وقتی در سال ۱۹۸۳م، تحصیل را به پایان می رساند، پدر او و قسمتی از خانواده، قبلاً در «کویتۀ» نقل مکان نموده بودند. “پدر” او در آنزمان بنا بر شناخت فردی ایکه با “صبغت الله” مجددی و “پیر سید احمد گیلانی” و هم با “مولولوی محمد نبی محمدی” داشته است، در تحت نام “معتدلین” و “هواداران سلطنت” باید در تشکل تنظیم های “سه گانه” سهم داشته بوده باشد. “پدر”، بکمک “پسران” خود و سائر افرادی که در تحت نام قوم “پوپلزائی”، محافلی داشته اند، بکمک “ضیاء خان نصری”، که ادعای “تشکیل لشکر”  در بلوچستان را، در جنگ علیه “قوای شوروی” و “عساکر دولت افغانستان” داشته است و پس از ملاقات های “جیمی کارتر”با “انور السادات” رئیس جمهور مصر و دیدار “شخص ضیاء نصری”، سلاح های “دیپوهای زمان جمال عبدالناصر”،  به پاگستان فرستاده شد، تا در بدل پول “سعودی ها” به گروپ های “چهارگانه” و “سه گانه” توزیع گردد.

در خانوادۀ “کرزی ها” و سائر “پوپلزائی ها” متنفذین مختلف هم جود داشته اند، که ازین ارسالیها، سهمیه بدست می آورده اند. نا گفته نماند که از سال های ۱۹۶۴م ببعد، در سراسر جامه، حلقات مختلف نیمه «سیاسی» با پیوندهای قومی، تشکیل شده بودند. از شیوۀ کار سیاسی این حلقات و سطح دانش و سواد آنها یکی از افراد برجستۀ آنها، حکایت می کرد که از جملۀ متنفذین دور محفل “عبدالاحد خان” کرزی، یکی از فعالین، در تحت نام “شبنامه” اوراق تبلیغاتی در شهر کویته، پخش می کرد، طوری که تصویر خود را  هم در صدر اوراق نیز به چاپ می رسانید. من و برادرانم,در همین مکتب  سواد آموختیم و به جز اولی  که بعد از صنف ششم، ادامه نداده است، دیگران همه تعلیمات و تحصیلات عالی در زمان سلطنت بسر رسانیده اند. این مکتب ما را که قریب ۸۰ سال قبل تأسیس گردیده بود، هواداران «بنیادگرایان اسلامی (افراطی)» و «راسیستها» از قماشهای مختلف، که با هم مشترکاً  سلاح در دست گرفته بودند، مانند خودت، این مکتب را ویران کرده اند. این اشارات را به خاطری نمی نویسم که چرا گفتی که: امریکا در جنگ افغانستان شکست خورده است.» جواب این موضوع به من ربطی ندارد. اگرچه می توانست برای هموطنان ما جالب باشد، اگر می گفتی، که پس کی برنده شده است. برای این نویسنده فقط چند نقطه مهم بوده است، که با خودت در هیچ نقطه در حیات اجتماعی و سیاسی، وجوه مشترک نمی بینم. در عین حال من سن پیشرفته دارم، سیاسی نیستم و در جامعۀ ما خودت و  سائر بنیادگرایان افراطی، فرصت نداده اند، تا به حیث یک انسان عادی در وطن خود خدمت می کردم.  من به این پیر مرد که چهل سال پادشاه کشور ما بوده است، سخت احترام داشته و دارم، اما تو «حامد کرزی» به او خیانت کردی و با سوء استفاده از همچوه  دیدارها با پادشاه، در نقش یک شیطان توانستی از سایه و نام و نشان او بهره ببری. از من و برادرانم، که چیزی ساخته شده است، در همین مکتب آغاز خود را یافته بودیم، که این پادشاه تأسیس کرده بودند و اولین مکتب دختر در محل ما، بکمک نویسنده و خانواده اش، تأسیس شد.

                                               ادامه دارد …